ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

شماره های پیشین

ماشین‌های من اسباب‌بازی نیستند

تاریخ درج : شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶
شماره روزنامه: 
برشی از مصاحبه با کسی که خود را بیمار جمع کردن ماشین می‌داند

آقای هواخواه متولد ۱۳۴۲ در شهرستان بجنورد است. قبل تر مکانیک ماشین های سنگین بوده و از وقتی کمرش را عمل کرده کارش را کنار گذاشته و باهمسرش یک مغازه فروش لباس بچه دارد. به گزارش مهر، او از ۱۰ سالگی چشمش به این مدل از ماشین ها افتاده، هوس جمع کردنشان به سرش زده و تا الان که ۵۲ سال دارد به این درد دچار است. مشوق این موضوع هم برادرش بوده است. چون از همان دوران از آبادان، کویت و ابوظبی برایش اینطور ماشین ها را می آورده است. آقای هواخواه هیچ خوشش نمی آید که به این ماشین ها اسباب بازی بگوییم و در این باره توضیح مفصلی به ما می دهد: «من واقعا اسباب بازی جمع نمی کنم. همه اینها ماکت های واقعی و اورجینال است. اسباب بازی پلاستیک دارد. اما این ها همگی فلزی است و توسط کمپانی های معتبر دنیا عین ماشین های واقعی ساخته شده است. هرکدام هم جعبه و شناسنامه مخصوص به خودش را دارد و مثل تلفن همراه خرید و فروش آنها بدون جعبه امکان پذیر نیست. مثلا من یک اتوبوس دارم که در دنیا ۷۷۰ تا از آن وجود دارد که طبق شماره سریالی که دست من است. شماره ۳۵۰ اتوبوس من است.» در کلکسیون آقای هواخواه هر نوع ماشینی وجود دارد. حتی ماشین هایی که در خیابان های کشورخودمان می بینیم: «من ماشین ارتش، نیروی انتظامی، مینی بوس بنز و پراید را هم دارم. خیلی دوست داشتم پیکان را هم داشته باشم؛ ولی مدلی که برای پیکان زده بودند اصلا خوب نبود. بسیاری از کسانی که این ماشین ها را می بینند آنقدر ذوق زده می شوند که دست و پایشان را گم می کنند. من می توانم بگویم از همه ماشین هایی که بیرون وجود دارد، نمونه کوچکش را در خانه ام دارم.» آخرین باری که آقای هواخواه سه ماکت ماشین از ترکیه خرید، هنگام وارد کردنش به کشور یک اتفاق جالب افتاد: « وقتی می خواستم وارد کشور کنم. هنگام چک کردن بارها گمرک نگذاشت که آنها را بیاورم. گفت اینها خرید لوکس حساب می شوند و باید پولش را به گمرک پرداخت کنید. هرچه گفتم اینها ماشین اسباب بازی هستند. قبول نکردند. گفتم آدم باید برای وارد کردن ماشین بزرگ پول گمرک بدهد بعد آن وقت برای ماکت ماشین هم پول گمرک بدهد خنده دارد نیست؟ قبول نکردند و ۲۰۰ هزارتومان جریمه ام کردند. بعد که پول ها را پرداخت کردم اجازه ورود دادند. جالب اینجاست که آن همه لباس بچه آورده بودم کسی به آنها گیر نداد.»خریدن این ماشین ها بدون عذاب وجدان هم نیست. اما خب گویا نمی توان برای این علاقه کاری کرد. «از کارم عذاب وجدان دارم بالاخره خانه ام کرایه ای است؛ اما این عشق لامصب پایش را روی عذاب وجدان آدم می گذارد. من قمارباز نیستم که گناه داشته باشد. من ماکت بازم. کافی است عشق این کار به جانتان بیفتد. از بقیه هم بروید بپرسید همین را به شما می گویند. بارها شده خانمم تا ساعت ۹ شب در جایی منتظر من بماند؛ ولی چون من مشغول حرف زدن درباره ماشین هستم اصلا یادم رفته و تلفنش را هم جواب نداده ام. فکر می کنم این بیماری تا آخر عمر با من باشد.»

url : http://www.isfahanziba.ir/node/53426

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی