ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

معصومیت، عشق و سعادت

تاریخ درج : سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
اورهان پاموک در زمان خلق این داستان، بر خاصیت اشیا متمرکز بوده است

 الهه امینی

 

 

سال 2008 دو سال پس از آنکه اورهان پاموک، نویسنده  ترک، جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد، رمان دیگرش، «موزه معصومیت» را به ادبیات ترکیه و جهان معرفی کرد. آکادمی نوبل هرساله این جایزه را به نویسنده ای که آثارش گرایش‌های آرمان خواهانه داشته باشد، اهدا می کند و درباره  اورهان پاموک، همنشینی فرهنگ ها در رمان های او از جمله دلایل انتخابش برای این جایزه اعلام شده، اتفاقی که در «موزه  معصومیت» نیز افتاده و استانبول مکان اصلی رخدادهاست.

 

 

استانبول هم به لحاظ جغرافیایی و هم  فرهنگی محل تلاقی دنیای شرق و غرب است و زمان روایت که عمدتا سال‌های دهه هفتاد میلادی را شامل می شود، زمان اوج این تقابل در کشور ترکیه است. با اینکه تمرکز رمان بر رابطه ای عاشقانه است، اما در پس‌زمینه اثر، تضادها و تناقض های به وجود آمده بر اثر رسوخ مدرنیته در سنتِ غالب، کاملا مشهود است و در پناه همین خرده روایت‌ها و اشارات، وجه اجتماعی و گاه سیاسی اثر،  خود را به نمایش می گذارد. اما «موزه معصومیت» اورهان پاموک دست‌کم در چشم مخاطب و خواننده  حرفه ای فارسی زبان نمی تواند چندان پذیرفته و مقبول طبع باشد. اینکه میان مخاطب فارسی زبان او با دیگر مخاطبان چه تفاوتی هست،  به مانع مهم و جدی ممیزی اشاره دارد. گفته می شود این رمان با ممیزی در ایران به چاپ رسیده است. مسئله ای که نویسنده ترک به سختی و با دلگیری به آن تن داد. از سوی دیگر با متنی با خصایص ژورنالیستی طرف هستیم. پاموک هیچ‍گاه رسما به عنوان روزنامه نگار فعالیت نکرد،  اما تحصیلاتش در زمینه  روزنامه نگاری بر آثار او اثرگذار بوده است و نثر او شتابزده و گزارش‌گونه است. تصور ما این است که عنصر زبان عمدتا در ترجمه دستخوش تغییر می شود و گاه ظرایف زبانی یک اثر در این فرآیند تا حدودی از بین می رود، اما حجم بالای وصف های تکراری و صفت‌های دستمالی شده و نامشخص که دقیقا مشخص نیست به چه کیفیتی اشاره می‌کنند (صفاتی مانند زیبا، شیک و...) نمی تواند تنها برآیند ترجمه باشد (مگر کلمه زیبا را جز به کلمه  زیبا می توان ترجمه کرد؟) عباراتی چون مهمانی های باشکوه و خانم‌های زیبا نمی‌توانند ترکیه دهه هفتاد را به ما نشان دهند،  بلکه انگشت اشاره ای هستند که به سمت وسویی نامعلوم دراز شده اند. قصـــــه «موزه معصومیت»  عاشقـــــانه است بـــــا پس‌زمینه‌های اجتماعی.عشقی  ممنوعه میان دختر و پسری از دو طبقه متفاوت اجتماعی که طبعا مخالفت‌های جامعه، اطرافیان و فرهنگ غالب را به دنبال دارد؛ مضمونی شناخته شده و آشنا در جوامع در حال گذار خاورمیانه‌ای . اما پاموک با این قصه مکرر چه می‌کند که حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد؟ در این باره شاید مهم‌ترین مسئله، شکل‌گیری موزه باشد.

 

شیء به مثابه معشوق
برگ برنده رمان «موزه معصومیت» داستان عاشقانه و کشمکش های تکراری آن میان عاشق ومعشوق نیست که انواع آن را به شکلی زیباتر،  خلاق تر وعمیق‌تر در رمان های عاشقانه  دیگر شاهدیم، بلکه ایدۀ موزه جمع آوری اشیایی است که توسط معشوق لمس شده است. کمال، شخصیت اصلی داستان، در اولین غیبت معشوق برای تسکین بیقراری‌هایش به آپارتمانی که دیدار با افسون در آنجا رخ می‌داده است، پناه می برد و مدام اشیای به‌جامانده از افسون را لمس می‌کند. گویا آن اشــــیا از جهـــــت تعلق به معشوق هویت می‌یابند و به شکلی خود معشوق را نمایندگی می‌کنند. نخستین شیء که افسون در آپارتمان کمال جا می‌گذارد چتر اوست. سپس گوشواره‌اش را آنجا گم می‌کند. اشیایی که هرکدام می توانند روند دلدادگی این دو را ترسیم کنند. بعدتر کمال وقتی که دست خود را از معشوق کوتاه می بیند، شروع به کش رفتن وسایل منزل مادر افسون می‌کند؛ هر آن چیزی که احتمال می رود دست افسون آن را لمس کرده یا حتی نگاهش بر آن خزیده باشد. آنجاست که کمال می‌گوید: «متوجه شدم اشیایی که ظاهرا در چشم ما بی‌ارزش هستند،  از ارزش خاصی برخوردارند» و این ارزشمندی را مشخصا از مفاهیم ومناسبات انسانی دریافت می‌کنند. عشق است که موجب می شود وسیله زمختی مثل رنده که به هیچ‌وجه شیء قابل اعتنایی در نظر نمی‌آید، هویت پیدا کند و از آن جهت که وسیله مورد استفاده معشوق بوده،  مورد توجه قرار گیرد. طنز مربوط به این رنده از تکه‌های درخشان رمان است، آنجا که مامور بازرسی وقتی رنده را در ماشین کمال پیدا می‌کند، آن را برای بررسی با خودش می برد، چرا که شک ندارد یک رنده در اتومبیل یک مرد می‌تواند یک سلاح در دست یک شورشی باشد. اگرچه کمال درواقع به نحوی در حال طغیان است و در این شورش عاشقانه تمام دنیا و مافیها را به سخره می‌گیرد، اما این شورش نه از آن دست است که مامور می پندارد، بلکه حرکتی درونی‌تر و عمیق تر با نتایجی پایدارتر است. به مرور این ایده در ذهن کمال شکل می‌گیرد که از این وسایل موزه‌ای ترتیب دهد. موزه ای که از طرفی، معشوق و شکل زندگی او را به بیننده می شناساند و از طرف دیگر عاشق و درجات دلبستگی او را. اورهان پاموک در زمان خلق این داستان، مــــشخصا بر خاصیـــت اشیا و مسئله گردآوری آنها متمـــــرکز بوده است. این مسئله نه‌تنها ایده اصلی برای بیان داستانی عاشقانه و تازه ساختن این حدیث مکرر می شود، بلکه در فضاسازی داستان اهمیتی دوچندان پیدا  می‌کند. اگرچه نویسنده اجازه نمی دهد اشیا خود کارکردشان را در داســـتان نشان بدهــــند و راوی اول شخـــــص مدام در جملاتی تکراری و بعضا پیش‌پاافتاده به روح جریان یافته در اشیا سخن می‌گوید و اینکه این اشیا افسون و روزهای بودن در کنار او را تداعی می کنند.  اقدام اورهان پاموک در خلق یک موزه واقعی براساس رمان «موزه معصومیت» از خود داستان رمان جالب‌تر از آب درآمده است. او به حمایت شرکتی سرمــــایه گذار،  خانه ای در استانبــــول تهیه می‌کند و همه اشیایی را که در رمان، نام آنها ذکر شـــده اســـت، در آن به نمایش می گذارد و اینگونه اولین موزه‌ای را که براساس یک رمان خلق شده است بنا می‌کند. امروزه گردشگری ادبی که بیشتر در ترکیه،  بر قونیه و حول محور مولانا جریان داشت، به لطف اورهان پاموک به استانبول هم رسیده است.

 

معصومیت و سعادت
«موزه معصومیت» با این جمله به پایان می‌رسد: «دلم می خواد همه بدونند در خوشبختی مطلق زندگی کردم.» سعادتی که شخصیت کمال به آن اشاره می‌کند، در واقع ارتباط تنگاتنگی با معصومیت دارد. بخش عظیمی از این سعادت مربوط به اندوه او از فراق عشق است؛ از توانایی بر عاشق بودن به لطف نرسیدن و نیافتن! بعید به نظر می‌رسد که کمال در صورت وصلِ معشوق، باز  علاقه ای به جمع آوری وسایل نشان می‌داد، حقیقتی درباره عشق که در این داستان نیز تکرار می‌شود. وصل، منجر به نابودی عشق می‌شود و آنچه به خرمن معشوق آتش می‍زند و در این آتش می دمد خواستن اما نرسیدن است! مشخصا کمال از اندوه ناشی از این نرسیدن غرق در لذت است. او مشغول شکل دادن زندگی خود در جایگاه یک عاشق تمام‌عیار است. مدام به آپارتمانی که میعادگاه آنهاست، پناه می برد و به اشیا توسل می‌جوید. در طول رمان شاهدیم که کمال به مدت هفت سال به خانه افسون می‌رود، تمام امکانات او در این دیدارها محدود می شود به نگاه‌هایی که در هم گره می خورند و حرف‌های ظاهرا بی‌اهمیتی که می‌توانند معانی ظریفی را در خود بگنجانند. معصومیت موج زننده در این دیدارها آتش این عشق را همچنان گرم نگه می دارد و در پایان،  وقتی تمامی موانع نه چندان جدی بر سر وصل برداشته می‌شوند و افسون و کمال در آستانه ازدواج قرار می‌گیرند، افسون در حادثه ای که یادآور تراژدی‌های عاشقانه کهن است، می‌میرد و البته افسون برای معشوق ماندن در این رمان راهی جز مردن ندارد! کدام قصه عاشقانه ای پس از ازدواج همچنان عاشقانه باقی مانده است؟ ساحت رمان‌های اورهان پاموک عرصه تلاقی شرق و غرب است اما عاقبتِ عشق رنگ و بویی شرقی به خودش می‌گیرد و معشوق می میرد تا عشق مجال آن را بیابد که پایدار بماند.رمان «موزه معصومیت» با ترجمه مریم طباطبایی ها به تازگی و برای نهمین بار توسط نشر پوینده به چاپ رسیده است. عاشقانه ای که شاید با ترجمه ای تازه و حذفیات کمتر بتواند اثری قابل اعتنا قلمداد شود.  

url : http://www.isfahanziba.ir/node/90261

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی