ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

تکرارهایی که بی‌تکرار شد

تاریخ درج : سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
یک سال از مرگ استاد مظاهری گذشت

مولود جوانمرد

 

 

پارسال همین روزها بود که استاد جمشید مظاهری را از دست دادیم. برای گفتن درباره او و شنیدن از این مقام فرهیخته یک سال که سهل است، سال ها باید بگذرد تا بتوان تمام تحقیقات و پژوهش هایی که او در زمینه اصفهان انجام داد شرح داد و بیان کرد. امیرحسین سیدهندی یکی از دانشجویان و ارادتمندان دکتر مظاهری، از خاطراتش با استاد می گوید مخصوصا در روزهای منتهی به فوت وی. سیدهندی مثل شاگردان دیگر استاد، هنوز گمان می کند مرگ استاد واقعیت ندارد و او کماکان در این شهر که این‌سان دوستش می داشت نفس می کشد.

 

درباره ویژگی‌های استاد مظاهری بگویید.
یک دهان به پهنای فلک لازم است تا بخواهد درباره استاد بگوید. استاد مظاهری یک آزاده به تمام معنا بودند و بدون هیچ چشم داشتی تکرار می‌کنم هیچ چشم داشتی کلاس‌های آزاد را برگزار می‌کردند. کلاس کلیله و دمنه، گلستان و بوستان و حافظ برگزار می‌کردند و همه در آن اجازه شرکت داشتند گاهی هم کلاس‌های درسی دانشگاه مثل ناصرخسرو و خاقانی بود و همه از همه جا می‌آمدند و سر کلاس می‌نشستند و استفاده می‌کردند و نه تنها استاد ممانعت نمی‌کردند، بلکه محبت می‌کردند و اجازه می‌دادند دانشجو سرکلاس بیایید و استفاده کند و هیچ بخل علمی نداشتند، هیچ هیچ.

 

آیا در تحقیقات هم به دانشجویان کمک می‌کردند؟
بله، حتی موضوع پایان‌‌نامه به بچه‌ها می‌گفتند، فهرست‌های مختلف را برای نسخ خطی خیلی مهم می‌گشتند و نسخه را به دانشجو معرفی می‌کردند تا برود کار کند. خیلی آزاده بودند و هیچ چیز را انحصار نمی کردند.

 

استاد دیگر چه ویژگی‌های داشتند؟
ایشان اشراف عجیبی به متون داشتند. اگر شما ایشان را جایی حتی بیرون از دانشگاه می‌دیدید و یک سوال از ایشان می‌پرسیدید اطرافیان فکر می‌کردند شما قبلا هماهنگ کرده‌اید و این سوال را پرسیده‌اید، اینقدر استاد با تسلط پاسخ می‌دادند. شما یک سوال ادبیات می‌پرسیدید یکی دیگر سوال جغرافیا می‌پرسید و ایشان همه را پاسخ می‌دادند و اشراف کامل داشتند و جامع‌الاطراف بودند حتی می‌گفتند موریانه آمده بود سراغ کتابخانه استاد و ایشان چندین جلد کتاب درباره موریانه خوانده‌بودند.

 

آیا از استاد کلمه «نمی‌دانم» را شنیده بودید؟
بله. اگر استاد چیزی را نمی‌دانستند می‌گفتند بنویس روی کاغذ و شماره‌ات را هم زیرش بنویس . بعد می‌گذاشتند توی جیب کت‌شان. فردای آن روز تلفن می‌کردند و می‌گفتند این سوالی که پرسیدی جوابش این می‌شود و چندین منبع دست اول هم معرفی می‌کردند.

 

دانشجویان سوالات غیرمتعارف هم از ایشان می پرسیدند؟ جوابشان چه بود؟
برخی از دانشجویان ازشان می‌پرسیدند این شاهنامه یا حافظ به چه درد می‌خورد؟ حالا بدانیم که چه شود؟ می‌گفتند:«تا دردت چی باشد». بی دردی خیلی بد است.

 

آیا خــاطـــره‌ای از پـــرســـش‌های دانشجویان  از استاد یا برخوردشان با ایشان در ذهن دارید؟
یک‌بار دانشجویی آمد و از استاد پرسید واژه «دوقلو» چیه؟ اولش استاد با همان ظرافت خاص خودشان عینکشان را برداشتند و گفتند:«پیچوندیم؟» و بعد جواب دادند که اصلا ساختمان کلمه دو به‌علاوه قلو نیست بلکه «دوق» به‌علاوه «لو» است و این کلمه ترکی است و دوق یعنی فرزند و لو هم یعنی توأمان. بعد ما دو را گرفته‌ایم و به تبع آن سه و چهار را ساخته‌ایم و اصلا یک چیزهایی بود که استاد مدام تکرار می‌کردند و همیشه می‌‌گفتند صد دفعه گفتم، هزار دفعه گفته‌ام باز هم می‌گویم مثل کلمه ثَبات که همه‌جا ثبات (باضمه) می‌خوانند و اینها را همیشه می‌گفتند اما اینها واقعا تکرارهای بی‌تکرار شدند. یا اینکه آقای یوسف خوش‌نظر با توجه به نام علمی استاد که «سروشیار» بود در زمان حیات استاد برای ایشان شعری سروده‌بود که برای استاد خواند و بعد استاد به او گفتند «الان باید صله بدم؟»

 

چرا استاد در میان دانشجویان اینقدر محبوب بودند؟
استاد خیلی مهربان بودند. کدام استادی را سراغ دارید که بچه‌ها بایستند دم در دانشکده تا استاد بیایند و بعد حلقه استقبال دانشجویان دور استاد بود تا استاد به کلاس بروند حتی بعد از تمام شدن کلاس هم حلقه بدرقه شکل می‌گرفت و گاهی یک ساعت طول می‌کشید. استاد فاصله بین کلاس تا دم در دانشکده را بروند.

 

 

کمی درباره علاقه استاد به علم برایمان بگویید.
استاد بسیار طالب علم بودندو زود سیر و دیرخواه نبودند. عاشق آموختن بودند هم به معنای لازم و هم به معنای متعدی آن. چیزی را که می‌دانستند از دانشجو دریغ نمی‌کردند و همیشه در پی آن بودند تا نکته‌ای بیاموزند. مثلا اگر کسی به ایشان نکته‌ای را می‌گفت استاد می‌پرسیدند:«حالا این یعنی چه» و همه چیز را سوال می‌کردند تا نظر دیگران را بدانند. در زمانی که استاد در بیمارستان بودند من از خانواده ایشان درخواست کردم یک روز در بیمارستان کنار ایشان باشم و کتاب‌هایم را هم بردم آنجا. از ساعت 10 صبح تا 4 بعداز نیم‌شب بیدار بودیم. استاد چند دقیقه استراحت می‌کردند و بعد می‌گفتند «خوب حالا چی خوندی؟» و من مطالبی را که خوانده‌بودم به استاد می‌گفتم و ایشان اشتباهات من را اصلاح می‌کردند و من چنین علاقه‌ای را در هیچ‌کس ندیده‌ام و جالب است که استاد اتاق آی‌سی‌یو بودند و تمام داستگاه‌ها به ایشان وصل بود و چنین اشتیاقی داشتند.

 

 

این خاطره برای چه زمانی است؟
دو روز مانده به فوتشان

 

استاد توصیه خاصی درباره مطالعه به شما کرده‌بودند؟
بله، ایشان می‌گفتند حتی زمانی که رمان می‌خوانید هم کنار کتاب نظرتان را در حاشیه کتاب یادداشت کنید که 10 سال بعد که رجوع می‌کنید نظر سال های پیش خودتان را بدانید.

استاد مظاهری دلبسته کدامیک از استادان گذشته بودند؟
خیلی استاد مینوی را دوست داشتند و خاطرات ایشان را می‌گفتند و استاد مینوی چاپ اول کلیله و دمنه را که در سال1343 انتشار یافت برای استاد مظاهری یادداشت و امضا کرده‌بودند. به قول استاد محقق، استاد مظاهری در ایام جوانی هم دانشمند و استاد بودند.

 

کار تصحیح دیوان خاقانی استاد چه شد؟
قرار بود این تصحیح در دانشگاه اصفهان انجام شود و من هم در آن کار بودم و قرار شد نسخه‌ها مقابله شود و اقدم نسخ به منزله نسخه اساس قرار داده‌شود که متاسفانه به خاطر شرایط دانشگاه اصفهان این کار به جایی نرسید و بعد هم به خاطر شرایط پیش آمده خود استاد رغبتی به انجام آن نداشتند و حتی قرار بود تصحیح شاهنامه زیر نظر استاد رواقی و استادمظاهری در دانشگاه اصفهان انجام شود که آن هم به نتیجه نرسید.

 

 

 کار چاپ مجدد «تاریخ اصفهان» چه شد؟
کتاب تاریخ اصفهان یک‌بار در سال 1358 و یک‌بار دیگر با تعلیقات مفصل و عالی و عکس‌های بی‌نظیری که استاد فراهم کرده‌بود در سال 1378 انتشارات مشعل چاپ کرد و قرار بود این کتاب با تعلیقات مفصل‌تر چاپ شود که امیدوارم به همت خانواده ایشان به سرانجام برسد. استاد در زمان حیاتشان برای چاپ این کتاب خیلی تلاش کردند و حتی با کسی هم قرار گذاشتند برای طراحی کتاب و قطع کتابشان را هم مشخص کردند اما متاسفانه استاد فوت کردند و الآن که در قید حیات نیستند چاپ این اثر بسیار مشکل و سخت شده و شاید خود اعضای خانواده ایشان هم ندانند چه زمانی قرار است این کتاب چاپ شود. هیچ‌کس غیر خود استاد نمی‌توانست این کتاب را آنطور که باید و شاید چاپ کند و ای کاش در زمان حیاتشان این کار را انجام می‌دادند و البته تلاش خودشان را هم کردند اما بیماری اجازه نداد و کار به سرانجام نرسید.

 

 

استاد در تالیف و کار علمی خیلی سختگیر بودند؟
خود استاد وقتی می‌خواستند یک خط بنویسند، می‌گفتند که چقدر تالیف سخت است و دقت فراوان در این کار داشتند. خوب یادم هست  طبق معمول که رودخانه خشک بود به من گفتند «برو و دهانه پل جویی را اندازه بزن» و من هم این کار را کردم. استاد این اطلاعات را برای کتاب تاریخ اصفهان می‌خواستند. ایشان خیلی دقیق بودند و هیچ چیز را بدون منبع قبول نمی‌کردند و همیشه کتاب « گفتار در روش به کار بردن عقل» از دکارت، ترجمه محمدعلی فروغی را معرفی می‌کردند و همیشه همه چیز را به لحاظ علمی و عینی و تجربی می‌پذیرفتند و بدون منبع نمی‌پذیرفتند.

 

 

آیا تصمیمی درباره کتابخانه استاد گرفته شده‌است؟
من امیدوارم این کتابخانه در اصفهان بماند و مسئولان شهر این کتابخانه را از خانواده استاد بخرند و همه بتوانند از آن استفاده کنند. باید کتابخانه‌‌ای به نام ایشان با کتاب های ایشان برپا شود مانند کتابخانه استاد مینوی در تهران .

 

 

قرار بود نام کتابخانه مرکزی شهرداری به نام استاد تغییر کند، چه شد؟
ظاهرا تغییر نام کتابخانه مرکزی مورد قبول واقع نشد و ای کاش چنین اتفاقی افتاده بود و بعد قرار بود نام یک خیابان به نام استاد بگذارند که حالا این خیابان کجاست نمی‌دانم و هیچ خبری هم نشد.

 

 

به جز این قرار بود بزرگداشتی برای استاد در دانشگاه اصفهان برگزار شود، آن چه شد؟
دانشگاه اصفهان هم کاری انجام نداد. قرار بود همان ایام فوتشان برنامه‌ای اجرا شود که اجرا نشد.

 

 

ارتباط استاد با دیگر استادان چگونه بود؟
خیلی آقای دکتر فشارکی را دوست داشتند، خیلی زیاد و حتی چندبار هم در کلاس‌ها گفتند «در فضل آقای دکتر فشارکی هیچ شکی نیست و از ایشان خواهش کنید به دانشگاه بیایند و نجوم قدیم درس بدهند و یا متون اوستایی و پهلوی را برایتان بگویند.» این دو استاد از کلاس پنج ادبی با هم بودند و همیشه در دانشگاه دفتر کارشان مشترک بود. با آقای دکتر نوریان خیلی دوست بودند، با مرحوم آقای دکتر کریمی همچنین. آقای دکتر سری را خیلی دوست داشتند. با آقای دکتر رواقی بسیار دوست بودند و همچنین مرحوم ایرج افشار. استاد ایرج افشار یک نامه برای استاد مظاهری فرستاده بودند که مقاله شما مرهم دل من است و از استاد مظاهری خواسته‌بودند برای ایشان مقاله بفرستند.

 

 

شاعر مورد علاقه استاد کدام شاعر بود؟
فردوسی را خیلی دوست داشتند. ناصرخسرو و خاقانی را هم دوست داشتند و زبان ناصرخسرو را بسیار می‌پسندیدند، اما می‌گفتند: «با این زبان قوی، شعر بد است»،  اما شاهنامه را شناسنامه این ملت می‌دانستند و می‌گفتند « آدمی تا زیر لب در اسطوره است و قدما چون نمی‌توانستند اسطوره را به صورت علمی مطرح کنند قصه می‌گفتند چون اینجا سرزمین شرق است و سرزمین قصه و اسطوره.»

 

استاد به چه هنرهایی علاقه داشتند؟
خیلی خیلی به موسیقی علاقه داشتند. اگر جایی بودیم و یک قطعه موسیقی می شنیدند یا کسی ساز می‌زدند آنقدر غرق می‌شدند که گویی دیگر ‌هیچ صدایی را نمی‌شنیدند و به جز علاقه به موسیقی ایشان به گوشه‌های قدیم موسیقی ایرانی اشراف داشتند حتی گوشه‌هایی که گم شده‌است و باید در رساله‌های موسیقی  قبل از صفویه به دنبال آن بگردیم. نقاشی و خط را خیلی خوب می شناختند مثلا خط دوران مختلف را تشخیص می دادند و حتی کتاب‌های مختلف درباره نقاشان بزرگ ایران و جهان را تهیه می‌کردند و گاهی برای تهیه یک کتاب با ناشران خارجی تماس می‌گرفتند.

 

 

انگار استاد به عکاسی هم علاقه داشتند؟
بله و هیچگاه وقتی دانشجویان از ایشان درخواست می‌کردند با استاد عکس بگیرند استاد نه نمی گفتند و جالب‌تر آنکه بعد از انداختن عکس آن را کنترل می‌کردند و می‌گفتند دانشجویان عکس را برای یکی از اعضای خانواده‌شان بفرستند چون خود استاد موبایل نداشتند و بسیاری از این عکس‌ها را که دوست داشتند چاپ می‌کردند و پشت آن را هم می‌نوشتند که کجا و با چه کسانی این عکس گرفته شده است و گاهی هم نام عکاس را می‌نوشتند.‌

 

 

این یک سال چگونه گذشت؟
خیلی سخت بود. ببینید آدمی بالاخره به شخصی خو می‌کند، بعد از مرگش، سخت است، ولی بعد عادت می‌کند، یاد می‌گیرد و بعد سرد می‌شود،  اما مرگ دکتر مظاهری را به هیچ عنوان نمی‌توانیم بپذیریم و پیش خودمان می‌گوییم نمی‌شود دوباره استاد برگردند؟ خوابشان را می‌بینیم که هستند، در کتابفروشی‌اند، سرکلاس‌اند و بعد هم که بیدار می‌شویم تصور می‌کنیم روزگار قبلش هم همه‌اش خواب بوده‌است. ما همیشه در حال حسرت خوردن هستیم مثلا همین کتاب «سرودهای رودکی» که دکتر رواقی تقدیم کردند به روان استاد و من همیشه حسرت می خورم که چرا استاد نیستند تا در کنارشان این کتاب را ببینم و ایشان درباره مطالب کتاب توضیح بدهند. 

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/90270

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی