ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

قسمت هشتم: منِ جدید، منِ مادر

تاریخ درج : دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

ویدا کوهی / نویسنده

درستش را بخواهم بگویم از وقتی که دخترم به دنیا آمده من آدم دیگری شده‌ام. چطور؟ مثلا منی که صبح‌ها به زور از خواب بیدار می‌شدم حالا با کوچک‌ترین صدای دخترم بیدار می‌شوم یا مثلا منی که هروقت می‌خواستم از خانه بیرون بروم، کلی وقت صرف حاضر شدنم می‌کردم حالا اولین چیزی راکه دم دستم هست، می‌پوشم و می‌زنم بیرون. نه خبری از حلقه  هست نه ساعتم. عینک آفتابی که دیگر هیچ. اصلا نمی‌‌دانم چرا اینقدر وقت کم می‌آورم. از مهمانی شیر که می‌خواستم برگردم دلهره افتاده بود به دلم که حالا تنهایی چطور از پس تمام کارها بربیایم. بعد از چند روز که دائما بین اتاق خواب و آشپزخانه در رفت و آمد بودم کل بساط بچه داری را آوردم توی نشیمن بغل دست آشپزخانه . بعد از چند هفته دیگر همه چیز افتاد روی روال. دوساعت یک بار شیرش می‌دادم و می‌خواباندمش توی نشیمن و خودم می‌رفتم دنبال کارهایم. بعضی روزها خودم هم می‌خوابیدم، آخ که چه خواب شیرینی. در کل بخواهم بگویم اگر نوزادها مشکل خاصی نداشته باشند زندگی در چند ماه اول با آنها آنچنان هم سخت نیست. چون شیر می‌خورند و می‌خوابند. وقتی هم که بیدار می‌شوند، با چشم‌های درشتشان دور وبرشان را برانداز می‌کنند و فوقش دست و پاهایشان را تکان دهند. سختی‌ها از وقتی آغاز می‌شود که کم کم شروع به حرکت می‌کنند و بازیگوشی‌هایشان شروع می‌شود. کاری که مادرها باید انجام دهند، فهمیدن ساعت‌های خواب و بیداری بچه‌هاست تا بتوانند خواب شبش را تنظیم کنند. چون بعد از دو سه ماه دیگر نوزاد نیازی به بیدار شدن در شب و شیر خوردن ندارد و بیدار شدنش از روی عادت است. این تنظیم خواب به نظر من بزرگ‌ترین چالش بچه داری است. اگر مادر و پدرها بتوانند خواب نوزاد را تنظیم کنند و شب‌ها بی‌خوابی نکشند، هم زندگی خودشان به روال عادی برمی‌گردد، هم نوزادشان خوش اخلاق تر و آرام تر خواهد بود. بی‌خوابی معمولا دربسیاری از مادرها علت  افسردگی بعد از زایمان است. اما برای من به عنوان یک آدم شکمو که مادر شده،  رعایت غذایی که مجبور بودم به خاطر شیردهی داشته باشم هم نزدیک بود به افسردگی ختم شود. حبوبات و قهوه که نفاخ است به کنار. به خاطر حساسیت دخترم، باید ازکل لبنیات گاوی ، مغزیجات و شیرینی خامه‌ای هم پرهیز می‌کردم. تازه هرکسی می‌رسید هم چیزی را تجویز می‌کرد که بخور یا نخور. یکی می‌گفت ذرت بخور برای شیرت خوبه.  یکی دیگر می‌گفت نخور بچه دلش درد می‌گیره. در کل این مشکل تمام تازه مادرهاست که هر کسی به آنها می‌رسد می‌خواهد به نوعی راهنمایی شان کند. اصلا تجربه  من می‌گوید وقتی مادری بچه به بغل وارد جایی می‌شود، نگاه تمام خانم‌ها برمی‌گردد سمتش. دیگر خدا نکند که بچه نق بزند یا گریه کند. هرکسی نسخه‌ای برایش می‌پیچد. یکی می‌گوید گرمش شده چقدر لباسش پوشاندی؟ آن یکی می‌گوید درست بگیر بچه را کمرش درد گرفت. یکی دیگر می‌گوید شلوارش تنگه خلقش گرفته .توی مهمانی‌ها در حال کشیدن غذای موردعلاقه ات مچت را می‌گیرند؛ اینو نخوری‌ها بچه گناه داره دلش درد می‌گیره. یکی دیگر می‌گوید این هدبند چیه زدی به سرش سرش درد می‌گیره؟ درست است که همه از روی دلسوزی و تجربه‌ای که دارند توصیه ای می‌کنند اما هر بچه ای متفاوت است و هیچ کس به اندازه مادر بچه که از اول با او بوده، نمی‌تواند بفهمد مشکلش چیست. 

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/100937

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی