ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

فقط جرم بود که ما را به هم پیوند می‌داد؟!

تاریخ درج : سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
نگاهی به فیلم دزدان مغازه (Shoplifters)

حدیث متقی

{نویسنده آمریکایی، کورت ونه‌گات، در رمان آخرالزمانی بازیگوشانه خود به نام گهواره گربه از اصطلاح کاراس «karass» برای توصیف گروهی از افراد بهره می‌گیرد که بدون اینکه نیازی به ارتباط زمینی مانند ارتباط خونی داشته باشند، به لحاظ معنوی به یکدیگر متصل هستند. پیروان مذهب تخیلی ونه‌گات، موسوم به بُکانونیزم (دینی مبتنی بر «دروغ‌های بی‌ضرر») معتقد بودند که اعضای یک کاراس حتی اگر خودشان هم متوجه نباشند،  ارتباطی عمیق‌تر از یک خانواده با هم دارند. اتفاقی که در فیلم دزدان مغازه ساخته هیروکازو کورئیدا  می‌افتد.}

این آدم‌ها واقعا کی هستند؟
کورئیدا را در طول دوران فیلم‌سازی‌اش در سطح جهان با همه‌کس، از یاسوجیرو ازو و میکیو ناروسه گرفته تا ویتوریو دسیکا و برادران داردن مقایسه کرده‌اند. او همیشه به شکلی وسواس‌گونه به موضوع خانواده و شیوه‌های ممکنِ از هم پاشیدن و گردهم آمدن دوباره آن بازگشت کرده است. سوژه خانواده معاصر درونمایه‌های زیادی از جمله فقدان، طبقه، عشق، از خودبیگانگی در جهان مدرن و تقریبا هر چیز دیگری را در اختیار او قرار می‌دهد. او به ویژه به کودکان، که آسیب‌پذیری‌شان مکررا نقطه اتکای داستان‌های او شده است، علاقمند بوده و به خوبی آن را کارگردانی می‌کند. در فیلم دزدان مغازه نیز خانواده دوباره در کانون مسئله قرار می‌گیرد. هر چند این بار شاید همان اصطلاح «کاراس» مناسب‌تر از «خانواده» به نظر برسد.  اسامو  و  نوبویو زوجی هستند که زندگی بخور و نمیری را در حاشیه فقیرنشین توکیو سپری می‌کنند. هر دو شاغل‌اند و به ترتیب در ساختمان‌سازی و لباسشویی کار می‌کنند. اما درآمدشان را با دله‌دزدی تکمیل می‌کنند. اسامو، شوتای جوان را به شاگرد و هم‌دست خود تبدیل کرده است. آنها همراه با هم مغازه‌ها و سوپرمارکت‌های محلی را می‌گردند، یکی از آنها حواس مردم را پرت می‌کند و دیگری یواشکی غذا و دیگر مایحتاج خانواده را کش می‌رود.  شوتا قبل از کش رفتن یک جنس از مغازه، حرکت چرخش انگشت ظریفی دارد که هر بار آن را اجرا می‌کند و بعدا شاهدیم که دختر کوچک هم‌محله‌ای، به نام جوری، آن را تکرار می‌کند. شوتا و اسامو یک شب که از یکی از شبیخون‌هایشان به فروشگاه برمی‌گردند، او را در حالی که لرزان در سرما ایستاده، می‌بینند و با خود به خانه می‌برند. جوری که دختربچه‌ای پنج‌ساله، غم‌زده و حساس به هرگونه تماس بدنی است، به خانواده پنج نفره آنها، به همراه هادسوی پیر و نوه‌اش آکی، اضافه می‌شود. در ابتدا نوبویو نگران است که اضافه شدن عضوی جدید به خانواده باعث جلب توجه مقامات شود. اما سپس او را می‌پذیرد. آنها به دختربچه نام و مدل موی جدیدی می‌دهند و به نظر می‌رسد او به خوبی بینشان جا می‌افتد. اینجاست که افراد خوش‌نیـــــت، می‌توانند انتخـــــاب‌های وحشتناکی انجام دهند. اگرچه در ابتدا آدم‌ها و اعمالشان عادی به نظر می‌رسند؛ اما با اضافه شدن جزئیات و نکات آشکارکننده جدیدی به ماجرا، ما ناگهان به خود می‌آییم و می‌بینیم که هیچ سرنخی از اینکه با چه آدم‌هایی روبه‌رو هستیم نداریم!   در دل تاریکی آکی دختر جوان خانواده یک بار به اسامو می‌گوید که به نظر او این پول است که او و نوبویو را به هم نزدیک کرده است. خود کورئیدا اشاره می‌کند که نطفه دزدان مغازه حول یک عبارت شکل گرفته: «فقط جرم بود که ما را به هم پیوند می‌داد»؛ اما به نظر می‌رسد فیلم از این فراتر رفته است و در پس چنین دغدغه‌های زمینی‌ای، عنصری افسانه‌وار جریان دارد که فیلم‌برداری درخشان رییوتو کُندو که درام را رام خود کرده است، بر آن تاکید دارد. به بیانی دیگر می‌توان گفت این داستان می‌توانست صرفا داستانی درباره ربودن و سوء‌استفاده از کودکان باشد و اسامو در آن به فاگین (آنتاگونیستِ داستان الیور توئیست) جدیدی تبدیل شود که برای سود مادی کودکان را شکار می‌کند. با این حال این داستان در دستان کورئیدا چیزی شبیه‌تر به قصه‌های پریان برادران گرین می‌شود و در آن به آرامی به حل معمای پرگره خانواده‌ای می‌پردازد که در آن هیچ چیز دقیقا  آنچه به نظر می‌رسد نیست.  نوبویو درباره دختربچه که سرنوشتش به موضوع تجسس پلیس و کندوکاو رسانه‌ای تبدیل شده می‌گوید: «من پیدایش کردم. اونی ک دورش انداخت، کس دیگه‌ای بود.»چیزی در این جمله حزن‌انگیز هست که به خوبی لحن دزدان مغازه را خلاصه می‌کند، فیلمی که در برزخ غریبی بین درام جنایی و داستان خانوادگی به سر می‌برد و با استادی تمام مرز بین امر غیرقابل بخشش و امر قابل درک را درهم‌ می‌آمیزد. این فیلم در تاریک‌ترین و خشن‌ترین شرایط، روشنایی و عطوفت را می‌یابد.  رویکرد نوآورانه و سبک بصری فروتنانه کورئیدا به شما فضای نفس کشیدن و فکر کردن می‌دهد؛ او سعی نمی‌کند شما را به‌زور احساساتی کند. (می‌داند که عواطف از راه خواهد رسید). شیوه محتاطانه آشکارسازی داستان‌ها و شخصیت‌ها توسط او لذت‌بخش است؛ هیچ وقت احساس نمی‌کنید شما را به بازی گرفته است. اما در عین حال شیوه هوشمندانه خود را برای ایجاد تعلیق دارد. حتی وقتی چیزی غیرعادی رخ می‌دهد، مثل زمانی که این خانواده کودکی را می‌رباید،  نبض فیلم تا حد زیادی یکنواخت باقی می‌ماند، هر چند نبض شما بالا می‌رود.  فیلم دزدان مغازه، کورئیدا را به دنیای حاشیه‌نشینی یکی از بهترین فیلم‌هایش، "هیچ کس نمی‌داند" باز می‌گرداند. این فیلم درباره بچه‌های کم سن و سالی است که مادرشان آنها را رها می‌کند. اما چینش فیلم در دزدان مغازه عادی‌تر و سرراست‌تر از آن فیلم به نظر می‌رسد. خانواده این فیلم گروهی مهربان و به گونه‌ای دوست داشتنی آشفته‌اند و در ابتدا غیرعادی، اما با وجود شلوغی و درهم‌ریختگی در نهایت همه چیز در این خانواده معمولی به نظر می‌رسد. معمولی و البته بدون مفروضات طبقه متوسط از قبیل فضا و تخت‌خواب اختصاصی. پسربچه، شوتا که پسری جدی، حدود ده ساله با موهای بلند و آشفته است، در گوشه‌ای تاریک می‌خوابد که شبیه به یک گنجه کوچک است. همچنین پژواکی از فیلم پسر به پدرش می‌رود، در این فیلم وجود دارد که نشانه آن هم‌پیمانی در حال تغییری است که در مرکز رابطه اسامو و شوتا قرار دارد. در میانه فیلم ما فکر می‌کنیم که تقریبا همه چیز را درباره این خانواده می‌دانیم؛ اما در این مقطع است که رازهای دیگری سربرمی‌آورد و فیلم عمق پیدا می‌کند؛ البته ضعف فیلم‌نامه در یک چهارم انتهایی فیلم کاملا به چشم می‌آید. کورئیدا در حالی‌که تصویر بزرگ‌تری از خانواده را برایمان تکمیل می‌کند، غالبا با دنبال کردن جداگانه هر یک از اعضای خانواده در دنیای اطراف به ضرباهنگ فیلم می‌افزاید.   دزدی‌ها، فقر و استیصال و در عین حال سرسختی خانواده، همچون وزنه تعادلی در برابر احساساتی‌گری داستان عمل می‌کند و در میان نقص‌های تیره و تار انسانی، داستانی بی‌نقص درباره انسان بودن روایت می‌شود.
 مردم نامرئی شاید تشخیص این مسئله دشوار باشد که ایده‌های کورئیدا درباره زندگی خانوادگی تا چه حد جسورانه‌اند. اما اگر با دقت بیشتری بنگریم، سبک زندگی مجموعه آدم‌های فیلم را در تعارضی کامل با معیارهای ژاپنی مصرف‌گرایی و حاکمیت خانوادگی می‌بینیم. کورئیدا با ظرافت این پیام را منتقل می‌کند که آنچه روابط سالم را تعریف می‌کند ژست‌های بزرگ نیست، بلکه پیش‌کش کردن مجانی عاطفه، بدون انتظار دریافت چیزی در ازای آن است. این اعتماد به سخاوت، بی تردید تضاد عمیقی با روح سرمایه‌داری دارد. همچنین کافی است وضعیت این خانواده را با توسعه اقتصادی پرسرعت ژاپن در آغاز و در سراسر قرن بیست و یکم و جایگاه توکیو به عنوان کانون مالی و فناوری جهانی مقایسه کنید، تا انسان‌گرایی زمینی کورئیدا درنگاهتان رادیکال جلوه کند. او با بذل توجه به این «مردم نامرئی» استقلال آنان را بزرگ می‌دارد و بیرحمیِ سلطه‌ورزانه سرمایه‌داری را تقبیح می‌کند. او نشان می‌دهد با اینکه شخصیت‌هایش می‌خواهند از کمند این «دست پنهان» فرار کنند، اما همچنان این پول است که بر زندگی روزمره آنها حاکم است. برای کورئیدا پول به شکلی اجتناب ناپذیر باعث می‌شود اتکای به یکدیگر شبیه سوءاستفاده به نظر برسد، حتی در ذهن مهربان‌ترین دزدان! تردید غلبه می‌کند و در انتها گله از هم می‌پاشد. خوره شک به جان همه شخصیت‌ها می‌افتد. آنها به گرگ‌هایی تنها تبدیل می‌شوند که چون از آسیب دیدن دوباره می‌ترسند، متهاجم می‌شوند. با این حال، در نهایت او که همیشه اخلاق‌گرایی ملایم است، پایان‌بندی را تلطیف می‌کند؛ هر چند این پایان‌بندی به دلیل اینکه تا این‌حد با ملاطفت و سخاوتمندانه است، مرعوب‌کننده‌تر می‌شود. مانند علامت مخفیانه بی‌باکانه‌ای برای فریب دادن مغازه‌دار، انگار پایان‌بندی دزدان مغازه به مخاطب دل‌شکسته‌اش می‌گویـــــد:  «نگران نباش، هنوز هوایت را دارم.»

url : http://www.isfahanziba.ir/node/95548

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی