ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

زنی سرخ پوش سرگشته

تاریخ درج : یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 

تمام دیشب به آهنگی از تورج شعبانخانی با صدای یکی از خوانندگان قدیمـــــی و براساس شعـــــری از معینــــــی کرمانشــــاهی گوش می‌کردم که روایت تلخ تنهـــــایی و سرگشتــــــگی دلخستگانی است که بی پناه و دردمند در انزوای پر هیاهوی شهرهای بزرگ سرگردانند. ترانه، آهنگ و صدا به طرز ماهـــــرانه ای درهم تنیده‌اند. شوریدگی انسان های بی پناه و رنج جانکاه دل سوختـــــگان شیدا در این ترانه به شیواترین ترین وجه  بازنمایی شده است .این اثر تکرار ناشدنی است.و اما داستان شعر، آنگونه که تورج شعبانخانی   تعریف کرده ، از این قرار است: سال‌ها پیــــــش رهگذران خیابان فردوسی، کمی بالاتر از میدان فردوسی، روز و شب زنی شوریده را با لباسی سراپا سرخ با شاخه گلی در دست می‌دیدنـــــد که در انتظاری تمام ناشدنی است. او سال‌ها با همان لباس سرخ و کفش و جورابی با همان رنگ، روزها را به شب می رساند و هرگز تغییری در فرم و رنگ لباسش نمی داد. کاسب‌ها و اهل محل او را می‌شناختند و پاس حرمت او را داشتند. می‌گفتند: سال ها پیش هنگامـــــی که با همان شمایل در میدان فردوسی، منتظر مرد دلخواهش بوده است، خبر می رسد که آن مرد با زن دیگری گریخته و به این ترتیب، او تمام آن روز و روزهای بعد در همان نقطه به انتظار او مانده است و هرگز سخنان دوستان و اطرافیان خود را در مورد سُست‌پیمانی آن مرد و ازدواج او با زنی دیگر را باور نکرده و همچنان در همان نقطه منتظر آن مرد باقی مانده است تا پایبندی خود را به عشق خود ثابت کند. تورج شعبانخانی می گوید: او سال‌ها (قریب به سی سال ) در باران و برف، در سرما و  گرما، با متانــــت خاصــــی در کنجـــــی می نشســـــت و به نقطه‌ای دور نگاه می کرد.  برای همین او را مظهر عشق و وفاداری می‌خواندند و اهالی محل کم وبیش از او مراقبت می‌کردند. به همین دلیل، از معینی کرمانشــــاهی خواســـــتم  ترانه‌ای درباره او بسراید.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/75397

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی