ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

شماره های پیشین

حق مردم

تاریخ درج : چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶
شماره روزنامه: 

زهره قندهاری

 

«آقا نگه دار.» پیرزن عصایش را مـــــحــــکــــم می‌کــوبــــد بــــــه درب اتوبوس.«آقا نگه دار.» راننده دنده را عوض می‌کند و آهسته آهسته کنار خیابان می‌ایســــتد. صــورتش را برمی‌گرداند  به طرف مسافران.«ما تاکسی شخصی نیستیم که هر جا شما دستور بدین وایسیم. زود پیاده شین وگرنه جریمه می‌شم.» پیرزن سلانه سلانه پله‌های اتوبوس را طی می‌کند و در حالی که می‌خواهد پیاده ‌شود.«خب ننه من خونمون اینجاس نمی‌تونم که ده متر اونور ور‌تر پیاده بشم. خدا خیردون بدد که اینجا نگه داشتین.» در بخش مردان اتوبوس خلوت است و سه مرد بیشتر نیستند. برخی از زن‌ها در قسمت مردان نشسته‌اند. ایستگاه بعدی چند مرد سوار اتوبوس می‌شوند و دیگر جایی برای نشستن آنها نیست. یکی از مردها با صدای بلند می‌گوید: حالا ما اگه اومده بودیم تو قسمت خانوما نشسته بودیم که داد و هــــــــــــــــوار راه مــــی‌انــــداختیـــن؛ اون وقت شما زن‌ها همیشــــه میایید تو قــــســــــمــــــت مــــردا می‌شینید هیچ‌کسم حق نداره بهتون بگه بالای چشمتون ابرو. یکی از مردان جوان هم دنبال حرف او را می‌گیـــرد.«راســــت می‌گه به خدا چند روز پیش صبح سوار اتوبــــوس شـــدم تو قسمت مردا صندلی خالی نبــــود، رفتــم قسمت زن‌ها بشینم خانوما می‌خواستند منو بزنند؛ آخه این انصافه! اگه برای ما بده برای شما هم بده که بیاین در بخش مردا بشینین. راننده توقف کرد و ایستاد وسط اتوبوس. «حالا با هم کنار بیاین بعضی وقت ها می‌شه این کار را کرد در صورتی که دیگه مردی در اتوبوس نباشـــه؛ امـــا وقتی در ایستگاه‌های بعدی مردها سوار می‌شوند زن‌ها باید بروند در بخش زنان. یکی از مسافران«حالا اگه کسی بچه کوچیک داشته باشه طوری نیست؛ اما این خانــومــای جــــوون که می‌تونند بایســتند چرا پیرمردها ایستاده باشند؛ این از انصاف به دور است. مسافران در اتوبوس همهمه‌ای به راه انداختند. یکی داد زد وای کیفم را دزدیدند. همه ساکت شدند.«هیچ کس از اتوبوس پیاده نشه، باید ببینیم کار چه کسی بوده که این اتفاق افتاده است. زن داد می‌زند.«پول کرایه خونم بود می‌خواستم ببرم بدم به صاحبخونه.» یکی از زن‌ها خودش را به سختی می‌رساند پای رکاب اتوبوس.«خانوم آخه کسی این همه پول میذاره پیشش. پس این عابر بانک ها را برای چی درست کردند که شما پول دنبالتون میارین.» زن مالباخته«آخه سواد ندارم ننه که عابر بانک بیارم با خودم. پول دو برج کرایه خونه بود.» زن گریه می‌کند. اتوبوس توقف می‌کند و زن پیاده می‌شود.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/61157

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی