ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

چارباغ و تکاپوی خورشید

تاریخ درج : سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸

عباس کیانی/ پژوهشگر جهاد دانشگاهی

هفت‌ونیم صبح است. خنکای آخر شهریورِ چسبیده به اوایل پاییز حس می‌شود. چارباغ را آبپاشی کرده‌اند؛ به رسم قدیم. شاید حالا برای نشاندن گردوغبار ناشی از کارگاه میانی باشد، اما پیش از آنکه کارگاه هم برپا شود این خیسی کف چارباغ را دیده بودم. خبری از آدم‌های نشسته بر صندلی فست‌فودی‌ها نیست. تنها دوسه پیرمردی برصندلی‌های میانی نشسته‌اند؛ نبش آمادگاه، روبه‌روی ساختمان بیمه ایران، آن‌هم با چهره‌های سردی که انگار به اجبار از خواب بیدار شده‌اند. از پیرمردها که می‌گذرم به این فکر می‌کنم که از سمت دروازه دولت یا انقلاب، فرق چندانی ندارد؛ پایت را که به چارباغ بگذاری صدای اتوبوس و ماشین و موتور، آهسته آهسته محو می‌شود. البته تا زمانی که مغازه‌ها خاموش‌اند و کرکره‌هایشان پایین. به محض بالارفتن کرکره‌ها، جزیره‌ چارباغ شکل می‌گیرد و خیابان‌های متصل به چارباغ، به اسکله‌ای  برای پارک موتورسیکلت‌ها بدل می‌شود. اما تا قبل از آن می‌توان از آرامش چارباغ لذت برد؛ از خنکای نسیمی که از لای شاخ و برگ درختانِ خمیازه‌کش خودش را عبور می‌دهد، از موسیقی سکوت که هرازگاهی کلاغ‌ها برای حفظ ریتمِ سکوت، غارغاری سرمی‌دهند، از رنگ در و ویترین و کرکره مغازه‌ها، که اگر آدم‌ها بیایند، از ویترین مغازه‌ها جز سیاهی چیزی برای دیدن باقی نمی‌ماند. ولی مگر می‌توان از رنگ‌وارنگی طاقه‌های پارچه پشت ویترین‌های نبش پاساژ  ایفل و تخت جمشید گذشت! حتی اگر خیاط نباشی؟! و هزاران جزئیات ریز و درشت دیگر، از فونت‌های قدیمی و جدید گرفته تا آن جاقفلی کوچک پایین ویترین مغازه‌ها که با کرکره‌ سَروسِری دارد. در همین حال و هوای دمدمای صبح، عمیق‌ترین جای چارباغ، حوالی مدرسه چارباغ و هتل‌جهان است، شبیه به اقیانوسی که هرچه به اعماقش فرومی‌روی بیشتر از نفوذ هر چه بیرونی است، مصون می‌شوی. آرام آرام تاریکی مطلق حس‌شدنی است. یک‌جور چارباغ خالص و ناب را در چنین ساعاتی می‌توان یافت که چارباغ خودش است و خودش؛ یک موجودیت به قول فرنگیان پیور. اما صرفا جسم و نه روح. همان اقیانوسش هم که بخواهد عظمت، تنوع و زیبایی‌اش را به رخ بکشد به نور نیاز دارد. قدم برمی‌دارم، هرازگاهی آدمی را می‌بینم که از چارباغ گذر می‌کند. سریع می‌آیند و سریع هم به کوچه‌ای یا سوراخی می‌خزند و محو می‌شوند. اما مترو هر ۱۰-۱۵دقیقه، دسته‌ای آدم‌ را روبه‌روی سیدعلی‌خان و عباس‌آباد، سرازیرِ چارباغ می‌کند. با سرازیرشدن آدم‌ها بیشترشان به‌سوی انقلاب می‌روند. چارباغ دوباره خالی می‌شود؛ تا ده دقیقه بعدی. بیشترِ روال ۷ تا ۹ صبح چارباغ همین شکلی است؛ آدم‌ها می‌آیند، اما نه برای ماندن برای سرازیرشدن و قل‌خوردن به سمت شغلشان. از آدم‌ها که بگذریم ، تقلای خورشید خیره‌کننده می‌شود. حتی خورشید هم به سختی پایش را در چارباغ می‌گذارد. به سختی خودش را از میان ساختمان‌های نسبتا بلند عبور می‌دهد و تازه به تاج درختان می‌رسد.آنها را هم که رد کند می‌تواند کمی کف چارباغِ نم‌دار و خیس بنشیند. گهگداری دمدمای صبح، حول و حوش ساعت ۷:۳۰، سرکی هم در مترو می‌کشد؛ مترو هنوز برای خورشید اصفهان تازگی دارد. خودش را از خیابان سیدعلی‌خان عبور می‌دهد و پس از عبور از عرض چارباغ، بر کف براق مترو می‌تابد. اما مترو آنقدرها در زمین فرورفته است که دستان خورشید تنها تا پله برقی اول را می‌تواند لمس کند. اگر ورودش با خروج مردم از ایستگاه هم‌زمان شود باید کلنجار برود و با زمین دست به یکی بکند تا زاویه مطلوب را بیابد و یک دل سیر برچارباغ بتابد... .

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/102596

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی