ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

رشته پیوند

تاریخ درج : چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸
«رشته خیال» فیلم رویاهای کابوس شده است

حدیث متقی ترجمه و تدوین

 

به یک معنا رشته خیال سرراست‌ترین فیلم داستانی خطی ای است که نویسنده و کارگردان آن، پل توماس اندرسن پس از مدت ها ساخته، (شاید از زمان فیلم عشق پریشان تا به حال) (و فقط از این جنبه نیست که دو فیلم به هم شبیه‌اند). به معنایی دیگر، این فیلم می تواند جذاب ترین اثر مبهم و غیر مستقیم  این کارگردان باشد.‌

فیلم با یک کات عنوان ساده (به همراه آوای زیری که می تواند یک ساز زهی باشد) شروع می شود. در ادامه یک نمای متوسط از زنی جوان نشسته بر یک صندلی می‌آید؛ چهره اش با نور آتش برافروخته شده است؛ «رینولدز باعث شد که آرزوهای من به حقیقت بپیوندند» و به آرامی به طرف کسی که هنوز او را ندیده ایم، بر می گردد. صحنه ای که در ادامه می آید باور این ادعا را تا اندازه ای سخت می کند.  

به جهان رینولدز وود کاک خوش آمدید! 

یک طراح لباس، مردی دقیق و با برنامه ای وسواس گونه برای زندگی روزمره، چنان که شیوه خودآرایی اش در ادامه این موضوع را تایید می کند. 

او با دقت و وسواس اصلاح کرده، موهای صورتش را مرتب می‌کند و با قدرت جوراب بنفشش را بالا می‌کشد. 

رشته خیال درباره خیلی از چیزهاست: لباس، خیاطی، طراحی، خطر کردن برای عشق، قدرت و بالاتر از همه صبحانه! 

سر میز (صبحانه اول) زن جوانی به رینولدز شیرینی تعارف می کند و او انگار که یک حشره غول پیکر دیده باشد، به زن نگاه می کند. رینولدز کوچک‌ترین عملی که آرامشش را تهدید کند، بر نمی‌تابد و کمی بعد، با خواهرش سیریل، درباره دست به سر کردن زن جوان مشورت می کند.   

وقتی رینولدز با آلما، یک خدمتکار رده پایین ( بر سر صبحانه دوم فیلم) آشنا می شود، سیریل فکر می کند که او نفر بعدی در صف طولانی الهگان الهام بخش برادرش است که آمده، وارد فهرست شده، لباس برایش دوخته و بعد از مدتی دور انداخته می شود. اما آیا در حقیقت آلما شریک مناسب رینولدز ریش آبی (شخصیتی افسانه‌ای که پی‌در پی با زن‌ها ازدواج می‌کرد و بعد آنها را می‌کشت) نیست؟ زیبارویی که طلسم حیوانی او را خواهد شکست و شاید کسی که از سقوط حتمی خانواده وودکاک جلوگیری می‌کند. همان طور که رینولدز خودش به آلــمـا می‌گوید:«حس می‌کنم انگــار بــرای مدتی طولانی در جــســــت‌وجوی تو بوده‌ام».

اگر رینولدز چشم و دهان خانه به حساب می آید، سیریل بینی آن است. در حین اینکه اندازه لباس تازه واردان را می گیرد، بوی «صندل، گلاب و لیموی تازه» به مشامش می رسد. سیریل، آلما را نیز همچون شکاری تازه بو می کند. 

صــبحانه سوم مدتی بعد اتفاق می‌افتد. زمانی که حالا آلما تبدیل به الهه مورد علاقه رینولدز شده است. سر میز وقتی آلما روی نان کره می گذارد از چهره رینولدز می توان فهمید که صدای هر حرکت چاقو روی نان، انگار که زخمی به روح او می زند. در اینجا می‌شود دو جور فکر کرد: اول اینکه زمان آلما به سر رسیده است و سرنوشت بقیه زنان در انتظار اوست یا اینکه رینولدز همچون دیگر هنرمندان نابغه رنجور و تنها، حاضر به فدا کردن هنرش به خاطر دیگری نیست. هر دوی این فرض ها در ادامه فیلم اشتباه از آب در می آیند! 

آلما با دیدن رفتار رینولدز به این نتیجه می رسد که او بعد از این همه مدت که مشغول کار بوده، باید آرام بگیرد. البته روشی که او به کار می برد تا رینولدز را مجبور به این کار کند، جالب است!

به طور کلی می توان گفت فیلم رشته خیال فیلمی با لحظات اوج و فرود قراردادی نیست.

نبرد بین خواسته های شخصیت‌ها به وضوح مشخص نشده است و ما حتی نمی دانیم که آلما دقیقا چه می‌خواهد. گذشته او نیز  بر ما مشخص نیست. اما شخصیت رینولدز پرداخته تر است. او که آدمی درنده و البته با وسواس و دقت است، در قلمرو پادشاهی اش به دنبال شکار می گردد. با اعضای بدن حشره وارش و چهره زیبای غول مانندش، بیش از هر چیز به یک خون آشام می ماند؛ گرسنه با اشتهایی سیری ناپذیر(آلما او را پسر گرسنه اش صدا می زند)! وودکاک آدمی زورگو و بدعنق است. 

اما ما هم‌زمان رگه هایی از نجابت را در شخصیتش می بینیم. گرچه بسیاری از اوقات منفور است؛ کسی که به صورت حرفه ای با نگاهی از بالا برای زنان تعیین می کند تا چطور رفتار کنند. اما همچنین با مزه و دلرباست.

 دنیل دی لوئیس در نقش رینلدز، سعی می کند او را به صورت آدمی محتاط و درون‌گرا به نمایش درآورد. سکوت‌های متفکرانه دی لوئیس دراماتیک تر از کنش های دیگر بازیگران است و کنش‌هایش همیشه با وقار و شکوه خاصی همراه است.

 او قهرمان سکوت و سکون است و در این فیلم با نقش چنان رفتار می‌کند که انگار جامه‌ای با شکوه و دست‌دوز است. 

انـــدرســـون کـــه تـیـم تصویربرداری را خودش هــدایــت کرده است، با تصاویری با بافت دانه دانه و رنگ باخته، چــون لــبـاســی سفــارشـــی و گران‌قیمت اما کهنه و پوشیده شده، ما را از میان درها، راهروها و راه پله های این سرزمین عجیب عبور می دهد؛ از برج عاج تا حوالی جنگل، جایی که قارچ های جادویی وسوسه کننده کمین کرده اند. 

رشته خیال

عنوان فــیــلــم ظاهرا به افسانه‌ای ارجاع دارد که در آن  نخی نامرئی و شبح‌وار درزدوزان ویکتوریایی را تسخیر می‌کند و باعث می شود که انگشتان خسته‌شان وسواس‌گونه و بی اختیار، حرکات دوختن را مدت ها بعد از این که کارشان به پایان رسیده است، تکرار کنند.

 اما همچنین می تواند اشاره ای باشد به دسته موی مادر رینولدز که در آستر کتش دوخته تا همیشه او را نزدیک به قلبش نگاه دارد.

مادر رینولدز به او خیاطی یاد داده است. به نظر می رسد او که در سن شانزده سالگی یک لباس عروسی برای مادرش دوخته، از آن زمان به بعد، کارش برای همیشه، چونان درزدوزان ویکتوریایی، همین بوده است. دوختن لباس هایی در سایز و اندازه مادرش و ماندن در انتظار کسی که آنها را بپوشد و جای او را برایش پر کند. 

اندرســـون در فــیـلــم ارجـاعـاتـی به فیلم‌های هیچکاک دارد. سیریل در لباس یقه دارش و موهایی که محکم بسته شده اند، یادآور خانم دنورز در ربکا (1940) است.

 موضوع محوری فیلم، چهره دوگانه عشق در نــقــــش محافظت کننده و چیزی کشنده، مــســمــوم و  بدنام (1946) را به خاطر می آورد. اندرسون در این فیلم قاب هایش را به سبک کوبریک می بندد اما آنها را تحت تأثیر هیچکاک کات می زند.

علاوه بر تــصـــاویـــر درخشان فیلم، موسیقی آن نیز ارجاعاتی به فیلم های دیگر دارد. موسیقی با شکوه فیلم ساخته جانی گرین وود برای فیلم یک جایزه اسکار را به ارمغان آورد؛ البته جایزه ای دیر به دست آمده برای او (انتظار می رفت گرین وود برای موسیقی فیلم خون به پا خواهد شد، اسکار بگیرد).

اثــــر گـــریـــــن وود یــــادآور موسیقی ریچاردادین سل برای فیلم دوستان پر شور است؛ همراه با پژواک های راخمانینوف وار فیلم برخورد کوتاه (هردو ساخته دیوید لین)، با نت هایی در حد کمال که به توازنِ ظریفِ میان آفرینش و نابودی دست می یابند؛ چیزی که فیلم نامه نیز به آن پرداخته است.

 موسیقی، از تم های پیانوی خفه تکرار شونده آن گرفته تا ارکستراسیون‌های بـــاشـــکــــوهـــی کــــه یادآور عصری در گذشته‌اند، آن نخ طلایی ای است که تکه های لباس سحرآمیز اندرسون را به یکدیگر کوک می زند.

فیلم رشته خیال، فیلمِ مواجهه است؛ فیلمِ لحظات کوتاه رؤیاهایی که  بـــه لحظات کوتاهی از کــابــــوس تــبـدیــل می شوند.

یک بیان صادقانه از امید، پرهیز آدم‌ها از دوست داشتن و در عین حال تنهایی‌ای که همه از آن گـــریزان‌اند. داستانی درباره ارواح سرگــــردان، شبح‌هایی تب دار که برای تسخیر زندگان بازگــــشـــته‌اند. یک داستان عاشــــقـــــانــــــه مـــعــیــوب با رگه‌های مازوخیستی و البته با حال و هوایی افسانه وار. 

عاشقانه ای ادیپی، حکایتی درباره مادران گمشده و طلسم های شکسته که به پارچه الوان سینمایی دوخته شده است. موسیقی غم‌انگیز، تصاویر شاداب و بازی‌های زخم زننده با هم ترکیب شده و فیلمی مانند یک گل رز طلسم شده مسموم می‌آفرینند و ما را به آن دعوت می‌کنند تا انگشتانمان را با خـــارهـــای آن مـــجــروح کــرده و در برابر جادوی سیــاه و عجیبش 

تسلیم شویم. 

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/97408

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی