پایداری

سهم اصفهان در قونیه

پرونده ویژه ورزشکاران اعزامی نصف جهان به بازی های کشورهای اسلامی

هورا لیگ!

پرونده ویژه اصفهان‌زیبا برای لیگ بیست‌ودوم

هورا لیگ!

پرونده ویژه اصفهان‌زیبا برای لیگ بیست‌ودوم

پس از چندماهی که کرکره لیگ برتر پایین بود و هیجان رقابت‌های فوتبال باشگاهی فروکش کرده بود، از فردا ماراتن لیگ دوباره از سر گرفته خواهد شد و 16 تیم لیگ برتری در بیست‌ودومین فصل فوتبال باشگاهی ایران موسوم به حرفه‌ای، به مصاف هم خواهند رفت که همانند ادوار گذشته لیگ، دو تیم سپاهان و ذوب‌آهن نمایندگان فوتبال نصف جهان هستند. به این بهانه، مروری بر شروع لیگ و شرایط تیم‌ها خواهیم کرد.

حکایت یک رفاقت؛ از غرب تا جنوب به روایت «حاج اکبر نصر»
رونمایی از جام زرین سه‌هزارساله در جانونی 63هزارتومانی!

غربت راهیان‌نور غرب!

مسئول مرکز اردویی سپاه می‌گوید ستاد راهیان‌نور استان اصفهان در اجرای تعهداتش درخصوص اردوهای غرب کوتاهی کرده است
«اردوهای راهیان نور غرب در استان اصفهان از دهم تیرماه با آماده‌سازی دو اردوگاه در شهر سقز و بانه، آغاز شده و تا پنجم مرداد ادامه دارد». این را سرهنگ عباس محمدی، مسئول مرکز اردویی سپاه صاحب‌الزمان‌(عج) اصفهان می‌گوید و از اعزام روزانه پنج دستگاه اتوبوس از اصفهان به مناطق غربی کشور خبر می‌دهد. او این توضیح را هم می‌دهد که این اردوها به‌صورت ۷۲ ساعته (سه‌روزه) انجام خواهد شد و پیش‌بینی‌ شده که طی این مدت، حدود هفت‌هزار نفر از اصفهان در این اردوها شرکت کنند. آن‌طور که محمدی می‌گوید، بازدید از مناطق عملیاتی بانه، سقز و یادمان‌های سیرانبند، بوالحسن، بوالفتح و همچنین جاده بانه-سردشت از برنامه‌های درنظرگرفته شده برای زائران در اردوهای سه‌روزه راهیان‌نور غرب است. او که معتقد است «اردوهای راهیان نور غرب، غریب است» از بی‌توجهی دستگاه‌های عضو ستاد راهیان نور استان اصفهان و عمل‌نکردن به تعهداتشان در قبال برگزاری این اردوها، ابراز نارضایتی کرده و می‌گوید: «متأسفانه مصوبات ستاد راهیان‌نور در اصفهان به‌درستی اجرا نشده است و درحال حاضر اصفهانی‌ها بیشترین هزینه را بدون هیچ سوبسیدی نسبت به استان‌های دیگر، بابت اردوهای راهیان نور غرب، پرداخت می‌کنند.»
 

من مانده‌ام؛ چندترکش و یک ریه ویران

دردگویه‌های جانباز شیمیایی «محمد رضا رضوانی» به روایت چشم‌ها و خس‌خس نفس‌هایش
«دوازده سالگی» می‌شود برایش نقطه «رفتن»؛ آن‌هم با شناسنامه برادر بزرگ‌ترش. می‌گوید پدرم مخالف جدی رفتنم به جبهه توی آن سن‌و‌سال بود؛ «اما من رفتم»! «می‌رود» و وقتی برمی‌گردد، چندین و چند ترکش و ریه‌ای متلاشی‌شده و یک جفت چشمی که جز سیاهی، چیزی نمی‌بیند، برای روزها و ماه‌ها و سال‌های پیش رویش به هـــمــــراه مـــی‌آورد. «مــحمد رضـــوانـــی»ِ پنجاه‌و‌چهارساله، حالا سال‌هاست که بعد از اسمش، تلخی «جانباز شیمیایی» و هزار قصه گسش می‌نـــشیـــند و شـــناسنـــامـــه‌اش، «خس‌خس نفس‌ها» و «ریه ویران شده‌اش در جنگ» است و البته «چشم‌هایی که سه بار تا مرز ندیدن و خاموش‌شدن رفته‌اند» اما می‌گوید: «سه تا هفت ساعت، توی اتاق عمل، زیردست دکتر، بدون بیهوشی، مُردم و زنده شدم تا این چشم‌ها پیوند شدند». او البته سال‌هاست در صف انتظار پیوند ریه است و این روزها تنها با 20 درصد ریه ‌وصله‌پینه‌شده‌اش با تیغ جراحان، نفس می‌کشد. ماحصل نشستن روبه‌روی محمد رضوانی و شنیدن حرف‌های تلخش، گفت‌وگویی شد که از ابتدا تا پایانش درد داشت و درد!
 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - پایداری