ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

روایت تاریخ اصفهان در کتاب عباس ادیب

تاریخ درج : شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۹
«از مکتب‌خانه تا دانشگاه» مجدد چاپ شد

عبدالمهدی رجایی/تاریخ‌پژوه و نویسنده

وقـــتـــی پیران قوم راه‌رفته را برای ما بازمی‌گویند، از زندگی و روزگار گذشته سخن می‌گویند، از اینکه مردم عادی کوچه و بازار چگونه متولد می‌شدند، می‌زیستند و می‌مردند، شاید هیچ داستانی شیرین‌تر از آن نباشد که خود نه داستان، بلکه سرگذشت پدران ما بوده است.اگر پدران من و شما مجال آن را نیافته‌اند که روزگار خود را برای ما به تصویر بکشند یا ما شنونده خوبی نبودیم که از آن‌ها بپرسیم، اما دکتر عباس ادیب و برخی دیگر  در سنین پیری، قلم به دست گرفته‌اند و دلسوزانه و مشتاق به ما می‌گویند که مردمان شصت‌هفتاد سال پیش چگونه می‌زیسته‌اند، چه می‌خورده‌اند، چه می‌پـوشیـده‌انــد، چـگـونـه درس می‌خوانده‌اند، چگونه تفریح می‌کرده‌اند، چگونه کار می‌کرده‌اند و خلاصه صبح خود را چطور به شب می‌رسانده‌اند؟تکنولوژی هجومی به زندگی‌ها آورده است که دیگر «سرعت» حرف اول و آخر را می‌زند؛ آن‌قدر سریع که گمان نمی‌کنم حتی نسل ما هم بتواند روزگار قبل از ورود «موبایل» را به‌درستی برای فرزندانش توصیف کند. تلویزیون‌های سیاه‌وسفید زمان ما در داشتند و وقتی آن‌ها را روشن می‌کردیم یک تا دو دقیقه طول می‌کشید تا تصویر آن بیاید. اولین‌بار که کامپیوتر را دیدیم گمان کردیم هر چه از آن بپرسی، پاسخش را می‌داند! می‌خواستم بگویم نقب به دنیای گذشته چقدر شیرین است و درک زندگی گذشتگان و سرزدن به زمانی که چون امروز نبود.دکتر عباس ادیب که خدا عمر او را طولانی کناد، متولد 1304 ش، استاد برجسته دانشکده داروسازی دانشگاه اصفهان نیز دست به چنین کاری زده است. او در کتاب خود دست ما را می‌گیرد و به گذشته می‌برد؛ حدود سال‌های 1300ش که در زادگاهش، حبیب‌آباد اصفهان، «خانه‌ها همه ساختمان خشت و گلی داشتند. کوچه‌ها تنگ و پرپیچ‌وخم بود. زمین کوچه‌ها و حیاط خانه‌ها ناهموار و دارای پستی‌وبلندی بسیار بود.» عباس جوان برای تحصیل در دبیرستان سعدی به اصفهان آمد و در مدرسه کاسه‌گران (در بازار ریسمان) حجره‌ای گرفت. او هفته‌ای یک‌بار با دوچرخه به حبیب‌آباد می‌رفت؛ تا اینکه در کنکور دانشکده پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته و سرانجام «دکتر» شد. دکتر ادیب در توصیف اوضاع بهداشتی روستای خویش نکاتی را می‌گوید که اکنون برای ما باورنکردنی است. زندگی بدون صابون! «صابون اگر بود مخصوص حمام بود و اقتصاد اهالی و تولید داخلی اجازه نمی‌داد که روستایی برای شستن لباس و حتی شستن دست از صابون بهره‌گیری کند. ماده شوینده ده چوبه (چوبک) یا اشنون بود که هر دو منشأ گیاهی داشتند... شاخه‌ها را از بوته جدا می‌کردند و پس از خشک شدن می‌کوبیدند و پودر حاصل را به‌عنوان شوینده به کار می‌گرفتند.» دکتر ادیب پس از پایان تحصیلات به اصفهان بازگشت و در دانشکده پزشکی اصفهان به‌عنوان استاد استخدام شد. در آنجا سال‌های سال تدریس کرد؛ اما فقط تحصیل نبود. او به سمت معاون اداری و مالی دانشگاه منصوب شد و در شکل‌گیری و گسترش دانشگاه اصفهان نقش زیادی داشت. همین امر کتاب او را اهمیت دوچندان می‌دهد. درواقع این کتاب دو بخش است: بخش اول، زندگی و زمانه گذشته اوست که شامل شنیده‌ها و دیده‌های ایشان بوده و شاید به‌دلیل پزشک مؤلف بودن تأکید زیادی بر امور بهداشت و درمان دارد. در این بخش تأکید استاد چنان‌که خود گفته است بر «شتاب دگرگونی‌های مردم اصفهان در هشتاد سال اخیر» است؛ یعنی تحولات در جنبه‌های مختلف زندگی ازنظر ایشان. بخش دوم کتاب در اصل تاریخچه شکل‌گیری و گسترش دانشگاه اصفهان است، دانشگاهی که حدود نیم‌قرن است ایشان در آنجا به تحقیق و تدریس مشغول هستند. دراین‌بین ازآنجاکه بسیاری از بیمارستان‌ها و مراکز درمانی شهر زیر نظر دانشگاه اصفهان بودند، خودبه‌خود تاریخچه این بیمارستان‌ها ازجمله بیمارستان خورشید، ثریا (کاشانی)، امین و الزهرا دیده می‌شود. از سوی دیگر، امور خیابان‌کشی‌ها و شهرسازی در منطقه جنوبی شهر (اطراف دانشگاه) را نیز می‌توان در این کتاب جست‌وجو کرد؛ به‌عنوان‌مثال، این نکته که رئیس دانشگاه توصیه کرده است که زمین دانشگاه در ضلع شمالی چنان عقب‌نشینی کند که خیابان روبه‌روی آن، یعنی خیابان دانشگاه، 45 متر عرض داشته باشد. او در صفحه 269 کتابش این‌طور نوشت: «یک روز صبح دکتر معتمدی گفت باید نرده‌کشی زمین دانشگاه را از اضلاع شمالی و شرقی شروع کنیم و خیابان شمالی دانشگاه باید 45متری باشد. در آن زمان در سراسر اصفهان جز خیابان چهارباغ، که وسعت و طرح خاص خود را دارد، خیابان 45متری نداشتیم. جواب دادم: خیابان فعلی حدود 16 متر عرض دارد و 29 متر تعریض آن باید از زمین‌های دو طرف گرفته شود که نیمی از آن، یعنی حدود 5/14 متر آن، زمین‌های دانشگاه را در برمی‌گیرد. با زبانی تقریبا آمرانه به من گفت: باید تمام 29متر را از زمین دانشگاه عقب‌نشینی کنی. پرسیدم: چرا زمین‌های مقابل به سهم خود عقب‌نشینی نکنند؟ جواب داد: اگر من بخواهم منتظر عقب‌نشینی طرف مقابل بنشینم، تا ابد این خیابان 45متری که آبروی دانشگاه است، کشیده نخواهد شد. افزون بر این، جاده شیراز هم که ضلع شرقی را تشکیل می‌دهد باید تعریض شود. مطابق حریم خیابان چهارباغ باید عقب‌نشینی کنیم.» به این ترتیب خیابان‌های دانشگاه و نیز خیابان هزارجریب به هزینه دانشگاه تعریض شدند.دکتر عباس ادیب در این سن و سال نیز دو چیز را کنار نگذاشته است: اول، رفتن به کوه صفه و دیگر، آمدن به دانشکده داروسازی و چندساعتی نشستن در اتاق خویش که به تحقیق، ترجمه و پاسخ به پرسش‌های دانشجویان می‌گذرد. خداوند عمر ایشان را پربرکت کند.بسیاری از داده‌های کتاب از مکتب‌خانه تا دانشگاه برای مورخ محلی اصفهان قابل‌تأمل است؛ به‌عنوان نمونه، مورخ محلی می‌خواهد بداند «اولین‌های» شهر در چه زمانی بوده است: اولین سینما، اولین مدرسه جدید، اولین رستوران، اولین خیابانی که آسفالت شد و...؟ در اینجا راجع به غذای مردم و نیز اولین چلوکبابی شهر می‌خوانیم. او در صفحه 163 کتابش این‌طور نوشته است: «در شهر اصفهان فقر عمومی و فقر غذایی همه‌گیر بود و تعدادی ارباب و ثروتمند و شاهزاده می‌توانستند غذای چرب و گرم، آشپزخانه پردود و دم و آشپز و کلفت و نوکر داشته باشند. فقر عمومی را ازاینجا می‌توان دریافت که حتی در 1318 ش تنها یک چلوکبابی معروف در اصفهان به نام رحیم چلویی وجود داشت. این مرد مشتریان خود را با کباب‌برگ سیر می‌کرد و پیوسته با سیخ کباب داغ بر سر میزها حاضر می‌شد و هرکس هر چه کباب می‌توانست بخورد در اختیار او می‌گذاشت؛ درحالی‌که مقدار اولیه در بشقاب ثابت بود». کـتــاب از «مـکـتـب‌خــانـــه تا دانشگـاه» نخستین‌بار در 1384 توسط دانشگاه علوم‌پزشکی اصفهان نشر یافت؛ اما خیلی زود نایاب شد و در 1398 دوباره با تغییراتی توسط انتشارات دانشگاه اصفهان در 320 صفحه منتشر شد.

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/109814

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی