جامعه

آرامش آبی قبل از طوفان اُمیکرونی!

سخن‌گوی دانشگاه علوم‌پزشکی در گفت‌وگو با اصفهان‌زیبا: وضعیت آبی کرونایی استان بسیار شکننده است

بالاخره قطار سـریــع‌الســیـر کــرونــا در اصفهان ترمز کرد و پس از پنج ماه طاقت‌فرسا و نفس‌گیر، این استان توانست در وضعیت آبی (کم‌خطر) کرونا قرار گــیــرد؛ اما همچنان واکسیناسیون گـســتـرده و رعــایـــت شیوه‌نــامـه‌هــای بهـداشـتــی، برای جلوگیری از ورود به موج ششم کرونا حرف اول را می‌زند و از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

شجاعت حاصل از تلفیق خیال و امید

از کتاب «جهان مال من است» با حضور نویسنده، تصویرگر و روان‌شناس رونمایی شد

از وقتی چشم به دنیا باز می‌کنیم اتفاقاتی پیرامونمان رخ می‌دهد و شرایطی برایمان به‌وجود می‌آید که باعث می‌شود به‌صورت ناخودآگاه ذهنمان بین ما و زندگی دیگری خط پررنگی بکشد. «هم‌کلاسی‌ام درسش خوب نیست، پس ما باهم فرق داریم.»، «همسایه‌مان از ما پول‌دارتر است، پس دخترش با من بازی نمی‌کند.»، «پسری که در باشگاه است، کم‌شنواست، پس نمی‌توانیم باهم دوست شویم.» این خط‌های پررنگ باعث مرز و جدایی بین ما و دیگران می‌شود. مرزهایی که ما را از دوستی و همدلی با دیگری محروم می‌کند و باعث می‌شود خودمان یا طرف مقابلمان را در یک بُعد زندگی ناتوان ببینیم؛ اما کتاب «جهان مال من است» قضیه را برعکس کرده است.

عدالت شهری برای معلولان پررنگ‌تر باشد

نشست صمیمانه شهردار اصفهان و معاونان  شهردار با نمایندگان جامعه معلولان در آستانه روز جهانی معلولان، صبح پنجشنبه 11 آذر، در کتابخانه مرکزی اصفهان برگزار شد. نشستی که بیش از سه ساعت به طول انجامید و نمایندگان تشکل‌های مختلف معلولان، از بیماران مبتلا به «ای‌ال‌اس» تا معلولان جسمی‌حرکتی و از نابینایان تا ناشنوایان و بیماران مبتلا به اتیسم، دغدغه‌ها، مطالبات و ایده‌های خود را با مدیریت شهری، چهره‌به‌چهره و موبه‌مو در میان گذاشتند. همه آن‌ها خواستار این بودند تا صدایشان شنیده شود، نه به خاطر اینکه تافته جدا بافته هستند، بلکه به این خاطر که خواهان فرصت‌های برابر، در شهری با برابری‌های حقوق شهروندی هستند.

فرمانده قرارگاه محرومیت‌زدایی جهادی نزاجا از اجرای ۴۶ طرح در عرصه‌های درمانی و عمرانی خبر داد

رنجِ مضاعف

بیماران مبتلا به سرطان و اطرافیان آن‌ها از تجربه رفتارهایی می‌گویند که باعث آزارشان می‌شود

تنها سه چهار روز بعد از پیچیدن خبر بیماری‌ در بین دوست و آشناها آماج پرسش‌های تکراری و آزار دهنده قرار گرفت؛ سوال‎‌هایی که هر کدام‌شان انگار سطل آب یخی بودند که بر روی سر محمدرضا می‌پاشیدند. هر چه از پاسخ دادن به آن‌ها فرار می‌کرد، اما بیشتر در مواجه با آن‌ها قرار می‌گرفت: «آخه تو چرا باید سرطان بگیری؟ تو که سنی نداری! زمینه فامیلی داشتید؟ گرید چنده؟ اول باید شیمی درمانی را شروع کنی یا جراحی؟ امیدی هست!» و هزار و یک سوال دیگر که محمدرضای بُهت‌زده، هیچ‌وقت جوابی برای آن‌ها نداشت: «خیلی طول کشید تا خودم با "سرطان" کنار بیایم و ناچار به پذیرش آن شوم و درمان را شروع کنم؛ شاید دو ماه. 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - جامعه