ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

شورش اورول علیه کمونیسم

تاریخ درج : سه شنبه ۳۰ امرداد ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
چرا باید قلعه حیوانات را خواند؟

دسته ای از نویسندگان هستند که با اولین کتابشان به اوج قله های شهرت می رسند و جماعت بسیاری از خوانندگان از همان نقطه شروع شیفته آنها شده و تا پایان همپای کتاب های به طور عمده دنباله‌دار آنها می مانند.  در این مجال روی سخن ما با آن دسته از نویسندگان است، آن زحمتکشان عرصه ادب و هنر که رنج بسیار می برند. در خانه های استیجاری میان کاغذهای مچاله شده که همه جا روی میز افکارشان پخش و پلا شده اند، ناغافل ایده ای نو به ذهنشان خطور می کند  ناشران، مترجمان و فیلمسازان و انیمیشن سازان دهه های آتی هم از قبل آنها به نان و نوایی می رسند.

 

 جورج اورول، او از آن دسته نویسنده هایی است که پس از خلق آثار متعددی مثل آس و پاس در پاریس و لندن، دختر کشیش، روزهای برمه که البته همگی آنها بعدها مورد اقبال بیشتری قرار گرفتند، در آخرین سال های زندگی به نسبت کوتاهش داستانی سمبلیک و ضد کمونیستی نوشت که به یک‌باره سر از همان قله های کذا درآورد و اگر کتابش را نخوانده باشـــید، به طور حتم کارتون مزرعه حیوانات را دیده اید! در اینجا به بهانه انتشار نسخه مصور رمان مزرعه حیوانات که با ترجمه احمد کسایی پور و تصویرگری های تماشایی رالف استیدمن این روزها در بازار کتاب ما موجود است، سری به این اثر درخشان زدیم.رمان مزرعه حیوانات (یا در ترجمه های دیگر: قلعه حیوانات) به طور احتمالی نیاز به معرفی چندانی ندارد.اثری هجوگونه که در نقد جامعه طبقاتی روسیه تزاری و اندیشه های استبدادی و مارکسیســتی بود و با آن زبان ســـاده، روان و قابل فهمش بدل به یکی از سبملیک ترین و جنجالی‌ترین رمان های معاصر شد که به همراه فیلم های اقتباسی از آن، نه فقط جامعه روشنفکر را هدف قــــرار داد، بلکه حتی به لطف ساخت انیمیشن‌های جذاب و متعدد، در بازه های زمانی متفاوت طیف‌های سنی مختلفی را هم درگیر حرف‌های قلمبه و ســلمبه ای کــــرد کــــه پشـــت ادا اطــــوارهـــای نمکین مرغ و خروس هــــا، خنــگ بازی های الاغ و ریاست طلبی خوک های مزرعه پنهان شده بود.

 

 

      برای آنها که نخوانده اند
فرض می کنیم اشخاصی باشند که تا به حال سری به رمان مزرعه حیوانات نزده اندو از توطئه مرغ و خروس ها و گاو و گوسفندان آغل نشین، علیه جونز (صاحب مزرعه) چیزی نشنیده اند و حتی در کل فامیل دور و برشان هم بچه ای نبوده که آنها را وادار به نظاره انیمیشن معروف و اقتباسی از آن کتاب کند.این مطلب برای آنهاست که به کل از چند و چون قضایا بی خبرند. داستان مزرعه از این قرار است که روزی حیوانات مظلوم و ستمدیده مزرعه، در اقدامی از پیش طراحی شده، جونز صاحب مزرعه را سرنگون کــــرده و خود اداره امور آنجا را برعهده می گیرند. قوانین جدیدی وضع می‌کنند که مهم ترین شان اینهاست (همه حیوانات با هم برابرند، هیچ حیوانی دیگری را نمی کشد و چهارپا خوب است و دوپا بد). همچنین با توجه به توانایی‌هایی که دارند، پست های مختلف را میان خود تقسیم می کنند، اما پس از آن تنها اندک زمانی آرامش بر مزرعه سایه می اندازد و طولی نمی‌کشد که آتش اختلاف و زیاده خواهی میان خود آنها هم شعله ور شده و اوضاع بار دیگر به بدی سابق می‌شود تا جایی که شعارهای فوق الذکر به «همه حیوان ها با هم برابرند، اما بعضی برابرترند، هیچ حیوانی بی دلیل دیگری را نمی کشد و چهارپا خوب و دوپا بهتر» تبدیل می شود.

 

 

      جورج اورول چه می خواهد بگوید
کتابی که تاکنون به بیش از 70 زبان ترجمه شده و میلیون ها نسخه از آن در دست هوادارانش در گردش است، با نثری ساده و با زبانی نمادین و آغشته به تیغ برنده طنز، حاصل تجربیات نویسنده است که در جامعه به شدت طبقاتی انگلستان رشد کرد و همان موقع هایی که هیتلر بلندپروازی های نژادپرستانه اش را شروع کرده بود، اورول جوان هم یادداشت هایش را از ستم هایی که در این گیرودار به طبقه محروم وارد می شد، کامل می کرد.این تجربیات و دست‌نوشته ها در نهایت بدل به کتابی شد که نه تنها تفکرات استالین را به نقد کشید، بلکه در عمل با پاک کن هجوآمیزش تارهای قدرت پوشالی که پشت لب‌های استالین سبز شده بود را محو کرد.کتابی نمادین که در آن مزرعه مانور نماد روسیه تزاری است، آقای جونز همان تزار روس است، باکستر اسب پیر داستان هم جلوه ای از طبقه کارگر جامعه است، خوک ها هم همان سوسیال دموکرات ها هستند. در نهایت بسیاری از نویسندگان اورول را وجدان بیدار نسل خود قلمداد کردند که زبان گویای طبقه محروم شده بود.

 

 

      چرا نسخه مصور مزرعه حیوانات!
شاید تا به حال برایتان پیش آمده باشد که پس از خواندن چند صفحـــه از یـــک کتــــاب آنچنان به درونمایه، شیوه روایی کتاب، مهارت محیرالعقول نویسنده آن یا هر چیز دیگری از آن دل ببندید و در همان اول مطالعه دلتان لک زده باشد که ناشر محترم در سلیقه اش ولخرجی کرده و در صفحات آغازین کتاب چیزی از حواشی اثر، مقدمه، نقد یا دست‌نوشته ای از نویسنده آن قرار داده باشد، آرزویی که به طور عمومی با چند تورق معکوس به آسانی بر باد می رود. از طرفی هم بعید به نظر می‌رسد حذف همان چند صفحه آغازین، تاثیر چندانی در افزایش وسعت جیب های ناشران داشته باشد و ما این عمل بی بدیل در جهان که در کشورمان مد شده است، به پای خساست در سلیقه می گذاریم و بس.اما خوشبختانه در نسخه مصور این کتاب، نشر ماهی سنت شکنی کرده و مقدمه ای که جورج اورول در سال 1984 بر چاپ اوکراینی اثر نوشته بود را ترجمه کرده و در آغاز کتاب آورده است، مقدمه ای که خیلی ها آن را کامل ترین سند در فهم طرز تفکر اورول می دانند.گذشته از اینها شما در این نسخه با هنرنمایی رالف استیدمن آشنا خواهید شد، البته اگر نقاشی های منحصر به فردش را در نسخه های مصور آلیس در سرزمین عجایب و جزیره جنگ ندیده باشید.

 

 

      عصیان نقاشی ها
رالف استیدمن از آن دست نقاشانی است که اگر قرار باشد تصویری از یک نبرد خونین بسازد، ترجیح می دهد از اصل جنس در خلق اثر هنری اش استفاده کند! بنابراین اگر با لکه های قرمز رنگ پاشیده شده روی نقاشی هایش روبه رو شدید بدانید که یک جای کار با آثار هنرمندان دیگر به شدت متفاوت است.البته این مطلب از سه جهت برای ترساندن خوانندگان نگاشته نشده است، اول اینکه شما مسلما نسخه کپی آن نقاشی ها را در اختیار دارید، دوم از این حیث که رالف در گذشته از رنگ های حیوانی و برای مضامین خاص استفاده می کرده و سوم اینکه شاید استیدمن دست از روال گذشته اش برداشته و مواد مورد نیاز، از دکان‌های معمول برای این کار در انگلیس تهیه شده باشد.اما به هر تقدیر یک مسئله به عنوان امضای خاص استیدمن در آثارش همیشه وجود داشته و خواهد داشت. پرخاشگری و عصبانیتی که به وضوح در نحوه پاشیدن رنگ روی کاغذ سفید دیده می شود و ضربه‌های قلم روی صفحه بخت برگشته که حتی با نگاه کردن معمولی هم صدایش شنیده می شود!

 

 

      مزرعه یا قلعه؟
ترجمه های متعدد از این کتاب در ایران موجود است که از آن جمله می شود به ترجمه امیر امیرشاهی اشاره کرد که توسط انتشارات جامی نشر و توزیع شد و همچنین از ترجمه جدیدتر آن که با قلم صالح حسینی و معصومه نبی زاده با حمایت انتشارات دوستان به سرانجام رسید یاد کرد که اولی آن را به قلعه حیوانات و دومی به مزرعه حیوانات به فارسی برگردانده اند. حمیدرضا بلوچ هم این کتاب را با عنوان قلعه حیوانات توسط نشر مجید منتشر کرده است.

 

 

      مزرعه از روی طرح
ویژگی ترجمه و چاپ جدید «مزرعه حیوانات» مصور بودن آن است که کتاب با تصاویر رالف استیدمن، طراح انگلیسی معروف همراه شده. استیدمن این تصویرها را برای 50 سالگی «مزرعه حیوانات» کشیده بود. این تصویرگر که شخصیتش مانند خطوطی که می گذارد پیچیده است، در طرح هایش آزادانه و با قدرت خط می کشد، رنگ می گذارد و نتیجه تصاویری می شود که می توان مدت ها به آنها خیره شد و محو خطوط ریز و درشتی شد که طرح را به وجود آورده اند. زندگی مصور زیگموند فروید از دیگر آثار این تصویرگر است.

 

 

      متن زیر چند سطر پایانی فصل آخر این رمان است
آن شب صدای خنده و آواز از ساختمان بلند بود. سر وصداها ناگهان حس كنجكاوی حیوانات را برانگیخت، می خواستند بدانند در آنجا كه برای اولین بار بشر و حیوان در شرایط مساوی كنار هم هستند، چه می گذرد. همه سینه مال و تا آنجا كه ممكن بود بی صدا به باغ رفتند. دم در وحشت‌زده مكث كردند. اما كلوور جلو افتاد. حیوانات آهسته دنبالش رفتند و آنها كه قدشان می رسید از پنجره داخل اطاق را نگاه می كردند. آنجا دور میز دراز، شش زارع و شش خوک ارشد نشسته بودند. ناپلئون در صدر میز نشسته بود. به نظر می رسید كه خوک‌ها در كمال سهولت بر صندلی نشسته‌اند. پیدا بود كه سرگرم بازی ورق بوده اند و به طور موقت از ادامه‌ آن دست كشیده اند تا گیلاسی بنوشند. سبوی بزرگی دورگشت و پیمانه‌ها دوباره از آبجو لبالب شد. هیچ‌كس متوجه قیافه‌های بهت زده‌ حیوانات، در پشت پنجره نشد.پیل‌كینگتن، مالک فاكس‌وود، گیلاس به دست برخاست و گفت، بر خود فرض می داند كه چند كلمه به عرض برساند. گفت برای شخص او و به طور قطع برای همه كسانی كه شرف حضور دارند، جای منتهای مسرت است كه می بینند دوران طولانی عدم اعتماد و سوءتفاهم سپری شده است. زمانی بود -نه خود او یا حاضرین، بلكه دیگران- اگر نگویی به دیده عداوت، باید گفت به چشم سوءتفاهم و تردید به مالكین محترم قلعه حیوانات نگاه می‌كردند. حوادث تاثرآوری پیش آمد، افكار غلطی پیدا شد. تصور می رفت كه وجود مزرعه ای متعلق به خوكان و تحت اداره‌ آنها غیر طبیعی است و ممكن است موجب ایجاد بی‌نظمی در مزارع مجاور شود. بسیاری از زارعین بدون مطالعه و تحقیق چنین فرض می كردند كه در چنین مزرعه‌ای روح عدم انضباط حكم‌فرما خواهد شد. از بابت تاثیری كه ممكن بود بر حیوانات و حتی كارگران آنها گذاشته شود، نگران و مضطرب بودند. اما تمام این سوتفاهمات در حال حاضر از بین رفته است. امروز خود او و همه دوستان از وجب به وجب قلعه‌ حیوانات دیدن كرده‌اند و در آن با چشم خویش چه دیده اند؟ نه فقط تمام وسایل امروزی، بلكه نظم و انضباطی كه باید سرمشق زارعین دنیا باشد. وی با اطمینان كامل می‌تواند بگوید كه حیوانات طبقه‌ پایین، بیشتر از حیوانات هر جای دیگر كار می كنند و كمتر می خورند. در واقع او و سایر دوستانی كه امروز از قلعه حیوانات دیدن كردند، مصمم هستند نحوه‌ كار آنها را در بسیاری موارد، در مزارع خویش به كار ببندند.گفت که به گفته های خویش با تاكید بر احساسات دوستانه‌ای كه بین قلعه‌ حیوانات و مجاورین وجود دارد و باید ادامه داشته باشد، خاتمه می دهد. بین خوک و بشر هرگز اصطكاک منافع وجود نداشته و دلیلی نیست كه از این پس وجود داشته باشد. كشمكش و اشكالات آنان همه یكی است. مگر مسئله كارگر همه جا یكسان نیست؟

 

 

      وصیت تحریف شده
در وصیتنامـــه اش نوشـــته بود که نباید هیـــچ زندگینامه ای از او نوشته و منتشر شود. اصلا از زندگینامه خوشش نمی آمد. یک بار در سال های 1940، وقتی که هنوز زندگی اشرافی داشت، به مستخدمش گفته بود خودش تنها کسی است که می تواند یک زندگینامه خواندنی بنویسد. یک بار هم به یکی از دوستانش گفت که می ترسد زندگینامه اش پر آب و تاب یا «به شکل زننده ای هیجان انگیز» از آب دربیاید. او از هر چیز پر آب و تابی بیزار بود. عجیب اینکه در تمام عمرش کاری جز جذب همین چیزهای پر آب و تاب انجام نداد.اول شیفتــه امپراتــــوری بریتانیا شــــد و مدتی در شـــرق بــــه میهنش خدمـــت کــــرد (خودش در بنگال به دنیا آمده بود) ولی بعدها از امپراتوری، از اشرافیت و از رودیارد کیپلینگ (شاعر استعمار) بیزار شد. مدتی کمونیست بود. بعدتر از اندیشه اشــتراکی و استالین متنفــــر شــــد و در «مزرعه حیوانات» حکومت شوروی را به هجو کشــید (می گویند حتی دوستان کمونیستش را هم لو داده). بعد عاشق هیتلر و شیوه حکومت او شد، اما با شروع جنگ جهانی از هیتلر هم بیزار شد و این بار «1984» را در هجو فاشیســم نوشـــت.زندگی اریک آرتور بلر (نام واقعی اورول) پر اســـت از همین تصمیمــــات غیرمنطقی، آنـــی و جنون‌آمیز. بـــه جـــای رفتــــن به دانشــــگاه در اداره پلیس برمه مشغول به کار شد. به همراه آنارشیست های ناامید در اسپانیا جنگیـــد ... در فضای ضد کمونیست بعد از جنگ به لندن برگشت... و با اینکه به شدت بیمار بود، در جایی از شهر اقامت کرد که یک نوع خودکشی بود، در حاشیه صنعتی شهر، درست در میان کارگرها.پزشکش گفته بود باید نوشتن را کنار بگذارد و به مفاصل دستش استراحت بدهد، اما اورول دستش را با گرمای شمع نرم می کرد و دست کم هفته ای سه نقد کتاب و یک مقاله برای روزنامه ها می نوشت و به علاوه روی نوشتن «مزرعه حیوانات» و «1984» کار می کرد و با خونسردی مرگ را انتظار می کشید.در همین دوره بیماری و ممنوعیت نوشتن بود که آن نثر جادویی را پیدا کرد که هنوز هم در زنگ انشای مدارس انگلیس به بچه ها تدریس می شود. خودش البته از این هم متنفر بود. در یادداشتی برای همسرش نوشته بود که دارد از قصد بد می‌نویسد تا کسی به نوشته هایش به شکل یک متن ادبی نگاه نکند. «وقتی کار نوشتن یک کتاب را شروع می کنم، منظور من آفرینش ادبی نیست. می نویسم چون می خواهم دروغ ها را برملا کنم.»به یک دوست دیگر وصیت کرد نگذارد «1984» را در بخش ادبیات یا تخیلی کتابخانه ها طبقه بندی کنند. هیچ کدام از وصیت های اورول عملی نشد. حتی اینکه گفته بود روی سنگ قبرش، فقط این یک جمله را از «قلعه حیوانات» بکنند: «همه برابرند اما بعضی ها برابرترند.»

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/79890

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی