ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

نامه‌های رسیده

تاریخ درج : چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹
شماره روزنامه: 
گذشت...

ریحانه هاشمی/شاعر نوجوان

با تمام خوب و بدهایش گذشت

از تمام کوچه‌های شهر پرچالش گذشت

با دلی خالی بیامد، بادلی پر برگشت

از سر سفره هر خانه گذشت

روزهارا پشت سر آرام و گاهی تند رفت

از تمام برگه‌های دفتر قلبش گذشت

در میان سررسید خاطرات

گاهی از شادی نوشت، گاه هم از غم گذشت

در میان آسمان جای نشست

او فقط می‌دید، ولی بازم گذشت

تماشاکردن؛ کار او تنها نبود!

هرچه بود و هرچه شد را جمع کرد و او گذشت

مثل یک ماموری کوچک

در دو شاخ این زمین ما نشست، بعدم گذشت

اتفاقات قشنگ و زشت را او خلق نکرد

از تمام کارهای آدمیزادم گذشت

با تمام اتفاقات زمین

سی صد و خورده سالم گذشت

چه خوب وخوش بودیم ماپیش هم

در میان آن سالی که گذشت

 

 

 

 

معتدل استوایی

مهدی بلوری‌نژاد/نویسنده نوجوان

دوست کلمه‌ای نیکوست؛ رفیق دوران بی‌کسی آدم دوست...

می‌دانی او چه تاثیری بر زندگی بن‌بست گونه‌ات دارد؟

مسکن دردهای آن روز است که به ته بن‌بست رسیده‌ای و زیر بار فشار دیوار جلوی رویت، سر خم کرده‌ای...

و آنگاه است که به ناجی روز مبادا سلام می‌کنی...

سلام دوست من، رفیق آن روز من، کسی که نمی‌دانم چطور، ولی مرا از دیوار سرنوشت رد می‌کنی و دست 

مرا به دست خود گره می زنی و همراه باد جاری می شویم...

آری، رفاقت همچو باد است که روزی شدت می‌گیرد و روزی هم آفتاب سرد کینه طلوع کرده و این هوای

آفتابی اجازه نمی دهد که نسیم محبت خودنمایی کند...

آفتاب قهر را اگر با ابر آشتی بپوشانی، آن موقع است که باران دوستی باریدن گرفته و زمین زندگی را سرسبز  می‌سازد و ما، شاد و سرمست به زندگی بر روی استوای دوستی ادامه می‌دهیم...

اما اگر باران هم زیاد ببارد، رودها طغیان می‌کنند و سیل ویرانی، تمام روزگارت را فرا می‌گیرد؛ پس باران هم

باید معتدل ببارد وگرنه درخت‌های زندگی‌ات درهم می‎شکند...

عضو کانون شعر و ادب خانه نوجوان

 

 

 

 

فصل تازه‌ای از زندگی

غزاله سلیمانی/نویسنده نوجوان

 

سال ۹۸ به هر بدبختی و زحمتی که بود باروبندیلش را جمع کرد و از میان ما رفت. سال ۹۹ آمد و قلمرو پادشاهی اش را آغاز کرد. تاج گل‌دارش را روی سرش گذاشت. لباس سبز ش را به تن کرده و با صدای خودش که مانند قناری بود فصلی تازه از زندگی را به ارمغان آورد؛ اما امسال کمی قضیه فرق داشت، همه چیز آماده و مهیا بود. سبزه رشد کرده بود. ماه‌ها بی‌قراری می‌کردند. سنبل خانه را عطرافشانی می‌کرد. سیب قرمز کنار آینه‌ای نقره‌ای جا خوش کرده بود، زیرا سرکه بوی تندشان را در هوا پخش می‌کرد. قرآن روی رحل باز بود و ساعت تیک تاک می‌کرد، اما متاسفانه دورهمی در کار نبود. لحظه تحویل سال همه تقریبا از هم دور بودند البته به خاطر خودشان یا خودمان! در خانه ماندیم به دور از پدربزرگ و مادربزرگ. به‌دور از بزرگ‌تر های فامیل اما دل‌هایمان پیش هم بود و عیدی ها هم سر جایش وسط قرآن. عید امسال هم به ما عیدی داد. به من و تو آموخت که چقدر همدیگر را دوست داریم و چقدر دلمان تنگ می شود برای دوستی‌هایمان، قهرهایمان، شیطانی‌ها و خنده‌های از ته دلمان، بغل‌ها و بوسه هایمان. از هم جدا شدیم، ولی قلب‌هایمان برای هم می‌تپد. مسئول شدیم وهیچ وقت نباید یادمان برود که فقط ما هستیم که می‌توانیم به علاوه خدا خودمان را نجات دهیم و در خانه ماندیم و می‌مانیم. می‌دانم که بیشتر دلمان تنگ می‌شود و حوصله‌مان سر می رود، اما همیشه داستان‌ها به پایان می‌رسند و پایان تمام داستان‌ها خوب است. با آرزوی شکست دادن مهمان گنده و زشت.

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/107913

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی