ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

تمام بندها را بریده‌ام

تاریخ درج : شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 

پریسا اختیاری

 

 

پیتر وستلند در کتاب «شیوه‌های داستان‌نویسی» پیوسته، صریح و روشن نوشتن را صدای بی‌وفقه، خسته کننده و آزار دهنده شیپوری می‌داند که برای خواننده کسالت‌آور خواهد بود. جریان سیال ذهن راه فراری از تکرار خسته کننده زمان و توالی رویدادهاست و فکر مخاطب را درگیر یافتن مسیر و سمتی می‌کند که  رودخانه ذهن شخصیت‌های اثر بدان سو در حرکت است. این سبک یا بهتر است بگوییم شیوه روایت، با بخشیدن پیچیدگی و ابهام به داستان آن را از قیدهای سنتی و قالبی می‌رهاند و این آزادی همان چیزی است که نویسنده مدرن به دنبالش می‌گردد تا درهم‌ریختگی و چندین پاره بودن ذهن و روان شخصیت‌ها و فضای داستانش را به مخاطب القا کند. سیاوش گلشیری در رمان «تمام بندها را بریده‌ام» از همین شیوه برای خلق دنیای درونی شخصیت‌های داستانش، به ویژه فرهاد، سود برده است. رمان در سه فصل نوشته شده؛ فصلی متعلق به فرهاد، فصل کوتاه ری‌را و فصل خاطرات رویا. بخش نخست، سفر نویسنده به ذهنیات و خاطرات فرهاد است. کارگر اخراج شده و فارغ التحصیل رشته ادبیات که در زمان دانشجویی بخاطر چاپ نشریه‌ای گرفت و گیرهایی داشته است. او در آستانه جدایی از رویاست. در میان وسایل بسته‌بندی شده همسرش غرق در گذشته می‌شود. گذشته‌های دور و گذشته‌های نزدیک. آنچه بین او و رویا قبل از رسیدن به خانه‌ای پر از کارتن‌های مقوایی و تماشای قاب عکس خالی شکسته اتفاق افتاده و چیزهایی که از رویا پنهان کرده؛ خاطرات پدرش که مبارزی انقلابی بوده و مادرش و البته ری‌را، دختری که قبل از آمدن رویا دوستش می‌داشته و او را در گرد و غبار زمان گم کرده است. این طوفان یادهای درهم و تداعی خاطرات، بیش از هر چیز تلخی و از بین رفتن مکرر امید و آرزو را در زندگی فرهاد به نمایش می‌گذارد. ما در پازل در هم ریخته ذهن او حرکت به سمت تباهی و مرگ را می‌بینیم. اشاره‌هایی برای نشان دادن سرنوشت تیره و تار فرهاد در متن وجود دارد: گنجشک‌هایی که در لوله بخاری گیر می‌کنند و صدای جیک جیکشان بعدها به کابوس‌های رویا بدل می‌شود. این پرندگان و آواز ناخوشایندشان در روایت بسامد بالایی دارد. رد خونی که روی خط عمر دستان پدر جاری می‌شود. خون خشکیده روی انگشتان رویا و آینه بغل شکسته خودرو ری‌را که رنگ خون دست‌های او را به خود می‌گیــــــرد و بادبـــــادک آرزوهای فرهاد که به سیم‌های برق گیر کرده و بند اتصالش با زمین پاره شده است. فرهاد چنگ می‌زند به چیزهایی که شاید نوری هر چند کم سو باشند در تاریکی فراگیر پیرامونش اما امیدش از دست می‌رود. نامه‌اش به رویا بی‌جواب می‌ماند، بهـــــروز صمیمی‌تــــــرین دوستش زمینگیر و تجسم بخت برگشتگی خود او می‌شود. به او می‌گویند ری‌را با شوهر و دخترش برای همیشه به سرزمینی دیگر رفته است و سایه سنگین فقر و بیکاری مجال نوشتن را از او می‌گیرد. حالا آسمانی سرخ سرخ برایش باقی مانده. سرخ درست مثل رد خون. پاییز زندگی برای او فرا رسیده. فصل ری‌را کوتاه است و برشی کوچک از زندگی او. ری‌را خاطره‌ای ندارد. فضا و دیالوگ‌های بین شخصیت‌ها اما سردی و ملال زندگی او را بازگو می‌کند. او فارغ از گذشته‌هایی است که اسباب رنج فرهاد را فراهم کرده‌اند. هر چند گرد و غبار فراموشی زندگی او را فراگرفته اما آسمان روزهای او نیز سرخ است. فصل آخر رمان دفترچه خاطرات رویاست. خاطراتی که تکمیل کننده آشفتگی‌های ذهن فرهادند. پرسش‌هایی که در فصل اول در ذهن خواننده شکل گرفته است با خواندن این فصل جواب داده می‌شود. ما می‌دانیم که رویا خاطراتش را روزبه‌روز در دفتری ثبت می‌کند. فرهاد در آغاز این خاطرات را می‌خوانده اما زمانی رویا این دفتر را پنهان می‌کند و بعد با فاصله‌ای که بین او و رویا شکل می‌گیرد، فرهاد اشتیاق به خواندنش را از دست می‌دهد. این فصل، فصل گره‌گشایی‌هاست. رویا نیز همانند فرهاد چیزهای بسیاری را پنهان داشته است: امیال و انگیزه‌های او، از بین رفتن تدریجی علاقه‌اش به فرهاد و تصمیم به بریدن و رفتن و در نهایت آشکار شدن عاقبت غمناک فرهاد که در فصل اول معلق رها شده بود.همان طور که اشاره شد، سیاوش گلشیری در رمان «تمام بندها را بریده‌ام» از شیوه‌های نوین روایت بهره برده است. تسلط او به زبان به ویژه در فصل فرهاد به‌خوبی به چشم می‌خورد. استفاده از جملات دوپهلو و مبهم و درهم‌ریختگی زمان، ذهن خواننده را درگیر می‌کند و پیچیدگی‌های شیرینی به متن می‌دهد. در مقابل ابهام فصل اول رمان، روایت روزنگار گونه رویا که خطی و زمان‌مند است قرار دارد که پرسشی را بی‌پاسخ نمی‌گذارد.
می‌ماند فصل ری‌را که کوتاه است، درست مثل حضور او در زندگی فرهاد. اما توصیفات بسندگی لازم را دارند. ری‌را تعلقی به گذشته ندارد. همان طور که زن شش‌دانگ زمان حال نیست. رمان شخصیت‌محور «تمام بندها را بریده‌ام» روایت تلخ و گزنده‌ای است پر از دیوارهای بلند بدون روزن. شخصیت‌های این رمان از هم‌گسیخته  و در آستانه فروپاشی کامل‌اند. این روح سرد نومیدی در همه سطرهای داستان دمیده شده. در بن‌بستی که نویسنده می‌آفریند راهی به جز تن دادن به سرنوشتی سیاه باقی نمی‌ماند. طوفان بلا سال‌هاست که تمام بندهای بادبادک رویاها را بریده است.

 

 

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/84503

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی