ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

من دچار تبعیض می‌شوم

تاریخ درج : پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸

پرنیان رحیمی/فعال مدنی

از زمانی که در کاروان‌سرای دیرگچین یکی از وظایف مهم ویراستاری طرح توجیهی شد، حس و حال درونی‌ام به فضا تغییر کرد. احساس می‌کردم دیگر کسی بنا به جنسیت‌ام کاری را که انجام می‌دهم، قضاوت نمی‌کند؛ اما آیا این حس یا اصلا حس پیش از آن واقعی بود؟ چرا که هنوز دو وعده صبحانه و ناهار را من می‌پختم. با خود فکر می‌کردم همین‌قدر ساخت‌های مردسالارانه اثر داشته‌اند یا حساسیت شخصی من درباره تبعیض به تمامی این فضا دامن زده بوده است؟ نمی‌توان کلیه ساخت‌های مردانه را انکار کرد؛ اما گاهی تمرکز بر این موضوع که «من دچار تبعیض می‌شوم»، فضای کاری را غیرقابل تحمل می‌کند؛ به‌خصوص اگر شما به آن کار نیاز داشته و اصلا درون یک کار داوطلبانه باشید. صحبت کردن با آدم‌ها، کتاب معرفی کردن، از طریق مدیریت یک مجموعه اقدام کردن و همه این کنش‌ها آیا حقیقتا راهکارهای مناسبی برای رویارویی با مقوله تبعیض جنسیتی در محل کار هستند؟ چرا که بسیاری از این تبعیض‌ها از طریق ساخت‌ها یقه آدمی را می‌گیرد و افراد گرچه اثر دارند، اما نه در  صد در صد موارد. این تبعیض‌ها موقعیتی عجیب ایجاد می‌کنند که هیچ کس به طور مستقیم شما را مورد توهین و تمسخر و تحقیر قرار نمی‌دهد؛ اما فضا به سمتی می‌رود که فرد احساس خفگی می‌کند، اعتمادبه نفس خود را جهت انجام امور جدید و سنگین‌تر از دست می‌دهد و در نهایت به دلیل جنسیتش شاید حتی دست از کار بکشد. این همان چیزی است که از آن با عنوان سقف شیشه‌ای هم یاد می‌شود؛ترکیبی از موانع مختلف و متفاوت که گرچه ملموس نیستند، اما به صورت عینی جلوی رشد زنان در محل کار خود را می‌گیرند. آن بیست روز آخر فارغ از به عهده گرفتن این کار جدید، فصل میزبانی میهمانان نوروزی و پس از نوروز هم بود؛ فصلی که کارهای یک مکان تاریخی تمامی ندارد. پیش از هر جشن، کل محوطه قلعه دیر تمیز می‌شد و پس از جشن نیز یک بار دیگر. در میان شلوغی‌ها و رفت‌وآمدها، بسیاری در نگاه اول به اشتباه فکر می‌کردند که من یک پسرم. ابتدا فکر کردم به دلیل نوع پوششم است، اما خب هیچ مردی روسری نمی‌بندد. بعد فکر کردم آیا سختی کار و اقلیم اینجاست که برخی را وادار می‌کند حتی با حجاب هم فکر کنند که من زن نیستم؟ از وقت فهمیدن چنین موضوعی حتی احساس بهتری هم به شکسته شدن این فضای مردانه داشتم؛ اما مخاطبان نه با دیده تحسین که با شک و تردید به حضور من می‌نگریستند؛ از مردم عادی بومی تا مسئولان و متصدیان امر. چطور یک زن می‌خواهد یا می‌تواند در چنین مکانی زیست کند؟ چنین بود که پس از کشمکش‌های فراوان تصمیم گرفتم از کاروان‌سرا بازگردم. این ۷۲ روز که حدود ده روز آخرش نیز به دلیل حضور دیگر نیروهای داوطلب برای من در آشپزخانه نگذشت و وقتم را وقف حیوانات و طرح دیر کردم، از تجربه‌های تکرارنشدنی‌ام بود: لذت زیستن در طبیعت سخت بیابانی، درک کردن سختی برآورده شدن نیازهای اولیه که برای ما در شهرها عادی شده است، تجربه آشنایی با آدم‌های مختلفی که می‌آیند و می‌روند و هزاران لحظه باارزش که می‌تواند تحت تاثیر جنسیت آدمی از سوی دیگران یا محیط و حتی خود فرد دچار خدشه شود؛ اما باید پذیرفت که به عنوان یک زن، چنین چالشی تا همه جا حتی در بیابان ادامه دارد.

 

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/98388

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی