ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

دغدغه هلیوم وار

تاریخ درج : پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 

دغدغه‌ها تقسیم شده است. به هرکدام از ما یک یا چند دغدغه رسیده و گاهی هم چندنفر یا چندین میلیون از ما به طور مشترک یک دغدغه داریم. دغدغه‌های معروف گوناگون هستند و به طور معمول قابل پیش‌بینی، گرمایش زمین،   آب شدن یخ‌های قطبی، بالا رفتن کربن، اتمام سوخت های کربنی، مواد افزوده شده به مواد خوراکی، دست کاری ژنتیکی غلات، زنده پوست کندن کردوکدیل‌ها، ازدواج کودکان در آسیا و خاورمیانه،  اعدام با شمشیر در عربستان، مسلمان ستیزی در غرب، غرق شدن دسته جمعی مهاجران، سوریه، تولید مثل نکردن پانداها، مرگ مادران در زمان زایمان، خودکشی دست جمعی نهنگ‌ها، بی‌حجابی زوری، به چرخه وارد نشدن زباله‌های پلاستیکی، تروریسم، تبعیض جنسیتی/قومیتی، مجاز بودن حمل اسلحه در آمریکا، آلوده بودن مواد مخدر در کانادا، افزایش بی رویه طول عمر انسان، کشف نشدن داروی سرطان، افزایش جمعیت زمین و ...حالا بین تمام دغدغه‌های بالا برایان انتخاب کرده بود نگران هلیوم باشد. هلیوم همان گاز بی‌خطر و بی‌اثر سبک تر از هواست که در بادکنک می‌دمند تا بالا برود یا گاهی کمی دهانی استنشاق می‌کنند تا صدایشان شکل صدای سوت‌سوتک بشود و مخاطبشان بخندد.برایان در نایاب شــــدن هلیوم هرگز دلواپس بادکنک‌ها نبود، به ظاهر گاز هلیوم در دستگاه‌های ام.آر.آی هم کاربرد مهمی دارد و چندسال قبل آنقدر گران و نایاب شده که بعضی مراکز ام.آر.آی در چند جای جهان تعطیل شدند یا در آستانه تعطیلی قرار گرفتند. من قبل از نوشتن این نوشته هیچ کدام از حرف های برایان رو در گوگل جست و جو نکردم و ممکن است اعدادی که می‌گفت دقیق نباشند یا من دقیق به خاطر نیاورم ولی در کل برایان خیلی نگران هلیوم بود. چند سال قبل یک قحطی هلیومی رخ داده بود و با اینکه به ظاهر اوضاع الان بهتر است کماکان خیلی نگران یک هلیومی دیگر بود. می گفت اگر حواسمان نباشد اتفاق سال2011 دوباره می‌افتد. سال 2011 در تاریخ هلیوم سال سیاهی بوده است چون ناگهان قیمـــت آن به خیلــــی بیشــــتر افزایش پیــدا کرده و این وضعیت تا سال2014 هـــم ادامـــه داشتـــه. سعی می‌کردم با برایان همدردی کنم ولی هرگز نمی‌دانستـــم چگونـــه باید حـــواســـم بین این همه دغدغـــه که برگردن گرفته‌ام به هلیوم هم باشد. دقیق که فکر می‌کنم مصرف مستقیم هلیــــوم من تا همیـــــن امروز صفر بوده است. هیچ وقت بادکنک هلیــــومی نخـریـــده‌ام، چنـــدبــــاری چنـــدنفــر به فرزندم یک یا دو بادکنک هلیومی داده‌اند. هیچ وقت از هلیوم برای بامزه کردن صدایم استفاده نکرده‌ام و حتی به کسی که این کار را کرده است، نخندیده‌ام. چرا باید برای هلیوم هم مثل باقی دغدغه‌هایم هشتگ بزنم، آیا واقعا لازم است آنقدر وقت و انرژی مصرف کنم و با زدن چند هشتگ یا گذاشتن عکس بادکنک سهم شهروندی خودم را برای نجات این گاز نجیب هم ادا کنم یا بهتر است وقت گرانبهایم را صرف نجات باقی عناصر کره زمین بکنم. برایان ولی ول کن نبود، کمی بیشتر از هلیوم و تاثیر فرهنگ مصرف آن در عبور از بحران نایابش حرف زد. البته متوجه نشدم فرهنگ مصرف درست آن یعنی کمتر بادکنک باد کردن یا صنعت هم سهمی در این مصرف درست داشته است ولی قبل از اینکه بیشتر کنجکاو و دلواپس این بحران بشوم خودش لو داد که تکنولوژی جدید باعث شده که در دوسال گذشته خیال دنیا از بابت هلیوم راحت باشد. ناخودآگاه گفتم چه عالی ولی او بلافاصله با چشم های گرد اضافه کرد الان راحته ولی آینده چی؟

 

«ولی آینده چی» این جمله آخرش بود. همه چیز بیشتر شکل سکانس آخر یک فیلم خیلی اکشن یا ترسناک بود. آنجایی که قهرمان داستان از شر تمام قاتل های بی‌قلب و ویروس های کشنده و مریخی‌های عوضی خلاص شده است و تو توقع داری برود با دوستی که در خلال این جنگ یک تنه خوبی علیه بدی برای خودش دست و پا کرده خوب و خوش زندگی کند که دقیقا قبل از تیتراژ پایانی کلاه قاتل زنجیره‌ای را می‌بینی که در بین جمعیت راه می‌رود یا یک دستکش آلوده به ویروس را می‌بینی که روی آب جویی به سمتی دیگر می‌رود تا کشوری دیگر را بیالاید. پیام همه این فیلم‌ها این است که فکر کردی تموم شد؟ هرگز. خطر از بین نمی‌رود فقط گاهی کمی شل می‌گیرد. شاید هم پیامی در کار نیست فقط کارگردان به زور تهیه کننده این صحنــه کلاه یا دستکش را ته فیلم گذاشته تا جا بگذارد برای قسمت دوم و سوم. برایان ولی معلوم بود چرا این جمله را گفت. لابد در صورت من آرامشی دیده بود که ناشی از حل شدن حداقل یکی از مشکلات بشریت بود و خب همین یکی را هم به من روا ندانسته بود.

 

 

منبع: وبلاگ پیاده‌رو

url : http://www.isfahanziba.ir/node/73645

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی