ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

نگاه + روز

تاریخ درج : سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۸

ما  از این کارزار سربلند  بیرون می‌آییم؟

«در روزگاران پیشین عاشقی بود که از عشق بسیار دم می زد. روزی معشوق به او پیام داد که امشب به فلان جا بیا و به انتظار من باش تا سر فلان ساعت نزدت بیایم. عاشق طبق قرار بر سر وعده گاه حاضر شد و منتظر ماند. 

اما چون مدت انتظار به طول انجامید، جناب عاشق از فرط خستگی خوابش برد. معشوق دقایقی بعد آمد و عاشق را در حال خرناس‌کشیدن دید. پس برای تادیب او مقداری گردو در جیبش ریخت و رفت. یعنی تو را چه به عشق؟! تو هنوز  بچه ای و باید بروی گردوبازی کنی!»

بارش‌های اخیر، این روزها اذهان را عجیب به خودش مشغول کرده است. البته هر کسی  از دریچه‌ای به این ماجرا نگاه می کند و اکثر نگاه‌ها هم متوجه سیل و تلخی ها و حوادث پیرامون آن بوده است. اما آنچه مغفول مانده است، اصل ماجرای بارش  بارانی است که باید آن را از نعمت‌های الهی دانست، بارانی که نوید سالی پر آب و پایان خشکسالی را داد.

هنگامی که رودهای نیمه جان خروشان شدند و تالاب های خشک جانی دوباره گرفتند، قلم از شوق متوقف شد و لحظه ای درنگ کردم و به این نتیجه رسیدم که هر موقعیتی، وقتی دارد و اکنون وقت نزول رحمت است. کمی فکر کنیم و بیچارگی حال کشاورزان در سال پیش را در نظر آوریم. این همان حالت انتظار معشوق بود که برای عاشق، از خواب گذشته بود. لحظاتی که سخت می گذشت. مانند  لحظات صبر و دوری. 

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد 

                                از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران 

اما آن کس که اهل نظر است و آینده نگری می‌داند، صبر می‌کند و باید هم انتظار بکشد و بیدار بماند و مدام نگوید آخر تا کی بیدار بمانم. زیرا معشوق ما این بار کسی است که قطعا صادق است و ما اصلا عاشق همین صادق بودن او شده ایم.

 پس اگر در این شب دراز بیدار ماندیم، معشوق حتمـــــا می آید و او را می‌بینیم و فراق پایان می‌یــــابد. آری شــــرط این بار ماندن، ایمان داشتن به آمدن یار است.

از ایـــــن تمثیــــــل به ســـــراغ روزگار کنــــــونی خود می‌رویم. حالا که تمام دنیا علیه ما بسیج شده‌اند، دیــــــدیـــــم که حتــــــی هلال‌احمر را هم استثنا نکردند. ملت ایران اکنون روزگار سختی را زیر تازیانه دشمنی قسم خــــــورده طی می‌کند و صنایع و بازار لحظات سختی را می‌گذرانند صبر بر تک تک این روزها دشوار شده است. آری اکنون این جنگ اقتصادی است که تمامی ابعاد خود را نشان می‌دهد، اما وعده پیروزی هم نزدیک است. عاشقان این شب تاریک را طی می کنند، به امید صبح صادق. پیروزی از آن کسانی است که استقامت ورزند و در عین حال تدبیر داشته باشند. تا ذکر وصال معشوق و پیروزی است، امید هست. آن کس که بخوابد زیانکار است، باید بیدار بماند و این راه را با تمام مشکلاتش طی کند.  صبح می‌آید... .

آنها که کم آوردند و اهمیت این مبارزه و قدر ظرفیت چنین ملتی را نمی دانند، فردا که سحر می شود و روشنی می رسد، سهمشان تنها همان چند گردو است که باید بروند با همان گردوها خوش باشند؛ در واقع آنان طعم وصال را نمی چشند. طعم وصال را تنها کسانی می چشند که به امید باور داشته باشند. راستی چند روز پیش عمرالبشیر هم رفت. سودان یک نفس راحت کشید. سی سال استبداد، سی سال خفقان و سی سال حالت فوق العاده. 

چه کسی فکرش را می کرد؟ چه کسی جز آنها که قاعده روزگار را می شناسند؟ قاعده روزگار چیست؟ باطل رفتنی است.این اولین درس سیاست است چه برای مردم و چه برای نخبگان و جالب آنکه مردمان این را بهتر می‌دانند. این درسی است که از مشروطه تا به امروز یاد گرفته ایم. اما در این میان چه کسی مبارز حقیقی است؟ آن کسی که به وعده هایی در آینده ایمان داشته باشد. 

آری گشایش نزدیک است. اینکه گفته شد «سال 98 سال فرصت ها و گشایش هاست» را باید جدی گرفت. از هر سلیقه و دیدگاهی که باشیم، بشارت را باید جدی بگیریم، اما معمولا اغلب بشارت ها را جدی نمی گیرند،  زیرا مایوس شده اند، حال آنکه داستان یأس، داستان جهش هاست. آن زمانی که موسی(ع) در پشت سر، فرعون را دید و در پیش رو نیل را. آن زمان که ابراهیم(ع) به سمت آتش با منجنیق پرتاب شد و درست آن زمانی که زکریا(ع) از فرزند آوری مایوس شده بود. آری درست همان زمان.  درست همان زمان باران بارید و سدها پر شد. مردمان خوشحال و به رحمت پرودرگار امیدوار شدند. ما از این کارزار سربلند بیرون می آییم.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/92983

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی