عطیه میرزاامیری

شجاعت حاصل از تلفیق خیال و امید

از کتاب «جهان مال من است» با حضور نویسنده، تصویرگر و روان‌شناس رونمایی شد

از وقتی چشم به دنیا باز می‌کنیم اتفاقاتی پیرامونمان رخ می‌دهد و شرایطی برایمان به‌وجود می‌آید که باعث می‌شود به‌صورت ناخودآگاه ذهنمان بین ما و زندگی دیگری خط پررنگی بکشد. «هم‌کلاسی‌ام درسش خوب نیست، پس ما باهم فرق داریم.»، «همسایه‌مان از ما پول‌دارتر است، پس دخترش با من بازی نمی‌کند.»، «پسری که در باشگاه است، کم‌شنواست، پس نمی‌توانیم باهم دوست شویم.» این خط‌های پررنگ باعث مرز و جدایی بین ما و دیگران می‌شود. مرزهایی که ما را از دوستی و همدلی با دیگری محروم می‌کند و باعث می‌شود خودمان یا طرف مقابلمان را در یک بُعد زندگی ناتوان ببینیم؛ اما کتاب «جهان مال من است» قضیه را برعکس کرده است.

نوجوان کارآ، کارآفرین فردا

گزارشی از اختتامیه رویداد نوجوان کارآ و معرفی ایده‌های کارآفرینی نوجوانان اصفهان

وقتی از دیگران می‌شنویم که «فلانی آدم باهوشی است»، تصوری که از یک فرد «باهوش» در ذهنمان شکل می‌گیرد کسی است که شاید 24ساعته روی دفتر و کتاب‌هایش افتاده و درس می‌خواند. عینکی بزرگ بر چشمانش گذاشته، همه کارهایش روی حساب‌کتاب است، هیچ اشتباهی مرتکب نمی‌شود و همیشه همه آدم‌ها روی حرف‌هایش حساب باز می‌کنند. اما راستش این‌طورها هم نـیـسـت. یکی از پارامترهای هوش، «خلاقیت» است. فردی که خلاق است تمام راه‌های مختلف را برای بررسی یک مسئله نگاه می‌کند. یعنی در عین واحد می‌تواند همه جوانب را بسنجد و بعدازآن بهترین راه را انتخاب کند.

طرفداران بزرگِ کوچک

چرا نوجوانان تمایل شدید به الگوسازی از هنرمندان دارند؟

15 ساله به نظر می‌آیند. تیپ و قیافه‌شان شبیه تمام نوجوان‌هایی است که این روزها زیاد می‌بینیم. پسران و دختران تین‌ایجری که دوست دارند سرتاپا مشکی بپوشند، آرایش خاص خودشان را داشته باشند و از آن مهم‌تر عقاید و علایق خاصی که بر آنها پافشاری می‌کنند. مجری می‌پرسد: «دنیای بدون محمدرضا گلزار را می‌توانید تصور کنید؟» دخترها بغض می‌کنند و می‌گویند تصورش برایشان سخت است. «اگر ایشان نباشد، من هم نیستم.» و هر سه نفرشان زیر گریه می‌زنند. بقیه‌شان هم جواب‌هایی از این دست می‌دهند: «طاقت‌فرسا است و اصلا نمی‌توانیم دوام بیاوریم.»، «نمی‌توانم تصور کنم و اگر نباشد انگیزه‌ای هم برای من نمی‌ماند.»، «دنیای من هم تمام می‌شود.». این فیلم که چند وقت پیش در فضای مجازی پخش شد، دست به دست کاربران چرخید، مسخره شد و از آن به عنوان فیلمی «سمی» یاد شد.

گزارشی از تحریریه مجله نوجوان 13
حمیدرضا شاه‌آبادی و محمد قصاع از ضرورت استفاده از ادبیات وحشت برای کودکان و نوجوانان گفتند
گزارشی از حضور نوجوانانی که در جشنواره حضور داشتند

با خیال راحت بترسیم!

حمیدرضا شاه‌آبادی و محمد قصاع از ضرورت استفاده از ادبیات وحشت برای کودکان و نوجوانان گفتند

به مناسبت هفته ملی کودک، جمعی از کارشناسان و پژوهشگران ادبیات کودک و نوجوان در سمیناری مجازی با عنوان «فراز و فرودهای ادبیات وحشت برای کودکان و نوجوانان» که به میزبانی اداره کل تامین منابع نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور بود، به بررسی جنبه‌های مختلف ادبیات وحشت برای این قشر سنی پرداختند. در این سمینار حمیدرضا شاه‌آبادی و محمد قصاع که نویسنده و پژوهشگر حوزه ادبیات کودک نوجوان هستند، در مورد ژانر وحشت در داستان‌های کودک و نوجوان اظهار نظر کردند.

سی‌وچهار بار خیال

گزارشی از حضور نوجوانانی که در جشنواره حضور داشتند

امسال هم ماه مهر علاوه‌بر اینکه برایمان نوید روزهای خنک و زردی درختان و بازشدن مدرسه‌ها باشد، همراه با شعفی بود که در آن خبر از آمدن دوباره جشنواره فیلم کودک و نوجوان می‌داد، جشنواره‌ای که شهر را با خودش همراه می‌کرد و هر بزرگ‌سالی همراه کودکش، کودک می‌شد. در ایامی که کرونا دل و دماغی برایمان نگذاشته بود، برگزاری جشنواره یادمان آورد که می‌توانیم چشممان را ببندیم و به وسیله خیالی که داریم خودمان را در جایی بگذاریم که دلمان می‌خواهد؛ سرزمینی که بیماری نیست، سرزمینی که هیچ کودکی در آن کشته نمی‌شود، سرزمینی که افراد در آن شاد هستند و همدیگر را دوست دارند. جشنواره فیلم کودک و نوجوان زنگ تفریح جانانه‌ای است که هرسال منتظریم صدایش را بشنویم و به سمتش بدویم.

طرفداران بزرگِ کوچک

چرا نوجوانان تمایل شدید به الگوسازی از هنرمندان دارند؟

15 ساله به نظر می‌آیند. تیپ و قیافه‌شان شبیه تمام نوجوان‌هایی است که این روزها زیاد می‌بینیم. پسران و دختران تین‌ایجری که دوست دارند سرتاپا مشکی بپوشند، آرایش خاص خودشان را داشته باشند و از آن مهم‌تر عقاید و علایق خاصی که بر آنها پافشاری می‌کنند. مجری می‌پرسد: «دنیای بدون محمدرضا گلزار را می‌توانید تصور کنید؟» دخترها بغض می‌کنند و می‌گویند تصورش برایشان سخت است. «اگر ایشان نباشد، من هم نیستم.» و هر سه نفرشان زیر گریه می‌زنند. بقیه‌شان هم جواب‌هایی از این دست می‌دهند: «طاقت‌فرسا است و اصلا نمی‌توانیم دوام بیاوریم.»، «نمی‌توانم تصور کنم و اگر نباشد انگیزه‌ای هم برای من نمی‌ماند.»، «دنیای من هم تمام می‌شود.». این فیلم که چند وقت پیش در فضای مجازی پخش شد، دست به دست کاربران چرخید، مسخره شد و از آن به عنوان فیلمی «سمی» یاد شد.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - عطیه میرزاامیری