ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

توصیه های جورج ساندرز برای نوشتن

تاریخ درج : شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 

جورج ساندرز، نویسنده آمریکایی داستان کوتاه و رمان است که سال گذشته با نخستین رمان خود «لینکلن در باردو» موفق به کسب جایزه من‌بوکر شد. به گزارش ایبنا،داستان کوتاه «روباه ۸» از ساندرز که پیش از این در کیندل آمازون منتشر شده بود، به تازگی به‌صورت کتاب عرضه شده است. گفت‌وگوی پیش‌رو درباره قفل ذهنی، اثر ادبی محبوب ساندرز و بهترین توصیه‌های او برای نوشتن  می باشد که در ادامه در قالب یک گفتگو  می‌خوانید.

 

کدام فیلم، نمایش تلویزیونی، نقاشی، آهنگ است که نمی‌توانید زندگی‌تان را بدون آن تصور کنید؟
«مانتی پایتون و جام مقدس» از یک جای بسیار هوشمندانه ظاهر می‌شود که سیاسی است و هرگز سرگرم کردن، خودآزاری و احمقانه بودن را فراموش نمی‌کند. برای من یک لحظه موفقیت‌آمیز بزرگ بود وقتی در کتاب اولم توانستم عشق پرشورم به این فیلم را با علاقه‌ام به ادبیات تطبیق دهم. اتفاقی که افتاد این بود که دیدم این تمایز که بین سرگرمی و ادبیات قائل بودم معنی‌دار نبود، نه در بالاترین سطوح، اگر درک کنیم که هدف واقعی این است: ارتباط فوری.

 

بهترین توصیه نویسندگی چیست؟
یک‌بار زمانی که دانشجو بودم، توبیاس ولف، معلم و قهرمانم را در یک مهمانی گیر انداختم و او را مطمئن ساختم که نوشتن علمی-تخیلی کمدی را بوسیده‌ام و کنار گذاشته‌ام و حالا دارم ادبیات واقعی را می‌نویسم. فکر می‌کنم او به درستی درک کرد که این نگرشی نیست که بتواند بهترین اثرم را تولید کند وهیچ استدلالی نمی‌توانست مرا از این موقعیت منصرف کند. (تنها زمان می‌توانست). درنتیجه او تنها گفت: «خب، خوب است. فقط جادو را از دست نده».من چیزی حدود چهار سال به آن پرداختم. قسمت «توصیه»‌ای آن، روزی که اولین قدم را برای اولین کتابم برداشتم به کارم آمد، زمانی که جادو بالاخره برگشت. نوشته جدید جالب بود و به ظاهر سرگرم‌کننده و به جای خشک یا کتابی‌بودن از یک جای شاد و لذت‌بخش آمده بود و به یاد آوردن ناگهانی توصیه او درست در همان لحظه به نوعی نیروی شتاب‌دهنده بود و من هرگز فراموش نمی‌کنم که برایم «جادو» باید یک کلمه‌ عملی باشد که متن را به جایی ببرد و کاری کند که در ابتدا نمی‌توانستی پیش‌بینی کنی.بنابراین، قاعــــده این عمل نه بــــا عقل بلکه با قلب بــا من مانده و منجـــر بــــه ایـــن شــده است که فکر کنم وقتی خویشتن کنار گذاشته می‌شود، چیـــز دیگری به ناگـــه وارد می‌شـــود و جایــش را مــــی‌گـــیــــرد و آن چیز باهوش‌تـــر و مهربان‌تــــر و قــــــابــــــل اعتمادتــــر از خویشتن ‌است.

 

اولین کتابی که عاشقش شدی چه بود؟
جانی تریمین اثر استر فوربس. خواهر-لاینت، معلم کلاس سومم این کتاب را به شیوه‌ای کاملا محتاطانه به من داد و بقیه راهبه‌ها ناراحت بودند، زیرا معتقد بودند برایم زیادی سنگین است. این کتاب اولین کتابی است که خواندم که حقیقتا سبک داشت. می‌توانستم احساس کنم که فوربس به تک تک خطوط توجه داشت و همچنین می‌توانستم فایده آن را احساس کنم، این کتاب ویژگی‌های فیزیکی داشت که تا پیش از آن هرگز تجربه نکرده بودم. می‌توانستم یک اتاق را ببینم و بوی غذا را احساس کنم و چیزهایی که به طور علنی روایت نشده بودند خودبه‌خود در ذهنم اتفاق می‌افتادند. یک نسیم ملایم، یک شخصیت که همان‌طور که دارد صحبت می‌کند یک رشته از موهایش را با دست عقب می‌زنـــد. بنابراین این اولین بار بود که احساس می‌کردم به طور مبهمی این توجه به کلمات به طور مستقیم روی توانای خواننده برای غوطه‌ور شدن در دنیـــای ساختگی اثر می‌گذارد. چیز دیگری که اتفاق افتاد این بود که من شروع کردم به تفکر به زبان فوربس و در جواب، دنیا تغییر کرد. وقتی تلاش کردم که از او تقلید کنم متوجه تفاوت شدم.

 

کتابی هست که آرزو می‌کنید شما نوشته بودید؟
«شنل» نیکولای گوگول. حساسیت این داستان فوق‌العاده است. گوگول طوری مدیریت کرد که ما با شخصیت داستانش احساس همدردی کنیم، بدون آنکه نیازی باشد آن شخصیت یک قدیس باشد. هم او را دست می‌اندازد و هم دوستش دارد. او به نوعی یک شخصیت نفرت‌انگیز دارد، کسی که ما ترجیح می‌دهیم دوروبرش نباشیم و در عین حال تا پایان نسبت به او احساس حمایت می‌کنیم. بنابراین گوگول به نوعی در این متن برای ما عشق را مدل‌سازی می‌کند و به ما آموزش می‌دهد که حقیقتا باور کنیم همه ما خواهر و برادریم و این کار را با وا داشتن ما به دوست داشتن فردی که درمیان ما کمترین است، انجام می‌دهد.

 

چطور قفل ذهنی را پشت سر می‌گذارید؟
من به نظر دیوید فاستر والاس علاقه‌مندم که معتقد بود قفل ذهنی نویسنده حاصل تعیین یک هدف بسیار والا توسط خودش است. یک خط می‌نویسی و به استانداردهای شاهکار بودن نمی‌رسد، با خجالت آن را پاک می‌کنی، یک خط دیگر تایپ می‌کنی، دوباره پاک می‌کنی، به زودی متوجه می‌شوی که ساعت‌ها از پی هم می‌آیند.اگر مسیر رفتن از بد به‌بهتر وبه‌خوب را بدانی، از این به‌هم‌ریختگی اولیه مایوس ومستاصل نمی‌شوی.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/86179

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی