ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

زاینده رود زندگی‌مان بود

تاریخ درج : سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
رد رود را در آلبوم های قدیمی می گیریم

احسان ناجی

 

 

زندگی را با خودش آورده و شهر پر شده از شهروند-گردشگران و البته مسافران و گردشگرانی که برای دیدن مهمانی آمده‌اند که سابق بر این، خودش صاحبخانه بوده و خانه اصلا به یمن وجود پربرکتش ساخته شده است. این روزهای بیم و امید که هم زاینده رود و هم روزهای خشکی دوباره‌اش پیش چشممان است، آلبوم‌های قدیمی را به دنبال زاینده رود در اصفهان قدیم ورق می‌زنم. یادمان باشد این روزها با زاینده‌رود عکس بگیریم و یادمان باشد که حالا از عمارت آئینه‌خانه و نمکدان و شماری از جواهرات اصفهان جز عکس چیزی باقی نگذاشته‌ایم!

 

نمی دانم چرا از کودکی در تمامی خاطرات خوب و زیبای من رودخانه نقش پر رنگی دارد و همیشه حضور داشته است. از روزهایی که بادکنک فروش‌های دوره گرد و عکاس‌های قدیمی با همان دوربین های آنالوگ کنار سی و سه پل می ایستادند تا عکسی به یادگار با همان کیفیت قدیمی بگیرند. یک روز در اوایل مدرسه بود که با پدرم رفتیم کنار پل خواجو، نمی دانم چرا قدیمی ها به پل خواجو می‌گفتند پل‌های خواجو! با این حال رفتم و روی شیر سنگی کنار پل نشستم به رودخانه و گذر آب کنار پله‌ها می نگریستم یا به نامزد های جوانی که روی پله‌های پل نشسته بودند و کاهو سکنجبین می‌خوردند و یا بستنی را با یک دنیا آرزو و لبخند با هم نوش جان می‌کردند. آن روز اما پدرم قرار بود مرا نصیحت کند، نمی‌دانم چرا رودخانه برای ما حکم همه چیز داشت، از دعوا گرفته تا مراسم جشن و دورهمی را همانجا می گرفتیم. پدرم بستنی کیم خریده بود. داشتم خودم را برای تنبیه آماده می کردم هرچند لحن پدرم کمی مهربان بود. با حسرت نگاهم کرد و گفت به این آب نگاه کن و خوب درک کن که عمر من و تو مانند همین آب در جریان است. درس نخواندن تو باعث می‌شود هیچ گاه نتوانی کنار این آب بنشینی و لذت ببری. آن روزها من بیشتر وقتم را برای بازیگوشی هدر می دادم البته در نهایت اکنون با کارشناسی ارشد هم خیلی کنار آب نمی‌توانم لذت ببرم ولی جمله آن روز پدرم و مثال او باعث شد که هرگاه در هر کجای زندگی احساس ضعف کردم به کنار رود آمده و با الهام از زیبایی آن و انرژی آن دوباره  قدم در مسیر زندگی بگذارم. در دوران دانشجویی با همکلاسی ها کنار پل ها می‌آمدیم. بعدها با همسرم با قایق‌های پایی کنار سی و سه پل روی آب تفریح می‌کردیم و کنار زاینده‌رود بلالی خوردن انگار تمام زندگی بود. عصرها همه فامیل دور هم جمع می شدیم و بساط آش رشته می گذاشتیم و دور هم تا نیمه های شب صدای گفت و شنود و خنده از هر حصیر پهن شده‌ای می‌آمد. بعدها با کودکان و همسرم می‌آمدم. فرزند اولم غذا دادن به پرنده‌ها در زمستان را خیلی دوست داشت. صبح های جمعه برایمان آرزو بود که صبحانه دورهمی را پهن کنیم و دل به آواز رودخانه بسپاریم. رودخانه برای من، ما و تمامی اصفهانی‌ها یعنی خلاصه زندگی و جایی که تمام خاطرات را کنار آن ساخته ایم از پرسه های شبانه  تا درس خواندن و ورزش و هرچه غصه در دل داشتم به رود سپرده‌ایم. هنوز هم نبود رودخانه برایم دلتنگی دارد و بودنش اشک شوق می‌آورد و خوب می‌دانم در تمامی این سال‌های پر تلاطم زندگی آرامش بیشتر همشهری‌هایم در کنار این رود برقرار شده است و شاید این هم دلیلی باشد که آن را زنده رود بنامند. ای کاش به پاس تمامی روزهای خوبی که این رود سرشار از زندگی و آبادانی به همه این مردم هدیه کرده است سهمی کوچک در زنده نگاه داشتنش داشته باشیم.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/90272

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی