پایداری

سهم اصفهان در قونیه

پرونده ویژه ورزشکاران اعزامی نصف جهان به بازی های کشورهای اسلامی

هورا لیگ!

پرونده ویژه اصفهان‌زیبا برای لیگ بیست‌ودوم

هورا لیگ!

پرونده ویژه اصفهان‌زیبا برای لیگ بیست‌ودوم

پس از چندماهی که کرکره لیگ برتر پایین بود و هیجان رقابت‌های فوتبال باشگاهی فروکش کرده بود، از فردا ماراتن لیگ دوباره از سر گرفته خواهد شد و 16 تیم لیگ برتری در بیست‌ودومین فصل فوتبال باشگاهی ایران موسوم به حرفه‌ای، به مصاف هم خواهند رفت که همانند ادوار گذشته لیگ، دو تیم سپاهان و ذوب‌آهن نمایندگان فوتبال نصف جهان هستند. به این بهانه، مروری بر شروع لیگ و شرایط تیم‌ها خواهیم کرد.

حکایت یک رفاقت؛ از غرب تا جنوب به روایت «حاج اکبر نصر»
رونمایی از جام زرین سه‌هزارساله در جانونی 63هزارتومانی!

عکس‌های خرمشهر را با جانم گرفتم!

بازنشر گفت‌و‌گوی اصفهان‌زیبا با «مریم کاظم‌زاده»،عکاس و خبرنگار جنگ که از لندن تا ایران پیش رفت
گوشی تلفن را که برمی‌دارد، انگار هنوز همان دختر پرشروشور سال‌های پیروزی انقلاب و جنگ است. دختری که از آرام‌ترین روزهای زندگی‌اش در انگلستان دل می‌کند و خودش را با دوربین عکاسی‌اش به ناآرام‌ترین خطه وطنش می‌رساند تا رسالتی که اجازه‌اش را از امام‌خمینی (ره) در فرانسه گرفته بود، روی زمین نماند. «مریم کاظم‌زاده»؛ عکاس و خبرنگار جنگ، بعد از پیروزی انقلاب و درست در بحرانی‌ترین شرایط کردستان، از طرف روزنامه انقلاب اسلامی پا به این منطقه می‌گذارد و به عنوان عکاس خبری، هم‌دوش رزمندگان و مبارزان کرد، پیش می‌رود. آشنایی و همراهی با دکتر شهیدچمران، گروه دستمال‌سرخ‌ها و ازدواج با سردار شهید اصغر وصالی از اتفاق‌های مهمی است که در این مسیر نیز برای او رخ می‌‌دهد. معتقد است جسارت و شجاعت او بود که باعث شد فرمانده گروه دستمال‌سرخ‌ها دل در گرویش گذاشته و با او ازدواج کند. مریم کاظم‌زاده که حالا بیش از هزار فریم عکس از آن روزها دارد، می‌گوید که بسیاری از عکس‌هایش به دلیل دردناک‌بودن اجازه انتشار و چاپ در روزنامه را نگرفت و از سال 61 به بعد تنها و تنها در آرشیو شخصی‌اش نگه داشته شد. ناگفته نماند مجموعه عکس‌های خانم کاظم‌زاده به تازگی توسط انجمن عکاسان دفاع مقدس چاپ و ماه گذشته در نمایشگاه کتاب تهران از آن رونمایی شد.
 

یادگاری صدام را در اصفهان از پایم درآوردند!

رودررو با «کشور نجار»، بانوی امدادگری که 35 روز در خرمشهر مردانه ایستاد، جنگید و از شهرش دفاع کرد

نامش «کشور» است، نام‌خانوادگی‌اش «نجار»! متولد آبادان، اما بزرگ‌شده خرمشهر. «حشمت نو» محله‌شان را هنوز خوب به یاد دارد. کوچه‌به‌کوچه و بن‌بست به بن‌بستش را؛ هرچند می‌گوید بعداز سقوط خرمشهر به‌سختی خانه‌شان را پیداکرده و «مسجد جامع خرمشهر» به کمکش آمده است. او در  21 سالگی‌اش،‌ همه 35روز مقاومتِ سختِ خرمشهر را با پوست و گوشت و خونش لمس کرده است. «کشور نجار»، در روزهایی که نه غذایی بود برای خوردن، نه آبی بود برای لب‌ترکردن و نه حتی جایی بود برای چنددقیقه استراحت و چشم‌روی‌هم گذاشتن، کنار مردمانش در خرمشهر می‌ایستد و می‌جنگد و در شرایطی که عــراقی‌هــا خــانه‌بــه‌خــانه و پشت‌بـــام‌ به‌پشت‌بام جلو می‌آمدند، لحظه‌ای مردم را تنها نمی‌گذارد و به‌پیر و جوانِ مجروحان و زخمی‌ها در خرمشهر امدادرسانی می‌کند. خبر «سقوط خرمشهر» هنوز هم برایش تلخ‌ترین خبر است؛ وقتی یاد روزهای خونینش می‌افتد که در دودسیاه گم شد. می‌گوید: «خیلی سخت بود شهری را رها کنیم که تا همین دوماه قبل، همه آرزوهایمان در آن رنگ واقعیت داشت. سخـــت بود خـــداحافظــــی با خرمشهری که دیگر نه خرم بود و نه شهر!» از سفره جنگ و روزهای سختی که گذرانده، فقط یک ترکش به او رسیده است؛ ترکشی که نصف آن را در بیمارستان دکترشریعتی اصفهان درآوردند و به‌عنوان یادگاری صدام به او دادند و نصف دیگرش هم سال‌هاست در پای راستش جا خوش‌کرده‌است. 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - پایداری