ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

دنیای تصاویر مقدس

تاریخ درج : دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
شماره روزنامه: 
نگاهی به کتاب حکمت شمایل‌های مسیحی نوشته امیر نصری

جواد احمدی/نویسنده

امروزه بسیاری از ما کلمه آیکون یا شمایل را شنیده‌ایم. گاهی از آن برای توصیف یک شخصیت برتر و وارسته استفاده می‌کنیم و گاهی نیز در گوشی‌های همراه و کامپیوترهایمان با آن برخورد می‌کنیم. اما شمایل‌ها در تاریخ هنر مسیحی جایگاه و معنای خاص و منحصربه‌فردی دارند که تا حد زیادی با جایگاه و معنای امروزی آن متفاوت است. امیر نصری در کتاب «حکمت شمایل‌های مسیحی» به توصیف تطور تاریخی این مفهوم و همچنین بنیان‌های فلسفی و زیبایی‌شناسی آن پرداخته است.کتاب با بحث درباره چیستی «هنر مقدس»  شروع می‌شود. به زعم نویسنده هنر به معنای دقیق کلمه صرفا از این حیث که موضوعش ریشه در حقیقتی معنوی دارد، نمی‌تواند هنر مقدس نامیده شود. به عبارت دیگر، برخورداری یک هنر از موضوعی مذهبی سبب نمی‌شود تا بر آن هنر مقدس اطلاق شود و هنر مقدس علاوه بر موضوع و محتوای الهی باید صورت و فرمی الهی هم داشته باشد. یک نقاشی یا موسیقی درباره مذهب لزوما مقدس نیست؛ مگر اینکه زبان صوری آن نیز مقدس باشد. مقدمه کوتاه کتاب ما را برای ورود به مسئله اصلی، یعنی مفهوم «شمایل»، آماده می‌کند، شمایل به معنای هنری مقدس که با فرم‌های مقدس به محتواهای مقدس می‌پردازد.نصری در دو فصل اول سعی می‌کند خواننده را با تعاریف مختلف شمایل آشنا کند. اصطلاح شمایل برای اشاره به تصاویر مقدسی به کار می‌رود که مسیحیان شرق اروپا و خاورمیانه آن‌ها را می‌پرستیدند. این شمایل‌ها می‌توانستند موزائیک، فرسک، حکاکی روی سنگ و فلز یا چاپ روی کاغذ باشند. ویژگی اصلی شمایل فراروی از خود و ارتباط با جهان الوهی است. شمایل به هیچ عنوان به خاطر مشخصات درونی خودش زیبا نیست؛ بلکه تنها به دلیل فراتر از خود و اشاره به جهان والا زیبا به شمار می‌رود. نصری برای تبیین این بحث به تفاوت شمایل (آیکون) با نمونه‌های تصویری دیگر مانند تمثال (پرتره) و بت (صورتک) در دوران مسیحیت اولیه می‌پردازد. تمثال تصویری است که بر اساس شباهت خلق می‌شود و صرفا توجه خود را به بازنمایی انسان جلب می‌‌کند؛ در صورتی که شمایل بهره‌مند از الگویی الوهی است و مخاطب را به مساهمت در آن الگو تشویق می‌کند. بت هم همچون تمثال به بازنمایی انسان یا حیوان می‌پردازد؛ اما بت‌پرستان تلاش می‌کنند آن را به دروغ به منشأیی فرازمینی منتسب سازند. هم تمثال و هم بت تصاویری مربوط به دوران پیشامسیحیت بودند و مسیحیان اولیه با پیش کشیدن شمایل به نوعی در پی متمایز کردن خودشان از فرهنگ و هنر کافرکیشانه پیش از خود بودند.ایجاد تمایز با فرهنگ‌های کافرکیشانه برای مسیحیان اولیه اهمیت فراوانی داشت و آن‌ها تلاش داشتند فرهنگ و هنر خود را از فرهنگ و هنر مردم غیرمسیحی متمایز کنند. البته همان‌گونه که نصری در کتاب توضیح می‌دهد رابطه آن‌ها با فرهنگ تصویری اقوام دیگر فقط به طرد و نفی محدود نمی‌شد و آن‌ها از بسیاری از روش‌ها و شیوه‌های هنری دشمنانشان استفاده می‌کردند. به همین خاطر سیر تطور شمایل‌ها در مسیحیت به طور مشخص خصلتی تاریخی دارد و وابسته به موقعیت‌های مختلف اجتماعی و سیاسی تغییر می‌کند. از باب نمونه، در سده‌های اولیه شخصیت مسیح در قامت یک چوپان ساده تصویر می‌شد که به نوعی نشان از موقعیت در حاشیه و زندگی دشوار مسیحیان در آن زمان داشت. از سده سوم به بعد با به قدرت رسیدن امپراتوری بیزانسی بازنمایی مسیح در شمایل‌ها تغییر کرد و مسیح از آن دوران به بعد در قامت یک پادشاه والامقام و پرشکوه تصویر می‌شد. چنین بازنمایی از یک طرف نشان از بهبود وضعیت مسیحیان و گسترش مسیحیت داشت و از طرف دیگر توسط امپراتوری و دربار تازه به قدرت رسیده حمایت می‌شد؛ چرا که می‌توانست پادشاه را به سنت مسیح وصل کند و به او خصلتی الهی ببخشد. در شمایل‌ها حتی ظاهر خود مسیح هم به تناوب در طول تاریخ دچار دگرگونی می‌شود. مسیح در قرون اولیه معمولا واجد چهره‌ای زشت و نازیبا بود. این زشتی مسیح نمادی بود از مخالفت قدیسان، نقاشان و مسیحیان اولیه با فرهنگ زیباپرستی و آراستگی دنیای کفرکیشانه. با به قدرت رسیدن مسیحیت بود که شخص مسیح در شمایل‌ها واجد چهره‌ای زیبا، نورانی و پرشکوه شد.شمایل‌ها با اینکه در طول تاریخ بنا به موقعیت تغییر کرده‌اند، اما بعضی ویژگی‌های کلی و تغییرناپذیر هم داشته‌اند. نصری می‌نویسد که در شمایل‌ها قوانین بازنمایی نادیده گرفته می‌شد و فیگورها با توجه به اهمیتشان ترسیم می‌شدند؛ به‌عنوان‌مثال، شخصیت مسیح همواره در مرکز قاب قرار می‌گرفت و از لحاظ اندازه از دیگران بزرگ‌تر و برجسته‌تر تصویر می‌شد. سلسله‌مراتب ارزشی در مسیحیت تعیین‌کننده فیگوراسیون نقاشی بود. پدر، پسر و روح‌القدس (تثلیث مسیحی) در بالاترین جایگاه قرار داشتند، پایین‌تر از آن‌ها فرشتگان قرار داشتند و در سومین طبقه قدیسان، حواریان و مسیحیان مقدس تصویر می‌شدند. یکی از ویژگی‌های اساسی دیگر شمایل‌ها، وجود و حضور نور در تصاویر بود. خداوند منبع نور بود که از درون بدن مسیح می‌درخشید و تصویر را روشن می‌کرد. نصری در بخش‌های دیگر کتاب به صورت جزیی و دقیق به سراغ تزئینات، لباس‌ها، نمادها، ژست‌ها و مشخصات دیگر حاضر در شمایل‌ها می‌رود و چگونگی و چرایی حضور آن‌ها در تصاویر را تشریح می‌کند. در طول خواندن کتاب به نکات جالب و گریزهای درخشانیبرمی‌خوریم؛ به‌عنوان‌مثال، فیگورهای مسیحی در شمایل‌ها هیچ وقت به صورت نیم رخ تصویر نمی‌شوند یا اینکه رنگ سرخ و تا حدودی طلایی، رنگ‌های اصلی تشکیل‌دهنده شمایل‌ها هستند.نصری در بخش دوم کتاب به سراغ ریشه‌های مذهبی و تبار فلسفی شمایل در تاریخ هنر مسیحی می‌رود. مسئله «تجسد» مهم‌ترین دلیل و ریشه شکل‌گیری شمایل در مسیحیت است. کتاب بارها به تفاوت یهودیت و اسلام با مسیحیت در باره هنرهای بصری اشاره می‌کند؛ همان‌گونه که نصری، همانند بسیاری از تاریخ‌نگاران هنر، می‌نویسد در یهودیت و اسلام وحی به صورت کلامی نازل شده و به همین خاطر هنرهای کلامی و موسیقایی (و حتی خوشنویسی) به عنوان هنرهای مقدس این ادیان به شمار می‌روند. در یهودیت و اسلام ظهور خداوند در قالب کلمه و صداست و تصویر به طور کلی مذموم قلمداد می‌شود. در مسیحیت اما خداوند در کالبد شخص مسیح به جهان نازل شده و وحی الهی همان تصویر جسمانی خداوند است. از این نظر مسیحیت نسبت به ادیان ابراهیمی دیگر نگاه متفاوتی به تصاویر دارد. نصری با ارجاع به سخنان و نوشته‌های قدیسان و متالهان مسیحی نشان می‌دهد که تجسد در مسیحیت ریشه اصلی به‌وجود آمدن شمایل‌هاست. خود مسیح هم در واقع شمایل خداوند است. تصویری که از لحاظ فیزیکی به تصاویر زمینی دیگر شباهت دارد ؛اما هم‌زمان به چیزی فراتر و الوهی‌تر از عالم مادی اشاره می‌کند. نصری اشاره می‌کند که چنین برداشتی از تجسد در واقع ناشی از نگرش نوافلاطونی و سلسله‌مراتبی عالمان مسیحی است. مسیح تصویر خداوند است و انسان تصویر مسیح.البته نظر مساعد مسیحیت نسبت به تصویر را نباید تاییدی بدون قید و شرط دانست. مسیحیت با شمایل موافق است نه با انواع دیگر تصویر. شمایل به هیچ وجه قصد بازنمایی موضوعات دنیای مادی را ندارد؛ بلکه علامتی است از دنیای معنوی. نصری می‌نویسد که زیبایی در مسیحیت به معنای زیبایی فی‌النفسه نیست و مراد از زیبایی همیشه زیبایی حقیقی یا الوهی است. به یک معنا نگاه مسیحیت به هنرهای بصری جایی میان نگاه یهودیت به تصویر و نگاه کفرآمیز به تصویر قرار می‌گیرد. تصویر نه به خودی خود مذموم و مکروه است (یهودیت) و نه مطلوب و مطبوع (پاگانیسم). تصویر همانند «ماده» در مسیحیت عنصری است خنثی که می‌تواند تبدیل به شر یا خیر شود. شمایل حالت نیک و الوهی تصویر است و بت و تمثال حالت شر و مذموم آن. نصری می‌نویسد که «بدن» در دنیای مسیحی هرگز نفی و طرد نشده، چرا که بدون بدن هیچ روحی نمی‌تواند در عالم خاکی تجسد بیابد و از طرف دیگر بدون بدن هیچ روحی نمی‌تواند برای رسیدن به خداوند رنج بکشد. مسیح اگر بدن نداشت نمی‌توانست مصلوب شود و بدون صلیب هم مسیحیتی به‌وجود نمی‌آمد. از این نظر شمایل در واقع تصویری است که رنج می‌کشد تا زیبایی و جبروت ماورای تصویر را به نمایش بکشد.با اینکه به طور کلی نگاه مسیحیت در طول تاریخ به تصویر مساعد است، اما در دوره‌هایی شاهد شکل‌گیری جریان‌های شمایل‌شکنی هستیم؛ کسانی که به تأثیر از عالم یهودیت به مخالفت با شمایل‌ها روی آورده و حتی دست به نابودی آن‌ها زده‌اند. نصری در بخش‌هایی از کتاب به‌طور مفصل به تشریح این جریان‌های شمایل‌شکنی می‌پردازد و جدال‌های نظری میان آن‌ها و گروه‌های مدافع شمایل را توضیح می‌دهد. همان‌طور که در کتاب می‌خوانیم شمایل‌شکنان ادله متفاوتی برای ضدیت با شمایل‌ها داشتند. یکی از این دلایل ترس آنها از رواج بت‌پرستی و آیین‌های دوران باستان است. دلیل دیگر به درک متفاوت شمایل‌شکنان از مفهوم شمایل برمی‌گشت. آن‌ها اعتقاد داشتند که تنها شمایل حقیقی مسیح، آیین عشای ربانی است. به زعم آنان مسیح به این خاطر نان را به مثابه تصویر تجسد خویش برگزید که نان از هیچ مشابهت انسانی‌ای برخوردار نبود و با این کار می‌خواست از هرگونه شائبه بت‌پرستی در میان قوم خود جلوگیری کند. از دلایل دیگر مخالفت شمایل‌شکنان هم می‌توان به ضدیت آن‌ها با فردیت نقاش و زیبایی ذاتی نقاشی اشاره کرد. به گمان آن‌ها شمایل‌ها امور مقدسی نیستند و قداستشان را فقط به خاطر هنر نقاشان به دست می‌آورند. به قول گریگوری نازیانزوسی: «ایمان در الوان موجود نیست، بلکه در قالب آن است». البته مخالفت اصلی شمایل‌شکنان با هنرهای فیگوراتیو بود و آن‌ها درباره هنر غیرفیگوراتیو تسامح بیشتری نشان می‌دادند که مهم‌ترین مصداق آن صلیب بود.کتاب با یک جمع‌بندی مفید و مختصر درباره کلیات مطرح شده به پایان می‌رسد. او در بندهای پایانی به نوعی دوباره به مقدمه بازمی‌گردد و خاطر نشان می‌کند که این کتابی است درباره جهان شرقی مسیحیت و نه جهان غربی آن. او می‌نویسد که متالهان شرق مسیحی برخلاف متفکران غربی آن به دنبال تبیین عقلانی مباحث الاهیاتی نبودند و بسیاری از این مباحث را همچون «راز» تلقی می‌کردند که تلاش بشر برای معرفت به آن‌ها راه به جایی نخواهد برد.  «حکمت شمایل‌های مسیحی» تبیین عقلانی جهان از  رازآمیزی  شمایل‌های مسیحی نیست؛ بلکه دریچه‌ای است برای ورود به دنیای مردمی که روزگاری در «راز» زندگی می‌کردند.

 

           

url : http://www.isfahanziba.ir/node/109534

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی