ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

همیشه می‌گفتم تو بهشتی هستی

تاریخ درج : دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
روایتی از مرضیه شفیعی، همسرشهید مدافع وطن محمود رفیعی

سمیه مصور / خبرنگار

شهید محمود رفیعی میاندشتی در سال 1361 در شهرستان بوئین و میاندشت از توابع شهرستان فریدن متولد شد. او در نیمه آبان سال گذشته در حال انجام خدمت و انتقال دو متهم سابقه‌دار در توزیع مواد مخدر به زندان مرکزی، در درگیری مسلحانه با همدستان متهمان بر اثر اصابت گلوله، بال در بال ملائک گشود و این‌گونه شد که شهادت نامه‌اش را در دل شهر و در راه وطن و دفاع از امنیت مردم در سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) امضا کردند تا همنشین رسول مهربانی‌ها و اهل‌بیت او شود.محمود از نیروهای متعهد و متدین پلیس مبارزه با مواد مخدر استان اصفهان بود که پس از 18 سال خدمت صادقانه در کنار دوستان شهیدش در گلستان شهدا آرام گرفت. به بهانه فرارسیدن سالگرد شهادت سروان محمود رفیعی، پای صحبت‌های شریک 13 ساله زندگی‌اش نشستیم که فاصله جدایی شان این روزها یک ساله شده است. مرضیه شفیعی که اواخر سال 84 بر سر سفره عقد با شهید نشسته است، درباره چگونگی آشنایی با همسرش می‌گوید: «نسبت فامیلی داشتیم، شهید پسردایی من بود، آن قدر اخلاق و رفتارش خوب بود که برای انتخاب او به عنوان شریک زندگی ام هیچ‌گونه تردیدی نداشتم.» کمتر از یک سال بعد زندگی مشترکشان زیر یک سقف شروع می‌شود؛ زندگی شیرینی که هنوز حلاوت و شیرینی‌اش در جان او باقی مانده است «محمود فوق‌العاده انسان شوخ‌طبعی بود، هر زمان که در خانه بود، شادی و نشاط خاصی هم در خانه حاکم بود، روابط توأم با احترامی ‌با من داشت، این‌قدر اخلاق و کارهایش خوب بود که همیشه به او می‌گفتم تو بهشتی هستی و من می‌خواهم چه در این دنیا و چه در آخرت همراه تو باشم.» می‌گوید تاکید زیادی به خواندن نماز اول وقت داشت و چند روز پیش از شهـادت هم به او گـفـتـه بـود، اگـر می‌خواهی در بهشت در کنار من باشی نمازهایت را اول وقت بخوان  «صحبت آیت الله بهجت درباره این‌که پهلوان واقعی کسی است که بتواند موقع نماز صبح پتوی یک کیلویی را از سر خود بلند کند، ورد کلامش بود و خودش هم تا آخرین لحظه زندگی اش به این مسئله پایبند بود.» احترام خاص محمود به پدر و مادرش از او چهره ویژه‌ای در فامیل ساخته بود؛ چهره‌ای که به گفته همسرش، قند در دل او آب می‌کرد و به خاطر وجود چنین همسری به خودش همیشه می‌بالیده است «هر زمانی که مادر محمود روی زمین می‌نشست، پای مادرش را می‌بوسید و زمانی که با عکس‌العمل مادرش مواجه می‌شد در جواب می‌گفت پیامبر فرموده‌اند بهشت زیر پای مادران است و من دوست دارم بهشت را ببوسم.» می‌گوید هیچ‌گاه در قید مادیات نبود و کمک کردن به دیگران را وظیفه‌ای واجب می‌دانست، تا جایی که حتی برطرف کردن نیازهای دیگران را مقدم بر نـیـازهـای خود می‌دید «توجه ویژه‌ای به خانواده‌های محروم و بی‌بضاعت داشت، به طوری که درصدی از حق بیمه خود را جهت کمک به سازمان بهزیستی اختصاص داده بود و بعد از شهادتش مبلغ واگذار شده از بیمه توسط سازمان بهزیستی استان اصفهان صرف خرید جهیزیه جهت تعدادی از خانواده‌های محروم در زادگاهش شد.» تولد مهرسا و ثمین زهرا از شیرین‌ترین لحظات زندگــی مشـتـرکـشـان بوده؛ لـحـظـاتــی کــه محمود روی پایش بند نبوده و شب را تا صبح پشت در بیمارستان به سر برده تا زود چشمش به چــشــم بـچـه‌هــا بیفتد «آن‌قدر رابطه‌اش با بچه‌ها صمیمانه بود که من خیالم راحت بود بچه‌ها غرق در محبتی سرشار هستند و از این بابت کم و کاستی ندارند.» مـی‌گـویـد ایـن جـمـلـه راکه دخـتـرهـا بـابـایـی‌اند، در ایـن یـک سـالــی که همسرش آسمانی شده، به خوبی درک کرده است، از بی‌تابی‌های پی در پی ثمین زهرا که با قاب عکس پدرش زندگی می‌کند تا دل تنگی‌های مهرسا که تلاش می‌کند به دور از چشم او در خلوتی گریه کند یا از دل نوشته‌هایی که برای محمود می‌نویسد.«راستش من در در فراق تو، پنهان از مادر اشک می‌ریزم که مبادا غمگین شود، چرا که او هم تاب دیدن اشک‌های من و ثمین زهرا را ندارد. پدر جان، من نمی‌خواهم با گریه‌هایم مادر را آزرده خاطر کنم، ولی وقتی خیلی دلم برایت تنگ می‌شود بی‌اختیار گریه می‌کنم، دست خودم نیست. پدر جان وقتی به یاد لبخندهایت می‌افتم، وقتی به یاد مهربانی‌هایت می‌افتم، بی‌اختیار اشک از چشمانم سرازیر می‌شود.» صحبت از مـامـوریـت‌هـای مـتـعـدد، سـخـتـی کـار یک نـظـامی‌ و احتمال بروز اتفاقات مختلف، محورکلیدی صحبت‌هایشان در جلسه خواستگاری بوده، ولی او به ذهنش هم خطور نمی‌کرده که ممکن است خیلی زود محمود را از دست بدهد؛ همسری که با وجود او خودش را خوشبخت‌ترین زن عالم می‌دانسته است؛ اما این اتفاق می‌افتد تا زمان برای او از حرکت بایستد و زندگی برایش متوقف شود؛ توقفی که در یک سال گذشته همراه او بوده است. هم جزئیات آخرین دیدارشان را به خوبی به یاد دارد، هم آخرین صحبت‌هایی که با همسرش لحظاتی قبل از شهادت داشته و حالا او ناراحت است که ای کاش تلفن را به سرعت قطع نمی‌کرد و حرف‌های بیشتری با یکدیگر می‌زدند. می‌گوید همسرش ارادت خاصی به امام رضا علیه‌السلام داشت و در شب شهادت امام رئوف هم لباس شهادت بر تنش پوشیده شد؛ لباسی که محمود با ایمان و اعتقاد مثال زدنی و رفتار و اخلاق خاصش خود را برازنده آن کرده بود؛ لباسی که آن را حق زندگی ســراســـر خـلـوص محمود می‌دانــد، ولی حالا او مانده و دو یادگار همسر دوست‌داشتنی‌اش و دل تـنـگـی‌ای که کلمات برای توصیفش به یاری نمی‌آیــنـد.

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/103159

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی