ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

تجربه کهنه مرا باور کنید

تاریخ درج : شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 

پریسا اختیاری

 

رومن گاری با نوشتن «زندگی در پیش رو» برای دومین بار جایزه گنکور را به دست آورد. جایزه‌ای که تنها یک بار به هر نویسنده تعلق می‌گیرد. ماجرا چه بود؟ داوران برای گاری امتیازی ویژه قائل شدند؟ در واقع او داوران را فریب داد! نویسنده فرانسوی این اثر از نام مستعار «امیل آژار» در نگارش «زندگی در پیش رو» استفاده کرده بود و پسرعمویش، پائول پالویچ، به جای او در مراسم حضور یافت. حقیقتی که آن را بعدها در کتابی به نام «زندگی و مرگ» فاش کرد. قهرمان نوجوان داستان «زندگی در پیش رو» نیز همانند خالقش اسمی مستعار دارد: «محمد قادر» که او را «مومو» صدا می‌کنند. مومو در محله‌ای مهاجرنشین و بدنام نزد پیرزنی یهودی، رزا خانم، زندگی می‌کند که پانسیونی برای کودکان نامشروع زنان تن فروش دارد. رمان از زبان مومو روایت می‌شود. کودکی چهارده ساله که دنیا را خیلی زود و خیلی بیشتر از سنش شناخته است. حرف‌های قلمبه می‌زند و منطق خاص خود را برای تفسیر رویدادهای زندگی و اطرافیانش دارد. مومو حتی به درستی نمی‌داند چند سال از عمرش می‌گذرد اما تجربه کهنه‌ای دارد: «تجربه کهنه مرا باور کن.» و به شدت برای مخاطب شخصیتی دوست داشتنی و باورپذیر است. در جایی لیلی گلستان، مترجم این اثر، گفته بود که بعد از ترجمه از او خواسته بودند این بچه بی‌ادب را کمی تربیت کند! مومو آنچه را که می‌بیند، می‌شنود و حس می‌کند، رک و راست بیان می‌کند؛ بدون خجالت یا قلم گرفتگی و وقتی قرار است چیزهایی بیان کنی که در محله‌ای آن‌چنانی می‌بینی شاید چندان باادب به نظر نرسی! کسانی که «ناتور دشت» سلینجر را خوانده باشند، «هولدن کالفیلد» را به‌خاطر خواهند آورد. نوجوان عاصی و سرکشی که تعادل روانی چندانی نداشت و بر ضد ارزش‌های آمریکایی داد سخن می‌داد. مومو نیز صدای معترضی دارد. او از فرانسه‌ای می‌گوید که متعلق به فرانسوی‌هاست. عرب‌ها، آفریقایی‌ها و یهودی‌ها جزء این کشور محسوب نمی‌شوند. گسست عمیقی بین مردم پاریس و این محله فقیرنشین وجود دارد. انگار شهر پاریس با مغازه‌های لوکس و مردم خوش پوشش فرسنگ‌ها با این محله فقیرنشین فاصله دارد. مومو در کلام پر از نیش و طعنه و البته تاثیرگذارش از این شکاف سخن می‌گوید. اما آنچه این شخصیت را به یاد ماندنی و خاص می‌کند نوع نگاه او به زندگی است؛ زندگی در پیش رو. او از این زندگی نیامده بیزار است. از آنچه قرار است در آینده اتفاق بیفتد وحشت دارد.  مومو عاشق صحنه‌های عقب گرد «play back»  فیلم‌هاســـــت. جایــــی که می‌تواند ببیند خانه‌های ویران شده دوباره ساخته می‌شوند و آنان که گلوله خورده‌اند دوباره برمی‌خیزند و زنی جمله دوستت دارم را تکرار می‌کند. وقتی او از دوستان خیالی‌اش: چتری به نام آرتور، شیری که هر شب به خانه دعوت می‌کند و... سخن می‌گوید و زمانی که آرزو می‌کند یا پلیس بشود یا تروریست چون هر دو قدرت دارند و از چیزی نمی‌هراسند، همدلی مخاطب را به شدت برمی‌انگیزاند. هر چقدر هم حرف‌های بزرگ‌تر از سنش بزند باز کودکی است که دوست دارد خانواده داشته باشد. مادر و پدر و کسانی که به او توجه کنند. او برای جلب توجه حاضر است دست به هر کاری بزند، حتی خرابکاری و رفتارهای نابهنجار. این ویژگی روانی کودکان بدون سرپرست را خواننده از میان کلمات و کارهای این پسرک عرب به خوبی متوجه می‌شود و بیش از همه بی‌پناهی مومو جریان مداوم و آزاردهنده زندگی اوست که تا به آخر داستان شر سایه سنگینش را از سر این کودک کم نمی‌کند. دلقک‌ها و خورشید چیزهای مورد علاقه مومو است. دلقک نشانه‌ای از شادی و خورشید کنایه‌ای از وجود امنیت و به ویژه حضور پدر است. چیزهایی که در زندگی کم دارد. مومو با تمام وجود از رزا خانم محافظت می‌کند. از این پیرزن یهودی که قرار است به زودی تبدیل به گیاهی بدون خاطره شود. علاقه و تمایل شدید مومو به حفظ رزا خانم رقت‌انگیز است. خواننده کودکی درمانده و مستاصل را می‌بیند که سعی دارد آنچه را دارد نگه دارد، در واقع تنها چیزی را که برایش مانده. رومن گاری، شخصیت مومو را از زندگی پسرش دیه‌گو با زنی در اسپانیا الهام گرفت. هر چند به نظر می‌رسد یهودی بودن گاری و زندگی در لهستان در خلق شخصیت رزا خانم بی‌تاثیر نبوده است. انتخاب زاویه دید اول شخص برای رمان «زندگی در پیشرو» را باید برگ برنده نویسنده در این رمان دانست. تجربه موفق حضور راوی نوجوان در آثار مارک تواین و سلینجر این بار در رمان رومن گاری تکرار شده است.  قهرمانانی که لحن خاص خود را به متن بخشیده‌اند و خوانش اثر را لذت‌بخش و جذاب ساخته‌اند و هر چند گاهی نمی‌توانند واضح و بدون غلط حرف بزند و استنتاج‌های اشتباهی دارند و شاید به همین دلیل باز هم محبوب و ماندگار هستند. صحبت‌های مومو مثل میخی روی دیوارهای ذهن مخاطب کوبیده می‌شوند. میخ‌هایی که قرار است تصاویر زندگی این پسر تنها را روی آن بیاویزیم و در کمال تعجب با وجود تمامی زشتی‌ها و غم‌ها شاهد نقش زیبای امید باشیم .

url : http://www.isfahanziba.ir/node/86166

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی