ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

روایت پدر و پنجره

تاریخ درج : سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
«آدم‌های مشهور» جای خالی پدر را واکاوی می کند

مهدی  وحید  دستجردی

 

 داستان‌کوتاه «آدم‌های مشهور» نوشته اورهان پاموک که توسط مژده دقیقی ترجمه شده و در کتابی با عنوان «خانواده‌ مصنوعی و داستان‌های دیگر» در نشر نیلوفر به چاپ رسیده، روایتی از یک خانواده ترک است که به یک‌باره با رفتن و نبود پدر مواجه می‌شوند. جای خالی پدری که بدون هیچ توضیحی در داستان نه برای خانواده و نه برای مخاطب، همه چیز را رها کرده و می‌رود. پدر تنها در قسمت ابتدایی داستان حضور دارد اما مولف با ایجاد فضای روحی او در همان چند صحنه، شخصیت بی‌قرار و در آستانه‌ پدر را به خوبی می‌سازد. پدری که «طول راهروی دراز آپارتمان را  می‌رفت و برمی‌گشت و سیگار می‌کشید»،  پدری که در آستانه یک اتفاق است، گویی که سنگی بر لبه پرتگاه و در انتظار یک اشاره انگشت باشد. آن اشاره انگشت هم، دیدن دوست دوران تحصیل است هنگامی که دو پسرش را به دیدن مسابقه فوتبال برده است. همان چند دیالوگ کوتاه رد و بدل شده میان پدر و دوستی که از دیدنش با دو پسر تعجب کرده و می‌پرسد: «یعنی تو بعد از مدرسه فوری زن گرفتی؟» کافی است پدر احساس کند زمان را از دست داده و تصمیم خودش را بگیرد، در راه بازگشت به خانه بلیت سفر هوایی به پاریس را گرفته و فردای آن روز راهی شود.روایت داستان بر عهده علی، فرزند کوچک خانواده است؛ پسری که بیشتر  اتفاقات داستان را از پشت شیشه‌های پنجره به نظاره نشسته و روایت می‌کند. پنجره‌ای که راوی داستان در ابتدا می‌گوید قبل از آمدن تلویزیون به خانه‌شان نقش مهمی در پر کردن اوقات فراغتشان داشته و به نوعی آن را نمودی از تقابل سنت و مدرنیته نشان می‌دهد، در ادامه داستان نقشی دیگر بر عهده می‌گیرد. در ادامه روایت و از شبی که پدر تصمیم به رفتن می‌گیرد پنجره حضوری همیشگی در سیر اتفاقات این خانواده پیدا می‌کند؛ آن شب پدر از پنجره به خیابان تاریک خیره است، فردایش که پدر مشغول بستن چمدان است، راوی را روی زانوهای خود گذاشته و دو نفری از پنجره بیرون را تماشا می‌کنند، شب که مادر در انتظار بازگشت پدر از پنجره به بیرون نگاه می‌کند، راوی خودش را مابین مادر و پنجره قرار داده، اتفاقات صبح و رفتن پدر را می‌گوید و به همین صورت، حضور تکی در پشت پنجره به حضوری دو نفره و جمعی تبدیل می‌شود. انگار که با پیشبرد داستان پنجره به مرزی باریک میان وضعیت دیروز و امروز، به موتیف تبدیل می‌شود. مرزی که خانواده را با آنچه برایشان رخ داده مواجه می‌کند، با واقعیت پیش آمده. شاید از همین جهت است که هرگاه راوی از همه‌ پنجره‌ها  چه در خانه خود و چه در خانه مادربزرگ، به بیرون نگاه می‌کند با خط تراموا مواجه می‌شود. وسیله نقلیه‌ای که نمودی از مسافرت است و می‌تواند نشانه‌ گذار از وضعیت قبلی به وضعیت جدید در زندگی این خانواده باشد. به همین دلیل در صحنه پایانی خانواده در خیابان (و نه در خانه) هستند و عموی خود را آن بالا پشت پنجره می‌بینند.     

url : http://www.isfahanziba.ir/node/90258

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی