ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

تویی تنها که می‌خوانی

تاریخ درج : سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸
گزارش اصفهان زیبا از کلاس درس دکتر شفیعی کدکنی در هشتادمین سالروز تولدش

افسانه دهکامه / نویسنده

شانزدهم مهرماه 1398 دکتر شفیعی کدکنی مثل هر سه‌شنبۀ دیگری،  رأس ساعت 10 صبح وارد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ‌شد و پا به کلاسی گذاشت که دانشجویانش کیک تولدی به مناسبت هشتادسالگی او گرفته بودند و با شادی، تولد او را نه حتی به خود استاد، بلکه به یکدیگر تبریک می‌گفتند که می‌توانستند در آستانۀ هشتادسالگی دکتر و درست پنجاه سال پس از اولین روزی که دکتر، در دانشکده ادبیات مشغول به تدریس شد، هنوز و کماکان از محضر او استفاده کنند، سوال بپرسند، بخندند، خاطرات دکتر را گوش بدهند، مورد عتاب او قرار بگیرند، نصیحت بشنوند، راهنمایی برای پایان‌نامه و رساله بگیرند و مهم‌تر از همه اینکه نه درس‌هایی از ادبیات و فرهنگ ایران بلکه درس انسانیت بیاموزند، نکته‌ای که شاید تا آخر عمر فراموش نکنند.

 

 

نخستین پرسشعرفان مکتب خراسان

استاد در ابتدای کلاس درس به دانشجویان می‌گوید که «سوال بپرسید بچه‌ها!» این جمله‌ای است که همیشه ابتدای کلاس، می‌گوید تا دانشجویان را وادار به سوال‌کردن کند. عده‌ای شفاهی می‌پرسند و عده‌ای هم روی کاغذ سوالشان را مطرح می‌کنند. استاد با خنده می‌گوید: «سوال عام‌المنفعه بپرسید؛ سوالی که برای هم‌کلاسی‌هایتان آموزنده باشد. سوالی نکنید که فقط یک نفر در جست‌وجویش باشد.» یک نفر روی کاغد نوشته: «در تفاوت عرفان ابن‌عربی و عرفان مکتب خراسان، آیا می‌توان نبود یک تئوری مشخص فلسفی را در عرفان خراسانی در نظر گرفت؟ آیا می‌توان گفت عرفان خراسان عمل‌گراست؟» دکتر پاسخ می‌دهد: «این سوال برای کسانی که علاقه‌مند به مطالعات عرفانی از منظر تاریخی و نظریۀ عرفان باشند، سنجیده است. اگر کتاب «زبان شعر در نثر صوفیه» را خوانده باشید، من آنجا در چندین فصل مختلف، تفاوت بنیادی عرفان خراسان با عرفان ابن عربی را بیان کرده‌ام. عرفان شمس تبریزی، خراسانی است، عرفان عین‌القضات همدانی هم خراسانی است. این اطلاق خراسانی به معنای حصر جغرافیای خراسان بزرگ نیست. همه بزرگان، از جمله شمس و عین‌القضات با اینکه یکی آذربایجانی است و دیگری همدانی، زیر چتر مفهومی عرفان خراسان قرار می‌گیرند.» دکتر درباره دو مکتب عرفان و تمایزات  آ ن دو از هم  اینگونه می‌گوید: «ما می‌خواهیم پارادایم‌های [الگوواره] این دو جریان را که یکی بیشتر با ابن‌عربی شکل می‌گیرد و دیگری که به‌عنوان عرفان خراسان شناخته می‌شود و امثال شمس تبریزی و عین‌القضات را در قلمرو مفهومی خود قرار می‌دهد، بشناسیم. آیا عرفان خراسان عمل‌گراست و آیا عرفان ابن عربی عمل‌گرا نیست؟ آری چنین است.»  حال، نوبت به این می‌رسد که استاد با ذکر مثال و اشاره به متون عرفانی، سخنش را بسط دهد: «یکی از چهره‌های عرفان خراسان، مثل بایزید بسطامی یا بوسعید را در نظر بگیرید، یا حتی حلاج و شبلی و ترمذی را؛ یا آنها را که در تذکره‌الاولیای عطار ذکرشان آمده است. نقطه مقابل مکتب خراسان را عرفان ابن‌عربی می‌دانیم که در قرن ششم شکل می‌گیرد و برخی هم آن را عرفان نظری می‌نامند. شک نیست که دقیقا آن مسئله‌ای که مجموعه عرفان خراسان را از ابن عربی جدا می‌کند، همین موضوع «عمل‌گرا»بودن آنهاست. »

 

 

انسان معمولی در عرفان‌ خراسان

دکتر شفیعی کدکنی تفاوت مکتب خراسان با مکتب ابی‌عربی را این‌طور توضیح می‌دهد:« آموزش‌های خرقانی یا بوسعید و حتی اسلاف و قدمای آنها عرفانی است که با زندگی روزمره انسان و با اخلاق عملی همراه است؛ نوعی عرفان اجتماعی که در جهت آسایش و اخلاق و تربیت انسان بوده است. عرفان ابن‌عربی در حوزه تئوری و نظری  است. این نوع عرفان، آدم را از نظر مباحث تئوری، مجذوب خودش می‌کند؛ ولی  آن انسانی که در نظر ابوسعید و... بوده است، عملادر این دیدگاه  وجود ندارد. انسان در دایره استعمالات ابن‌عربی و پیروانش مفهومی انتزاعی و تجریدی است؛ مفهومی که ازلی و ابدی است، اساطیری و انتزاعی است. او ابدا کاری به انسان کوچه و بازار ندارد. » شاعر  «هزاره دوم آهوی کوهی»  پای تخته کلاس می‌رود و گچی را برمی‌دارد تا نام چند کتاب را روی تخته بنویسد و اینگونه ادامه می‌دهد: «اگر بخواهیم این دو حوزه را با اصطلاحات و زبانشان بشناسیم [ترمینولوژی] باید از هر دو مکتب دو کتاب شاخص را نام ببریم. فکر می‌کنم فصوص‌الحکم ابن عربی و الانسان الکامل جیلی برای مکتب ابن‌عربی کافی باشد. حتی با فتوحات مکیه و دیگر آثار ابن عربی و بقیه آثار جیلی کاری نداریم. جیلی یک نسل یا دو نسل با ابن عربی فاصله دارد؛ ولی یکی از تبیین‌کنندگان نظریه عرفانی ابن‌عربی با مقداری تصرفات و افزوده‌های ذهن خودش است. درحقیقت، جیلی بر دامنه ترمینولوژی یا زبان عرفانی ابن‌عربی می‌افزاید. از آن طرف هم در مکتب عرفان خراسانی، دو کتاب رساله قشیریه عبدالکریم قشیری و کتاب اللمع ابونصر سراج طوسی را قرار می‌دهم.» حالا برای دانشجویان  بحث جالب شده است و می‌خواهند بدانند چگونه باید این متون را با هم مقایسه کنند و از چه منظری؟  استاد ادامه می‌دهد: «حالا باید ایندکس [شاخص‌ها] دقیق زبان عرفان این چهار اثر را بررسی کنیم.  سراج در حدود 370 فوت شده است. طبعا این کتاب را در 350 تالیف کرده است؛ یعنی اواسط قرن چهارم. قشیری تقریبا  در سال 460 فوت می کند؛ یعنی اواسط قرن پنجم. اکنون باید واژگان عرفانی این دو متن کلاسیک و ارزشمند را با حوصله و دقت ایندکس [فهرست] کنیم و به عنوان دو نمونه تیپیکال زبان عرفان خراسان قرار دهیم. همین مطالعه را هم باید در حوزه زبان عرفان در اثر ابن‌عربی و جیلی که یکی در نیمه اول قرن ششم و یکی نیمه اول قرن هفتم می‌زیسته‌است، انجام دهیم و این دو را از منظر خانواده تصوف واژگانشان ایندکس کنیم. صرف واژگان زبان عرفانی موجود در قشیری و طوسی و صرف زبان عرفانی موجود در ابن عربی و جیلی به ما نشان می‌دهد که دو نوع نگاه متفاوت از منظر فهم عرفانی  دین یا نگاه هنری به الهیات اسلامی وجود دارد. آن نگاه هنری که در مجموعه میراث عرفانی در آثار قشیری و طوسی وجود دارد، نوعی نگاه هنری به تجربه دینی اسلامی است.»

 

 

انتزاع در عرفان ابن عربی

نویسنده «صور خیال در شعر فارسی» درباره بررسی زبان عرفان این کتاب‌ها می‌گوید: «وقتی ایندکس [فهرست واژگان] فصوص‌الحکم و ایندکس دقیق جیلی را فراهم بیاوریم و واژگان این دو خانواده را با هم مقایسه کنیم (این نکته را اشاره کنم که فقط کافی است زبان عارفانه‌ای را که بر این چهار کتاب سیطره دارد، بررسی کنیم) می‌بینیم چقدر در دایره لغات مکتب خراسان، انسان، انسانِ خاکی و معمولی کوچه و بازار و روزمره است و در مقابل، درمکتب ابن‌عربی، چقدر واژگان به سمت انتزاع و تجرید حرکت می‌کند. من نمی‌خواهم بگویم در عرفان قشیری و طوسی انتزاع وجود ندارد. آنجا هم هست. » دکتر شفیعی کدکنی حالا که سخنش  به قلمرو دین  نزدیک شده است، لازم می‌داند این‌طور توضیح دهد: «وقتی شما پایتان را در قلمرو دین بگذارید، بخش اعظمی از پارادایم‌های تفکر شما را امور انتزاعی و تجریدی خواهد ساخت. فقط اسلام هم نیست. در مسیحیت و یهودیت و ادیان الهی دیگر هم هست. ما وقتی وارد قلمرو دین می‌شویم، اتوماتیک، با مفاهیم تجریدی و انتزاعی سر و کار خواهیم داشت؛ چه بخواهیم چه نخواهیم.»نویسنده «شاعر آیینه‌ها»  این بحث مهم و جدی را اینگونه جمع‌بندی می‌کند: «وقتی ما واژگان مشترک اینها را با واژگان ابن‌عربی و جیلی مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که میزان و حجم تجرید و انتزاع واژگان آنها چقدر زیاد است و بی‌نهایت دور هستند؛ در صورتی که این میزان تجرید، در واژگان مشترک اللمع و قشیریه تقلیل پیدا می‌کند و جنبه‌های مادی و روزمره خیلی بیشتر حضور دارد. پس در یک جمله می‌توانم بگویم آنچه عرفان خراسان نامیده می‌شود، در حقیقت جنبه‌های عملی و تربیتی و اخلاقی و نگاه به انسان کوچه و بازار و سرنوشت و تربیتش است. این عارفان به این مسائل توجه می‌کردند.»

 

 

ابداعات شیخ اشراق

استاد می‌گوید: «خسته شدم. اجازه بدهید کمی استراحت کنم.» صدای همهمه بلند می‌شود. استاد نفس عمیق می‌کشد. پس از چند دقیقه کسی از دور می‌پرسد: «شیخ نجم‌الدین کبرا کجا قرار می‌گیرد؟» دکتر جواب می‌دهد: «در مکتب خراسان. از خانواده ابوسعید است. نجم‌الدین ادامه آن چیزی است که در خرقانی و بوسعید می‌دیدیم. اصلا از پارادایم‌های ابن‌عربی در آثار نجم‌الدین قرار ندارد.»  دانشجوی دیگری می‌پرسد: «در یکی از کتاب‌هایتان سه نفر را متفاوت از دیگر عرفا دانسته‌اید: یکی خرقانی و دیگری عین‌القضات. سومی را نمی‌دانم. اینها چه تفاوتی با بقیه دارند؟»  دکتر می‌گوید: «هم عین‌القضات هم خرقانی از خانواده عرفان خراسان هستند. بچه‌ها یادم نیست کدام کتابم بود.»  یکی از دور می‌گوید: «در مقدمه کتاب «دفتر روشنایی» این را گفته بودید.» استاد می‌خندد و می‌گوید: «شکی نیست که این دو نفر یعنی ... .» کسی می‌گوید: «آن نفر سوم سهروردی نیست؟» دکتر فورا پاسخ می‌دهد:  «اصلا و ابدا. سهروردی اصلا در این دسته قرار نمی‌گیرد.» دکتر نکته‌ای مهم را به دانشجویان متذکر می‌شود: «باید به شما یادآوری کنم در هر مطالعه‌ای که می‌کنید، هر چه می‌خواهد باشد، سیاست، عرفان، ورزش، معماری و... هیچ وقت پارادایم‌های اصلی موضوع مورد بحثتان و تحلیل و آنالیز آنها را فراموش نکنید.» شاعر «شبخوانی» درباره سهروردی می‌گوید: «عین‌القضات و خرقانی زیرمجموعه عرفان خراسان قرار می‌گیرند. سهروردی چیز دیگری است. سهروردی را نمی‌خواهیم از خانواده عرفان ابن‌عربی و خراسان بدانیم. جریان فکری او متفاوت است و پارادایم دیگری دارد. باید مجموعه پارادایم‌های حکمت‌الاشراق سهروردی را با مجموعه پارادایم‌هایی که در نامه‌های عین‌القضات  آمده که به نظر من، شاهکار اوست،  مقایسه کنیم. هیچ وقت در تحلیل، فقط به یک مورد شاذ و نادر استناد نکنید؛ چه برای اثبات چه برای نفی. »

 

 

میراث ارسطو در ایران

 یکی از پرسش‌هایی که دغدغه اغلب دانشجویان زبان و ادبیات فارسی  است، این است که چگونه باید با ذهن انسان مدرن به سراغ متون کلاسیک رفت و چگونه باید آنها را بررسی کرد. دکتر شفیعی کدکنی در اغلب کلاس‌هایش این موضوع را یاد می‌دهد و هربار از دریچه‌ای تازه به این منظر نگاه می‌کند.  شاعر «از بودن و سرودن»  این بار درباره میراث ابن‌سینا در ایران می‌گوید: « میراث ارسطو وقتی وارد اســـــلام می‌شود، بهترین وارث او ابن‌سیناست و بهترین اثر ابن‌سینا شفاست. پارادایم‌های حاکم بر شفا وقتی طبقه بندی شود، تقریبا 99 درصد، حتی 100 درصد آن، با پارادایم‌های ارسطو مشترک است. اما وقتی میراث ارسطو را در حکمت الاشراق مورد بررسی قرار دهید، می‌بینید شیخ اشراق در حکمت الاشراق در کنار پارادایم‌های مشترک بین ارسطو و ابن‌سینا، پارادایم‌های جدیدی هم از خودش ابداع کرده و همین پارادایم‌ها عملا بین او و ارسطو مرز ایجاد می‌کنند. در امتداد نگاه اشراقی شیخ شهاب‌الدین سهروردی، نوعی نگاه هنری به الهیات می‌بینید؛ در صورتی که در ارسطو و در ابن‌سینا مطلقا نگاه هنری به الهیات وجود ندارد. ما فعلا داریم راجع‌به شفا صحبت می‌کنیم و میراث ارسطو. نگویید در فلان کتابِ منسوب به ابن‌سینا پارادایم‌هایی وجود دارد که نگاه هنری به الهیات در آن دیده می‌شود. در مهم‌ترین اثر ابن سینا هیچ نگاه هنری وجود ندارد. در صورتی که در حکمت‌الاشراق، در پارادایم‌های سهروردی، نگاه هنری به الهیات را می‌بینید. بنابراین حکمت‌الاشراق در مقابل حکمت مشاء دارای وجه عرفانی است.»

 

 

نگاه هنری به الهیات

بحث نگاه هنری به الهیات که می‌شود، دکتر  قائل به سه نوع نگاه  هنری به الهیات می‌شود: «یکی آنچه در حکمت‌الاشراق آمده که بسیار هم کمرنگ بوده و زیر سیطره نگاه ارسطویی و با پارادایم‌های مشترک ارسطویی است. در سوی دیگر، در عرفان خراسان در امثال بایزید، پارادایم‌هایی وجود دارد که هیچ ربطی به ارسطو ندارد. و سوم، ابن عربی هم پارادایم‌های خاصی دارد که هیچ ربطی به جهان ارسطویی ندارند. می‌ماند میراث افلاطونی که در هر کدام از این سه جریان باید بررسی شود. بعد هم، کدام افلاطون؟ افلاطون واقعی یا آن شیخ یونانی که ما به اسم فلوطین می‌شناسیم؟  بنابراین آنچه در مرزبندی این نگاه‌ها مهم است، این است که نگاه هنری به الهیات در آثار عرفای مکتب خراسان و کمی هم در سهروردی وجود دارد، اما در ابن سینا ابدا.»

 

 

وحدت وجود؛  آری یا نه؟

استاد دوباره می‌خواهد کمی خستگی در کند. می‌گوید: «اگر شما هم یک‌ریز صحبت کنید خسته می‌شوید. من از صبح رفته‌ام پیش چند استاد و مدیرگروه و...، بعد پیش بچه‌های دکترا رفتم. حالا هم پیش شما هستم و یک بند حرف می‌زنم.» می‌خندد. « خب سوال بعدی را بپرسید.» یکی شروع می‌کند به حرف زدن. استاد می‌گوید: «بلندتر بپرس. با اینکه سمعک دارم ممکن است سوالت را نشنوم و جواب چرت و پرت بدهم.» می‌پرسد: «اگر وحدت وجود را فصل مشترک این جریان‌ها بدانیم نمی‌شود گفت اینها در اصل مشترک‌اند و فقط...» دکتر صبر نمی‌کند تا سوالش را تمام کند. «در یک کلام جوابت نه است. شما از وحدت وجود باید معنای دقیق را به دست بیاوری. در عرفان خراسان وحدت وجود نیست. آنچه هست، در ابن عربی است و پیروان او. »

 

 

خیام عارف نیست

دختری می‌پرسد: «تاثیر عرفان خیام بر عرفان مکتب خراسان چقدر است؟» دکتر صریح می‌گوید: «اولا خیام عارف نیست. شما خیامیات را با خیام اشتباه نکنید. اگر کتاب طربنامه را که یاراحمد تبریزی در قرن 10 به عنوان میراث خیام جمع آوری کرده و استاد همایی آن را منتشر کردند، میراث شعر خیام تلقی کنید، همه چیز از آن می‌توانید دربیاورید؛  اسماعیلیه در می‌آورید، عارف و زندیق و... درمی‌آورید؛ ولی اینها هیچ‌کدام ربطی به عمر خیام ندارد.» نویسنده «تازیانه‌های سلوک درباره خیام می‌گوید: «خیامِ ریاضیدان و فیلسوف، گوینده تعدادی رباعی است که باید در تحلیل آنها با احتیاط رفتار کنیم. در واقع، آثار ریاضی خیام در جهان شناخته شده و آثار کمی از حکمت او باقی است که نشان‌دهنده حکمت مشاء و ادامه حکمت ابن سیناست.» مهم‌ترین نکته این کلاس را دکتر اینگونه توضیح می‌دهد: «در این آثار همیشه مسئله «انتساب» اصل اول تحقیقات شما باید باشد. اصل اول باید این باشد که وقتی کسی گفت "خیام گفته..." باید فورا بپرسید "کجا گفته؟ آیا واقعا خیام همچنین حرفی زده؟" این مهم است.  آیا صرف اینکه  کسی مجموعه‌ای رباعی را منسوب به او کرده، ما از آن می‌توانیم همه چیز را ثابت کنیم؟ انتساب و قطعیت صدور برای ما مهم است. عمر خیام واقعی، هم فیلسوف است، هم ریاضیدان و کمی هم شاعر. او به هیچ وجه زیر چتر کلمه عرفان قرار نمی‌گیرد.»

 

 

تنها تویی

«استاد خسته نباشید.» «شما خسته می‌شوید که می‌آیید اینجا روی زمین می‌نشینید و حرف‌های من را گوش می‌دهید.» بچه‌ها از روی زمین و نیمکت‌ها بلند می‌شوند. بعضی  دوربین‌ها را درمی‌آورند تا از او عکس بگیرند.  هرکدام می‌خواهند از زمان بهره کافی را ببرند و تا می‌توانند خاطره از استاد به یادگار بردارند.  دکتر از روی میز بلند می‌شود (گاهی روی میز می‌نشیند تا آخر کلاس هم صدا و تصویر او را داشته باشند.)دانشجویان دکترا برای پرسیدن سوال‌هایشان پیش او می‌آیند. پاسخ همه را می‌دهد. کم‌کم به سمت در می‌رود و بچه‌ها هم همراهش می‌روند. مسیر همیشگی او به سمت درِ خیابان 16 آذر است. تا خود درِ دانشگاه دورش شلوغ است. اهالی دانشگاه می‌دانند سه‌شنبه‌ها چه خبر است و کسی تعجب نمی‌کند. وقتی داخل ماشین می‌نشیند دست تکان می‌دهد. رفت تا سه‌شنبه هفته دیگر. «در این شب‌ها/که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می‌ترسد/در این شب‌ها/ که هر آیینه با تصویر بیگانه است/ و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای/ سِـرّ و سرودش را/ چنین بیدار و دریاوار/تویی تنها که می‌خوانی/تویی تنها که می‌خوانی...»

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/102295

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی