ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

نگاه مستور به روی ماه خدا

تاریخ درج : شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
روند تحول شخصیت محوری یونس در داستان مصطفی مستور

فرحناز علیزاده

 

 

روی ماه خدا را ببوس داستان بلندی است که درژانرواقع گرای مدرن قرار می گیرد. در داستان های واقع گرای مدرن، رخ دادهای بیرونی برروحیات اشخاص اثر گذاشته و باعث تغییرحالات و عقاید شخصیت ها می‌شود. در این کتاب نیز خواننده با پسر جوانی به نام یونس روبه‌روست که با مشاهده بیماری و سرطان جولیای بیست و پنج ساله، یتیم شدن دخترک چهارساله  مهرداد، مریضی مادر ، مرگ دکتر پارسا، دردها ، رنج‌ها، ظلم و ستم و بیماری‌های لاعلاج دچار سر گشتگی فکری شده و این سوال برایش پیش آمده که « آیا خداوندی هست ؟».

 

 

 

داستان در لحظه‌ای آغاز می شود که راوی در فرودگاه است. او بعد از معرفی شخصیت مهرداد و خصوصیت‌های اخلاقی او  و تقریبا بعد از دو صفحه به مشکل و گره اصلی اشاره می کند( عدم تعادل ، تغییر در تفکر راوی). بارخ دادهای متعدد و پیگیری شخصیت اصلی برای یافتن علت و معلول ها داستان ادامه می‌یابد  و با گره گشایی ( به یقین رسیدن راوی)به پایان می رسد.یونس شخصیت اصلی داستان و راوی، پسر جوانی است که ابتدا فلسفه و بعد جامعه شناسی خوانده . اودرحال حاضر مشغول نوشتن پایان نامه دکترایش دررشته پژوهشگری اجتماعی است.اوباید پاسخ مناسب علمی و جامعه شناسانه برای مرگ دکتر پارسا ،استاد دانشگاه و فیزیکدان برجسته بیابد.زیرا شهرت،عشق،آینده و مدرک تحصیلی اش به یافتن و معنا کردن مرگ پارسا گره خورده است (ص10)وشرط ازدواجش با سایه نیز درگروی همین مسئله است .ص16 « این دیگه تقصیر بابای توئه که تا دکترا نگرفته ام نمی ذاره با هم ازدواج کنیم ».یونس در پی تحقیق و پژوهش، به روزنامه آگهی می‌دهد،با نوزده دانشجوی پارسا که در آخرین جلسه او حضور داشته اند به صحبت می نشیند ، در دادگستری پرونده پارسا را زیرورو می کند ، به دیدن مادر و سپس پزشک پارسا می رود و در انتها به شهر اصفهان برای دیدن خانم بنیادی سفر می‌کند . اودرطی صحبت با خانم بنیادی متوجه می شود شاگرد دیگر پارسا (مهتاب کرامت)عشق پارسانیز هست.راوی سرانجام با کمک دوستش(علی) ازطریق دستیابی به کامپیوتر پارسا و همچنین صحبت تلفنی با مهتاب به علت اصلی خود کشی پارسا دست می یابد  وآن اینکه پارسا نه به علت مسائل اجتماعی بلکه به این دلیل که نتوانسته با عشق مهتاب به صورت علمی کنار بیاید،دست به خود کشی زده است.ازسوی دیگر یونس درگیر روابط عاطفی باسایه نیز هست؛ سایه ای که یونس رابه خاطر ایمان او دوست دارد نه به خاطر عقلش( ص71) و حالا که در می یابد یونس دچار شک در وجود خدا گشته حاضر است از عشق او در برابر عشق به خدا صرف نظر کند.سایه در انتها شرط ازدواجش را در ایمان یونس به خدا قرار می دهد، یونسی که خود در گیرماجرای بیماری جولیاهمسر دوستش مهرداد است . یونسی که باید برای مادر پیر و مریضش در جیرفت دارو بفرستد و گاه کمک رسان علی باشد . علی که تنها پاسخگو به سوالات اوست . دوستی که به عنوان مدیر یک سازمان دولتی کارش رسیدگی به امور خیریه است.یونس در انتها وقتی متوجه علت خود کشی پارسا می‌شود،وقتی سایه اورادرمنگنه و فشار قرار می دهد و علی برای اوازخداوندی می گوید که هرکس برحسب مقدار توان خود اورا درک می کند و می فهمد.درکی که شاید در شنیدن صدای ناله سوسکی توسط راننده‌ای باشد  یا در معصومیت کودکی ؛ به یقین می رسد که خداوندی هست و با وجود آنکه پایان نامه اش باز ناتمام می‌ماند بادکنک پسرک را به پرواز در می آورد.

 

 

 

   کنش سایه
سایه دختری است که پایان نامه تحصیلش را «مکالمات خداوند با موسی » قرارداده است.اودر دیدار با یونس آینه کوچکی ازکیفش در می آورد و بدون هیچ رودربایستی درپارک با موچین یکی از موهای ابرویش که با بقیه همسو نیست را می چیند (ص17) .دختری که آنقدربا ایمان است که شرط ازدواجش رادر ایمان یونس می داند، آیا در پارک در انظار عمومی و رودرروی نامزدش به چنین عملی دست می زند؟!و کنش باور ناپذیرسایه در جریان شک و تردید های یونس: درص78سایه با آرامش کامل از تردید یونس می گوید« نه نمی ترسم. علی گفت دلیلی برای ترسیدن و جود نداره. گفت شک کردن مرحله خوبی درزندگیه،اماایستگاه خیلی بدی است».سایه با خیالی آسوده یایونس برخورد و به او خاطر نشان می کند که عزیز به او یاد داده که باید مثل یک مادر همیشه مراقب شوهرش باشد. درص91 وقتی یونس با او تلفنی صحبت می‌کند و وعده شام شاعرانه را می دهد، او مخالفتی نمی‌کند و کنش مبنی بر دلخوری از یونس را نشان نمی دهد.اما در ص99 سایه به قطع رابطه خود و یونس اشاره می کند و اینکه چون یونس خداوندرااززندگی اش پاک کرده، نمی تواند به عشق او جواب مثبت بدهد، چرا که او عشق به خدا رابه عشق یونس ترجیح می دهد.حتی در ص103 سایه یونس رادرمقابل درنگه می دارد و اجازه ورود به اونمی‌دهد.درعوض برای یونس از دلتنگی‌هایش می گوید ،ازاینکه خدا را در چه چیزهایی می بیند(دیالوگی سه صفحه ای و شعاری) صحبت‌هایی که یونس  آن را انفجار کلمات می نامد(ص106 ).به‌راستی برسایه  در این هشت صفحه چه آمده است؟! آیا کنش او برای قطع رابطه با یونس احتیاج به پرداخت بیشتر ندارد؟

 

 

 

  کنش مهرداد
هنری لوئیس منتقد انگلیسی اصرار دارد« داستان باید هم حقایق درونی را آشکار کند و هم به حقایق درونی شخصیت ها بپردازد».نظرگاه من راوی چون به درونیات اشخاص دسترسی ندارد،نمی تواند تحول اشخاص دیگر را به خوبی باور پذیر کند.به‌راستی مهرداد چرا با علی همسفر می شود؟ آیا در اثر شنیدن سخنان علی یاراننده  تاکسی به تحول فکری می رسد؟ (ص86 )«مهرداد انگشتانش را توی هم فرو کرده و محو علی شده» . آیابا کمک سخنرانی طولانی و شعاری علی از ص85 تا ص89 به تشرف فکری رسیده؟ آیا هر تشرفی تنها با دیالوگ حاصل می شود؟!« این حرفش آن قدر برایم عجیب است که اگر می گفت با هم به جزایر هاوایی رفته اند بیشتر باور می‌کردم»(ص 98)یا نه حرکت او به مشهد تنها به این دلیل است که هر انسانی در مواقع ناراحتی به معصومین متوسل می شود؟وقتی داستان با گره مهرداد در فصل اول آغاز می شود،آیا نباید با پرداخت بیشتر به گره گشایی و تحول فکری مهرداد بپردازد؟ آیا این کنش مهرداد که برای راوی باور پذیر نیست برای خواننده می تواند باور پذیر باشد؟

 

 

 

   کنش مهتاب کرامت
درص96 شهره بنیادی متذکر می شود « بعد اون اتفاق وحشتناک افتاد.مهتاب مریض شد و توی خانه افتاد و بعد هم تعادلش به هم  خورد.»آیا کسی که تعادل درستی از لحاظ فکری ندارد و وقت عصبانیت به زبان مادری حرف می زند می تواند در صفحه 101 حدودا یک صفحه کامل بدون مکث به شرح و علت خود کشی پارسا بپردازد؟! این دیالوگ از طرف کسی که تعادل فکری ندارد درست است؟«ناگهان هر چی که یافته بود هم از دست داد و پرسش‌هازیاد و زیاد تر شد ... چراغ روحش خاموش و ظلمت به جانش افتاد...کور شد و سر رشته ازدستش رها شد...ازبی نظمی پریشان شد و دور خودش چرخید و....تباه شد».

 

 

 

   کنش یونس ، شخصیت اصلی
به‌راستی کدام مردی است که جلوی نامزدش زانو بزند. سر روی زانوهای او بگذارد و های های گریه کند. آیااین اعمال از یک دانشجوی فلسفه باور پذیر است؟!این حالت های رمانتیک چه همخوانی با شخصیت یونس دارد؟(ص 78 و ص79) .ص98 بوسیدن انگشتان سایه پشت تلفن که حتی باعث تعجب تونیز می شودو ص106 بوسیدن درجایی که انگشتان سایه پشت آن قرار گرفته . آیا نمی توان عشق یک مردنسبت به زن رابه گونه ای دیگر نشان داد؟

 

 

   کنش اصلی یونس
به‌راستی یونس چگونه توانسته بر شک و تردید هایش غلبه کند؟ آیا انگیزه این چیرگی فشار عاطفی سایه بر او نیست ؟ جدایی از سایه باعث شده که او به سوی خدا بازگشت کند؟ « ص106 به انفجار حرف‌های سایه فکر می کنم ».
شاید با تو جه به صحبت‌های مهتاب که یاد آورمی شود؛ کنکاش زیاد باعث بی نظمی ، پریشانی و تباه شدن است، از ادامه پژوهش دست بر می داردو یا یافتن علت اصلی مرگ پارسا با عث تحول او می شود؟مردی که در صفحه 23 می گوید:« به نظر تو خداوند وجود داره؟ فعلاا ین مهم ترین چیزیه که دلم می خواد بفهمم. این سوال حتی ازاین تز لعنتی هم برام مهم تره ». مردی که « یقین حاصل از جهل را دوست ندارد (ص37)» و مایل است به چیز هایی ایمان بیاوردکه آنهارا بفهمد « من به چیز هایی ایمان می آورم که اونهارو بفهمم». منظورم از فهمیدن تجربه و عقل است (ص72) و در مقابل علی که می گوید«تردید حق هر انسانی است (ص71)» پی ابزاری برای اثبات خدا می شود؛ ممکنه برای این ملحد توضیح بدی که با چه ابزاری و در چه آزمایشگاهی می شه خداوند رو تجربه کرد؟چگونه در ص106 به تحول فکری و معنوی می‌رسد؟ « آدم هایی که جهلشان آنهارا نه فقط از فهم هستی و انسان ناتوان کرده که از مصائب بزرگی مثل فقر،بیماری و مرگ هم ناتوان می‌کند» آن هم در صفحات پایانی و با حجم کم؟به‌راستی این تحول عظیم چگونه رخ می دهد؟ لئوناردو بیشاب در کتاب درس‌هایی درباره  داستان‌نویسی می‌گوید:«برای تحول هر شخصیتی باید امکانات وجود داشته باشد.به خود آمدن ؛ به فکر فرو رفتن؛ دنبال راه حل گشتن و به نتیجه رسیدن . » به عبارت خلاصه پس زمینه لازم فکری و زمانی مستلزم تحول است .آیا این پس زمینه برای تحول شخصیت های این اثر  هم اتفاق افتاده است ؟آنچه که در قسمت پیرنگ باید به آن اشاره شود،وجود تصادف در امر گره گشایی و انتهایی داستان است که به اختصارگفته می شود.

 

1)  وجود نامه پارسا به مهتاب در کیف خانم بنیادی. علت نگهداری این نامه عاشقانه نزد خانم بنیادی از چه روست آیا او می دانست که با یونس برخورد دارد که بخواهد از قبل نامه را درون کیف بگذارد.پس چرابا دیدن یونس می خواهد بگریزد؟  ( ص 92)                   

 

2)تلفن زدن مهتاب درست زمانی که راوی می‌خواسته با او تماس بگیرد و شماره‌ای از او نداشته و جالب سخنان منسجم مهتاب است که یونس را ازاشتباه در می آورد.به‌راستی مهتاب چرا در اولین تلفن راز مرگ پارسا را افشا نمی‌کند؟ آیا این تعلیق کاذب محسوب نمی شود؟به‌راستی این کتاب بازگو کننده مسئله چه کسی است ؟ مهرداد که داستان با او شروع می شود و بیماری همسرش؟ یا نه مرگ پارسا و علت خود کشی او؟ یا نه تنها مشکل سرگشتگی راوی است؟ گرچه که گاه به نظر می رسد داستان دارای محور‌های متعدد است ولی چون تمام این محورهااز دیدگاه یک فرد بازگو می شودو به نوعی در هم تنیده شده، نمی توان گفت که جدا از هم هستند .گرچه به اعتقاد نگارنده ، هر یک احتیاج به پرداخت بیشتری دارد.به عبارت دیگرکتاب می تواند و جای آن را دارد که فربه تر شود.

 

 

 

  درون مایه
مصطفی مستور در کتاب مبانی داستان کوتاه درباره درون مایه می نویسد:« درونمایه داستان که گاه از آن به فکر اصلی یا مضمون یا پیام تعبیر می‌شود دیدگاه و جهت‌گیری نویسنده نسبت به موضوع داستان است. درونمایه‌ها ایدئولوژی های برگرفته از جهان بینی هستند.» هنری جیمز رمان سنتی را به دلیل اظهار نظر های مستقیم نویسنده به باد انتقاد می گیرد. دکتر جانسن منتقد انگلیسی نیز اشاره می کند:« آنچه بیش از حد آرمانی شود چنان از خواننده فاصله می‌گیرد که نمی تواند چیزی به او بیاموزد».بی شک عنصر اصلی این اثردرون مایه و پیامی است که می خواهد القا کند . گرچه به اعتقاد نگارنده آنچه که باعث برگزیده شدن این اثر گشته موضوع نو و جسارت پرداخت نویسنده به اثبات وجود خداوند است ، اما باید گفت این عمل کمی شعاری صورت پذیرفته  است.وجود دیالوگ های طولانی  یونس در ص24 که به اندازه به انتها رسیدن یک سیگار زمان‌بندی شده . (دیالوگ های علی از ص85 تا 89). صحبت‌های سایه کنار در که حالتی غیر طبیعی و شعار زدگی به خود گرفته آیا به‌راستی جایز است؟ کدام انسانی است که در دنیای رئال یک بند چند صفحه صحبت کند؟آیا تشرف فکری فقط در قبال گفت‌وگو به وجود می آید؟ آیا بهتر نیست کشف و شهود را به خواننده واگذار کنیم. آیا استفاده از تقابل‌ها و ایجاد کشمکش های بیرونی یا حتی درونی بیشتر برای باور پذیری تحول لازم نیست؟

url : http://www.isfahanziba.ir/node/77772

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی