ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

سفر به سرزمین شگفت انگیز تزارها

تاریخ درج : پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸
«پطرزبورگ»گردی با قلم فرزانه طاهری

رمان «پطرزبورگ» نوشته آندری بیه‌لی با ترجمه فرزانه طاهری پیشنهاد این هفته صفحه کتاب برای پایان هفته است. ولادیمیر ناباکوف، نویسنده برجسته ادبیات روسیه، چهار رمان را به‌عنوان برجسته‌ترین شاهکارهای منثور قرن بیستم معرفی کرده است: «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» نوشته مارسل پروست، «مسخ» نوشته کافکا، «اولیس» نوشته جیمز جویس و «پطرزبورگ» اثر بیه‌لی. نویسنده رمان «پطرزبورگ» در این‌کتاب، فضای شگفت‌انگیزی از روسیه سال ۱۹۰۵ را خلق و درباره هویت ملی هم پرسش‌هایی مطرح کرده است.شاید همین دلیل و بزرگی نام ناباکوف و ترجمه فرزانه طاهری دلیل خوبی برای تورق آن باشد.داستان«پطرزبورگ» در مقطع زمانی اواخر قرن نوزدهم و استیلا و اختناق روسیه تزاری می‌گذرد. سنت‌های ارتجاعی و ضدعقل جاری در جامعه و تلاش بیهوده برای حرکت به سمت توسعه از جمله مفاهیمی است که نویسنده در این کتاب به آنها پرداخته است.طاهری، مترجم آثار نویسندگان مشهوری همچون کافکا، ویرجینیا وولف، گراهام گرین، ریچارد رایت، پاتریشیا های‌اسمیت، ریموند کارور، نیکولای گوگول و بسیاری نویسندگان دیگر بوده و به‌عنوان یک مترجم دقیق و آگاه در ادبیات ایران شناخته می‌شود. او درباره ترجمه این کتاب می گوید: «منتقد و متفكری در سال 1929 نوشت كه ادبیات روسی جدید دهه‌ 1920 بدون آثار اولیه بیه‌لی قابل تصور نبود. دیگرانی مثل مارینا تسوتایوا هم این را گفته‌اند. تاثیر او را بر ادبیات روسیه نمی‌توان انكار كرد. تصور نمی‌توان كرد كه اگر نبود تاثیرش بر كسانی چون ناباكوف و پاسترناک و تسوتایوا و بولگاكف یا متفكری مثل اشكلفسكی، شعر یا نثر قرن بیستم روسیه چه شكلی پیدا می‌كرد. اما واقعیت این است كه تاثیر كسی مثل زامیاتین بر ادبیات شوروی دهه‌ بیست بسیار محسوس‌تر از بیه‌لی بوده است. بیه‌لی هرگز مكتب درست نكرد هرچند نویسندگانی بعدتر، خود را به او چسباندند. مقصود این نیست كه كارهایش در خودش تمام شدند، اما چون نویسنده‌ای اهل تجربه كردن و خطر كردن بود، خب، خیلی‌ها حاضر نبودند این خطر را به جان بخرند. جست‌وجوهایی كه در شیوه‌های روایت كرده یا كارهای زبانی‌اش بالذاته تقلیدناپذیرند، هرچند لابد تقلید سطحی شده‌اند. یعنی كارهایش چنان تنیده‌اند به نگاه خاص و ذهن خاص او كه قابل تقلید نیستند. همان‌طوركه شكست هم خورده، تردید هم كرده و اینها هم به اندازه‌ توفیق‌های مسلمش هویتش را شكل داده‌اند.شاید معقول نباشــــــد  این انتظار را داشتن که كاش بیه‌لی می‌توانست تمام تنش‌ها و تضادهای مجموعه‌ آثاری چنین متنوع و جسورانه را حل و فصل كند. اما دقیقا همین موضوع می‌توانست به آینده‌ نثر روسی شكل دهد اگر اجازه می‌یافت بعد از انقلاب به شكل طبیعی رشد كند. نوشته‌های بیه‌لی نیرویی قدرتمند بودند كه می‌توانستند شاید ادبیات روس را یک بار برای همیشه از گذشته رها كنند. اما رهایی چیزی نبود كه مقامات فرهنگی پس از انقلاب در ذهن داشتند. سنت پطرزبورگ شهر غریبی است، البته به لحاظ اقلیمی و تاریخ. حتی تغییرات نامش هم سرنوشتش را نشان می‌دهد؛ از شكل آلمانی به روسی و بعد هم كه پطر جای به لنین می‌دهد. مهد انقلاب هم بوده. بدبیاری زیاد داشته، از جمله نهصد روز محاصره و یخبندان و گرسنگی در جنگ جهانی دوم.تفاوت بیه‌لی در رفتار با شهر در رمانش با اسلافش، در عین مشابهت‌هایش با آنها، در این است كه شهر دیگر انگار تمام خصوصیات مادی خود را از دست می‌دهد، همان اول تكلیف را معلوم می‌كند، یک نقطه است روی نقشه كه البته كتاب‌های چاپ‌شده از آن فوج فوج بیرون می‌آیند. یعنی شهر و رمان به هم گره می‌خورند. بیه‌لی بر این ادعای مرد زیر زمین داستایفسكی درباره‌ پایتخت شمالی صحه می‌گذارد كه «انتزاعی‌ترین و پیش‌اندیشیده‌ترین شهر در كل دنیاست.» دقیقا همین سرشت عقلانی این شهر است، همین‌كه از ابتدا با نقشه ساخته و بنا شده، در رمان معضلی می‌شود.»ترجمه‌ای که طاهری از  نشر مرکز از رمان «پطرزبورگ» ارائه کرده، براساس دو نسخه چاپ‌شده از این‌اثر در سال‌های ۱۹۷۸ و ۲۰۰۹ انجام شده است. آنچه مخاطب در این‌کتاب با آن روبه‌رو می‌شود، نخستین ترجمه کامل متن نهایی رمان مذکور در سال ۱۹۲۲ است. وقتی کسی از اثری از بیه‌لی سخن می‌گوید، با تردید از کلمه نهایی استفاده می‌کند، چون او عادت داشت برای نیل به کمال، متن را بی‌امان تغییر بدهد. اما متن سال ۱۹۲۲ آخرین روایت رمان است که بیه‌لی پیش از مداخله سانسور خلق کرد و همین واقعیت دلیل اصلی انتخاب متنی شایسته ترجمه بود.آندری بیه‌لی با خلق فضـــــایی وهم‌آلود، در شهری که پایه‌هایش بر آب بنا شده و اقلیمی مه‌آلود دارد، به شخصیت اصلی رمانش بدل شده است. در «پطرزبورگ» گویی هیچ‌چیز قطعیت ندارد و همه‌چیز سیال است. این‌نویسنده با کتاب پیش‌رو به این‌افسانه که پطرزبورگ شهر اشباح و سایه‌هاست، مهر تایید زده است.فرزانه طاهری در ترجمه فارسی این ‌کتاب نسخه‌های انگلیسی و ترجمه آلمانی آن را مورد بررسی قرار داده است. به جز «موخره»، «پی‌نوشت‌ها»، «پیشگفتار مترجمان انگلیسی نسخه سال ۱۹۲۲» و «مقدمه آدام ترلول بر ترجمه انگلیسی مک‌داف نسخه سال ۱۹۱۶» که انتهای کتاب چاپ شده‌اند، یادداشتی بر متن و ترجمه و یادداشت مترجم فارسی کتاب هم، همراه متن رمان چاپ شده‌اند.رمان هشت فصـــــل اصلی دارد که عناوینشان به‌ترتیب عبارت است از: «فصل اول: که در آن داستان شخصی بلندپایه، بازی‌های دماغی او و ناپایداری هستی روایت می‌شود»، «فصل دوم: که در آن دیداری معین، مشحون از پیامدها، گزارش می‌شود»، «فصل سوم: که در آن شرح داده می‌شود که نیکالای آپولونویچ آبلئوخف چگونه آبروی خود و اقدام متهورانه‌اش را می‌برد»، «فصل چهارم: که در آن نخ روایت می‌گسلد»، «فصل پنجم: که در آن ماجرای مردک ریزنقش با زگیل گوشه بینی و قوطی ساردین با محتویات خوفناکش نقل می‌شود»، «فصل ششم: که در آن رویدادهای یک روز خاکستری معمولی نقل می‌شود»، «فصل هفتم: یا، رویدادهای یک روز خاکستری معمولی همین‌طور ادامه می‌یابند» و «فصل هشتم: و آخر».در قسمتـــــــی از رمان «پطرزبورگ» می‌خوانیـــــم: پاسی از روز گذشته بود که فرشته پری مرحمت فرموده و از قعر بالش‌ها چشم‌های کوچولوی معصومش را گشود؛ اما چشم‌های کوچولویش هم می‌آمدند؛ مرحمت فرموده بر آن شد کمی بیشتر در حالت خواب‌آلودگی بماند؛ فوج‌فوج چیزهای فهم‌ناپذیر و بی‌قرار و اشارت‌های نیم‌فهمیده زیر شکن‌درشکنِ گیسوانش برمی‌آمدند: نخستین فکری که به ذهنش خطور کرد فکر شب‌نشینی آن شب بود: واقعا قرار بود آنجا چه پیش بیاید! اما در تکاپوی پروراندن این فکر، چشم‌های کوچولویش هم می‌آمدند؛ و احساسات بی‌قرار و اشارت‌های نیم‌فهمیده باز می‌گشتند؛ منحصرا یک چیز برمی‌آمد: پمپادور، پمپادور، پمپادور! _پمپادور دیگر از کجا آمده بود؟ روحش اما این کلمه را چراغان می‌کرد: لباس به سبک مادام پمپادور _ تور والنسیایی، کفش‌های رقص نقره‌ای، منگوله‌ها! در این چند روز کلی با خیاطش سر و کله زده بود، مادام فارنوآ حاضر نبود بر سر تور بلوند کوتاه بیاید: «تور بلوند برای چی می‌خواهید؟» اما مگر می‌شد از تور بلوند چشم بپوشد؟ مادام فارنوآ اولش گفته بود: «با سلیقه من، و سلیقه شما _ چطور ممکن است به سبک مادام پمپادور از کار در نیاید!» اما سوفیا پطرونا نخواسته بود کوتاه بیاید و مادام فارنوآ پیشنهاد کرد که پارچه را پس بگیرد.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/103322

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی