ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

بی‌بچگی!

تاریخ درج : یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹
شماره روزنامه: 
دکتر مصطفی اقلیما: یک‌شبه به فرار از فرزندآوری نرسیده‌ایم

عادل امیری/خبرنگار

بی‌بچگی مشکل مزمن سی سالِ بعدِ ایران است. مدیرکل جمعیت وزارت بهداشت گفته است: «همیشه رشد جمعیت سالانه بیش از یک درصد بود، اما امسال برای اولین بار به کمتر از یک درصد رسیده است!» پدر مددکاری اجتماعی ایران معتقد است: «یک‌شبه به اینجا نرسیده‌ایم. مسائل و معضلات اجتماعی طی سالیان بسیار به و جود می‌آیند.» دکتر مصطفی اقلیما همچنین در گفت‌وگو با اصفهان‌زیبا مطرح کـرده است که این مسئله «ناشی از دلایـل بسیاری ازجمله اقـتـصـاد نابسامـان و عدم امنیت شغلی و تـولـیـدنـشـدن کـار در دولت‌های مختلف است.» رئیس انجمن علمی مددکاران اجتماعی ایران باور دارد که «دختران و پسران ایرانی همه مایل به ازدواج‌اند و حتی مهریه و جهیزیه هم نمی‌خواهند، اما وقتی امنیت شغلی و اجتماعی وجود نداشته باشد و آینده بچه مشخص نباشد، بسیاری از آن‌ها از بچه‌دار شدن فرار می‌کنند.» همه این‌ها در حالی اتفاق می‌افتد که اگر این روند کاهشی ادامه داشته باشد، با وارونگی هرم جمعیتی مجبور به استفاده از نیروی کار خارجی خواهیم بود.

آقای دکتر! به‌تازگی اخباری منتشرشده که می‌گوید سی سال دیگر پیرترین کشور دنیا می‌شویم، این اتفاق چگونه رخ داده است؟

در یک‌زمانی؛ هفتادهشتاد سال پیش خانواده‌ها گسترده بودند، پسران شانزده هفده‌ساله که همیار شغل پدرشان بودند با دختری ازدواج می‌کردند و اتاقی در همان خانه پدری می‌گرفتند و در آن زندگی می‌کردند و برای هرکسی هم که به دنیا می‌آمد، کار بود. تا زمانی که من دانشجو بودم و لیسانس گرفتم (سال هفتاد) هر دانشجویی که درسش تمام می‌شد با دختری از هم‌کلاسی‌هایش ازدواج می‌کرد. بلافاصله می‌رفتند از بانک وام می‌گرفتند و یک خانه می‌خریدند و قسطش را می‌دادند و حتی اگر زن خانواده هم کار نمی‌کرد، حقوق دریافتی مرد کفاف زندگی را می‌داد. آن زمان کار برای همه تخصص‌ها وجود داشت و این‌گونه نبود که کسی درس بخواند و بیاید در جامعه و بیکار بماند. مشکل کار اصلا وجود نداشت. آن ازدواجی هم که ما در سن بیست‌سالگی می‌کردیم، نقطه باروری بالایی داشت؛ یعنی باروری زنی که در بیست‌سالگی ازدواج می‌کرد تا چهل‌وپنج‌سالگی، نزدیک به بیست‌وپنج سال ادامه داشت. الان در کشورهای دیگر هم که نگاه کنیم سن ازدواج برای مرد و زن به سی و بیست‌وهفت سال رسیده است. نقطه باروری این‌گونه 10 سال بیشتر نمی‌پاید، بنابراین به دلیل مشکلات اقتصادی که در پی می‌آید، خیلی از کسانی که ازدواج می‌کنند، می‌گویند ما بچه نمی‌خواهیم.

این عکس‌العمل نفی‌آمیز حاصل چه عواملی است؟

برای اینکه خانه به آدم بچه‌دار اجاره داده نمی‌شود. هزینه بچه معادل حقوق یک نفر از والدین است. تازه باید به حقوق فرد دیگر 50 درصد اضافه شود تا کرایه‌خانه را بدهد. در این شرایط می‌بینیم که دیگر ازدواجی انجام نمی‌شود و همه فراری‌اند. اگر هم کسی می‌خواهد ازدواج کند به دنبال دختری می‌گردد که صاحب‌خانه باشد یا پسر پول‌دار باشد یا پدر پول‌داری در این میان وجود داشته باشد. به این دلایل ازدواج عقب می‌افتد. وقتی عقب می‌افتد، سن باروری که می‌تواند یک یا دو بچه نصیب پدر و مادر کند، می‌گذرد. امنیت شغلی نیز وجود ندارد. شما در شلوغی‌های اخیر ببینید چند درصد خبرنگاران را بی‌سروصدا اخراج کردند، خیلی نوشتم و روزنامه‌ها چاپ نکردند. تنها یکی چاپ شد. نوشتم چرا اخراج می‌کنید؟ این خبرنگار ماست که بیکار شده... بنابراین وقتی اطمینان به شغل نداشته باشم، به وضعیت اجتماعی هم اطمینان نداشته باشم و آینده‌ام را نتوانم ببینم، چگونه امکان دارد ازدواج کنم و بارور شوم؟ چگونه فکر کنم بچه من در آینده چیزی می‌شود. افراد به همین دلایل به دنبال ازدواج نمی‌روند. اگر هم بروند خیلی دیر است و دیگر به درد بچه‌دار شدن نمی‌خورند. در ایتالیا از 10 سال قبل سن سالمندهایشان به‌قدری بالا رفته که فرد جوان ندارند. آنجا هم به دلیل مهیا نبودن بازار کار این مسائل پیش‌آمد کرده بود. من 14 سال در فرانسه بودم، اگر کسی یک بچه می‌زایید دولت ماهی سیصد یورو به خانواده کمک می‌کرد و به بچه سوم که می‌رسید ماهی سه هزار یورو به خانواده کمک می‌شد؛ برای آنکه شهروندان بچه‌دار شوند و بتوانند از بچه‌هایشان نگهداری کنند. ما داریم به جایی می‌رسیم که حالا می‌گوییم جوانمان زن بگیرد. 

زن را بگیرد و به کجا ببرد؟ این نیست که دختران یا پسرانمان نمی‌خواهند ازدواج کنند، همه مایل به ازدواج‌اند و حتی مهریه و جهیزیه هم نمی‌خواهند، الان رفته‌اند زیر سقفی نشسته‌اند و می‌خواهند نان بخرند، از کجا بخرند؟ دیگر مثل قدیم نیست که خانه پدری بنشینند؛ باید دست‌کم اتاقی یک‌خوابه داشته باشند. حالا آیا می‌تواند ماهی یک‌میلیون تومان اجاره بدهد؟ نمی‌تواند، چون حقوقش کمتر است. 

نگاه کنید به همین همکاران خودتان، ببینید خبرنگارها و روزنامه‌نگارها چقدر حقوق می‌گیرند؟ در همین اصفهان، آدم فوق‌لیسانس در جای غیر مرتبط با رشته‌اش کار می‌کند و زیر یک‌میلیون تومان حقوق می‌گیرد. دولت هم پایه حــقــوق اداره کار را یک‌میلیون وهـــشــتــصـــدهـزارتــومــان قـــــرار داده بود.

 با این حقوق چگونه می‌شود اجاره‌خانه داد و به فکر فرزندآوری هم بود؟ فرزندی که نیاز به مراقبت‌های پزشکی گوناگون دارد و وسایل نگهداری می‌خواهد، آن‌هم با این شرایطی که مملکت پیش می‌رود و هیچ دولتی کار تولید نمی‌کند. ما در این سال‌ها روزبه‌روز کارمان کمتر شد، کارخانه‌هایمان بسته شد، شرکت‌ها تعطیل شد، دستگاه‌های دولتی را کوچک‌تر کردند و دیگر اصلا کاری انجام نمی‌دهیم.

یعنی یکی از دلایل مهم در پایین آمدن نرخ زادوولد اقتصاد نابسامانی است که بعد از جنگ گیج شده؟!

از آن موقع به اینجا رسیده. علاوه بر این در قانون اساسی ماده‌ای داریم که می‌گوید میزان حقوق افراد باید بر اساس تورم واقعی در کشور و یک درصد بیشتر باشد. آن‌کسانی که این قوانین را نوشته‌اند، آدم‌های فهمیده‌ای بوده‌اند. در امروزی که خانواده‌ها زندگی می‌کنند، بانک‌ها بهره را تا روی 18 درصد پایین آورده‌اند؛ اما نگاه می‌کنیم که تورم کشور ما 45 درصد است. یعنی چه؟ یعنی پولی که من در بانک دارم 25 درصد کمتر از سال بعدم می‌شود و پولم از بین می‌رود. 15 درصد هم حقوق من را برده‌اند بالا، با تورم 45 درصدی بیشتر از 20 درصد فقیرتر شده‌ام. چگونه توقع دارید منی که فقیرتر شده‌ام، بیایم زن بگیرم و بچه‌دار شوم؟ می‌دانید چرا میزان طلاق‌های ما بالاست: ببینید زن و شوهر همدیگر را دوست دارند، باهم ازدواج می‌کنند، اما مرد مجبور می‌شود دو شیفت کار کند، زن مجبور می‌شود یک شیفت برود سر کار. صبح موقع تاریکی می‌روند سر کار و شب موقع تاریکی برمی‌گردند، هر دو خسته‌اند و باهم دعوا می‌کنند؛ چون وقت صحبت کردن ندارند؛ حتی برای بچه‌شان. این‌گونه نه زن و شوهر هم را می‌شناسند، نه بچه‌ها پدر و مادر را. در این وضعیت پرده‌ها پاره می‌شود و کار به طلاق می‌رسد. سابق اما یک مرد کار می‌کرد و پنج‌شش نفر در خانه بودند. زن به اوضاع زندگی رسیدگی می‌کرد. دعوا و درگیری هم وجود داشت و یک‌لقمه‌نانی می‌خوردند؛ اما زندگی می‌کردند، چون یکی‌شان آرامش داشت. با آن حداقلی که پدر و مادر می‌آوردند، زندگی می‌گشت. اما این حداقلی که دولت خط فقر را هفت یا هشت میلیون اعلام کرده، منی که دو میلیون می‌گیرم چگونه می‌توانم بروم و ازدواج کنم و تازه بچه‌دار هم بشوم؟ آسیب‌ها و مسائل اجتماعی در یک دایره دور می‌زنند و به هم می‌رسند. فرض کنید پدری فرزندش را می‌کشد، این‌ها همه معلولی از علت‌ها هستند. اگر فرد زن نمی‌گیرد، علت‌های زیادی دارد. ما معلول را می‌بینیم، اما هیچ‌کس حاضر به کار کردن بر علت‌ها نیست.

آیــا ایــن عــوامــل بــا مــیــزان توسعه‌یافتگی یک کشور مرتبط است؟

خیر. توسعه که یک‌بعدی نیست. مشکل ما در کشور این است که یکی از توسعه خوشش می‌آید و فقط یک بعدش را گسترش می‌دهد و به ابعاد دیگرش کاری ندارد.

 اگر امروز آموزش‌وپرورش رشد کرده، برای این است که خانواده‌ها پول و زندگی‌شان را داده‌اند و بچه‌ها درس خوانده‌اند. بعدازاین اما نمی‌گویند خانواده هزینه تحصیلش را داده، حالا کار می‌خواهد. تخصص می‌خواهد. بودجه مملکت برایش رفته، اما ما برایش کار نداریم. طرف شاگرداول ژنتیک دانشگاه علوم‌پزشکی تهران می‌شود، دارد توی مترو ماتیک می‌فروشد. پس اگر درباره توسعه اجتماعی حرف می‌زنیم، از توسعه کلی یک جامعه سخن می‌گوییم. توسعه تک‌بعدی نداریم. اگر آسیب‌های اجتماعی تشدید می‌شود به دلیل این است که یک قسمت رشد پیدا می‌کند و یک قسمت نه. اگر توسعه اجتماعی بود، اهوازی‌ها حالا آب داشتند. پس در این سال‌ها چه‌کار کردید که مردم برای آب راه می‌افتند توی خیابان. می‌گویند دو هفته است آب نداریم. بعد می‌گویند رفته‌ایم در فلان کشور دویست کیلومتر اتوبان ساخته‌ایم، بیمارستان خصوصی زده‌ایم و... . 

بله ما پول‌داریم؛ اما وقتی توسعه نداریم، مسئول نداریم، پاسخ‌گو هم نداریم. شما نمی‌توانی جمعیت را زیاد کنی، اما مدرسه، کار و موادغذایی نداشته باشی. توسعه‌یافتگی جمعیت معادل این است که زیرساخت‌ها را هم ببینی؛ بنابراین نگاه یک‌بعدی آسیب می‌زند.

تأخیر در زمان فرزندآوری به 4,5 تا 5 سال بعد از ازدواج رسیده است، آیا این مسئله در ادامه تحلیل‌های بالا توجیه‌پذیر است؟

بله. کسانی که ازدواج می‌کنند، می‌خواهند در ابتدا امنیت روانی و شغلی داشته باشند. اگر طرف بتواند پنج سال روی حقوقی که می‌گیرد حساب کند، بچه‌دار می‌شود؛ چون همه می‌خواهند بچه‌دار شوند. گفتن از آن راحت است و همه می‌دانند، ولی بچه‌دارشدن در همه دنیا یک برنامه است.

 روحانیان ما در رساله‌هایشان نوشته‌اند هر مردی که می‌خواهد زن بگیرد باید در سطح خانواده همان دختر برایش خانه بخرد یا اجاره کند و بعد هم با میزان حقوقش بتواند زندگی را بچرخاند. وقتی هیچ نداریم، وقتی پسر مشکل جای خواب دارد، آه در بساط ندارد، مشکل کار دارد، می‌گویید چه‌کار کند؟ جوان ما امنیت شغلی می‌خواهد، اما نه در کارخانه داریم، نه در کارگاه و نه در شرکت. 

دخــتــرخــانـمــی مـی‌گـفـت در زنـجــان در کارخانه‌ای حسابدار بوده و حقوق خوبی می‌گرفته، کارخانه ورشکست شده،

آمده بیرون و تمام مغازه‌ها را برای کار گشته و یکجا فروشندگی پیداکرده ماهی چهارصد هزارتومان! حالا شما می‌گویی که ایشان بچه‌دار شود؟ همین مشکلات است که موجب دزدی، کار خلاف، اعتیاد، فرار از خانه، طلاق و ... می‌شود. تا این زیرساخت‌های توسعه درست نشود، ما اسم توسعه‌یافتگی را یدک می‌کشیم. 

فرهنگ شهری توسعه همه‌چیز باهم است و چیزی تک‌بعدی نیست. ما اسم شهر را داریم. اسم تحصیل‌کرده را داریم. نگاه کنید هفته پیش پسری خواهرش را به جرم اینکه با کسی هست به آتش کشید که باعث مرگش شد. ما به پسرمان اجازه می‌دهیم 10 تا دوست‌دختر بگیرد، بابایش هم خوشحال است و کلاهش را بالاتر می‌گذارد! اما مگر آن دخترها، خواهر و برادر ندارند، چطور خانواده به پسر برای بازی‌های غیراخلاقی‌اش کمک می‌کند، اما دختر را می‌کشد! 

توسعه این است که هر چیزی را برای خودت می‌خواهی برای دیگری هم بخواهی؛ همان چیزی که دین می‌گوید.

امسال برای اولین بار شاهد آن بوده‌ایم که رشد جمعیت به زیر یک درصد رسیده، به اعتقاد شما چرا این اتفاق افتاده است؟

این موضوع مربوط به امسال نیست. مسائل اجتماعی یک‌روزه به وجود نمی‌آید تا یک‌روزه برطرف شود. زیرساخت‌ها خراب شده است. اگر من شهروند بچه‌دار نمی‌شوم به همین خاطر است. امسال به جایی رسیدیم که تورم 45 درصد شد، بیکاری‌های شدید به وجود آمد که کرونا به آن دامن زد و دولت نیز همه‌جا را تعطیل کرد. آدم با چه امیدی به فکر بچه‌دار شدن باشد؛ حتی مغازه‌دار دیگر به کارش اعتماد و اطمینان ندارد.

این رشدِ کم چه تأثیری بر سرمایه اجتماعی و نیروی کار دارد؟

اکنون ما جمعیت جوان کارآمد و تحصیل‌کرده‌ای داریم که همه کشورها از ما تغذیه می‌کنند، چرا؟ برای اینکه میوه رسیده را دست گرفته‌اند. بیست سال هزینه‌هایش را دیگری داده و حالا آن‌ها استفاده می‌کنند و آن‌وقت ما از این جوان استفاده نمی‌کنیم. وزیر این وزارتخانه فردا می‌شود وزیر آن وزارتخانه و به همین ترتیب! 

ما کدام‌یک از این جوان‌ها را وارد کار کردیم که کار یاد بگیرد؟ کجا پستی بهشان دادیم؟ آن‌ها را آدم حساب نکردیم. 

اگر این مسئولان کاری انجام داده بودند، مملکت درست شده بود. 

جمعیت که پیر شود، مجبور می‌شویم از خارج آدم بیاوریم تا کشورمان مثل کشورهای دیگر بشود که خارجی بیاید اینجا به جای نیروی کارِ خودی کار کند.

 این‌جوری می‌شود مثل ایتالیا که می‌گوید هر که از هر کشوری که می‌خواهد بیاید؛ درحالی‌که هیچ‌وقت فرد خارجی دلسوز کشور نمی‌شود؛ حتی وقتی شهروند شود. تازه پول ایران را می‌گیرند و می‌فرستند به کشور خودشان؛ یعنی پنج برابر به ما فشار اقتصادی وارد می‌آید. 

یک‌زمانی ایرانی‌ها می‌رفتند دوبی کار می‌کردند و پول‌های آن‌ها را می‌آوردند توی ایران، بعد دیدند نمی‌شود. الان هم همین‌طور است. 

این‌همه جوان داریم. می‌گویند اگر جوان ما برود چه می‌شود؟ این‌همه جوان دارد می‌رود چه‌کار کردیم برایشان که از رفتنشان می‌ترسیم؟ در بیشتر کشورهای دنیا می‌گـویـنـــد 7 درصـــد بیکاری وجود دارد، اگر آن رئیس‌جمهور بیاید بالا و این بیکاری بشود 8 درصد، دیگر تا عمر دارد رأی نخواهد آورد. آن‌وقت در کشور ما تورم 10 درصد است، رئیس‌جمهوری انتخاب می‌شود و تورم می‌شود 40 درصد، بعد دوباره همان آدم یک سمتی می‌گیرد. برای همین آن بحث شایسته‌سالاری و پاسخ‌گویی اگر باشد هیچ‌کس نمی‌تواند الکی بیاید سر کار؛ چون اگر کارش را درست انجام نداد بازخواست می‌شود. وقتی مملکتی به تخصص‌های خودش اهمیت نمی‌دهد کشور هم پاشیده می‌شود؛ مثلا یک پزشک اطفال را می‌گذارند رئیس سازمان بهزیستی کل کشور!

درنهایت هرم جمعیتی کشور چه شکلی پیدا خواهد کرد؟

درصد سالمندان افزایش پیدا می‌کند، بعد می‌شویم 20 درصد جوان و 80 درصد سالمند. آن‌وقت باید هزینه حقوق و بازنشستگی سالمندان را بدهیم، او دیگر کار کرده و یک عالمه بدهکارِ پولی می‌شویم و مجبوریم از خارج آدم بیاوریم مثل همه دنیا. درنهایت هم اگر درباره مسائل جوانان و نداشتن بچه صحبت می‌کنیم، این معلولی از علت‌هاست و خودش علت نیست.

 آسیب‌های اجتماعی در یک دایره جای می‌گیرند. وقتی از کودکان خیابانی، بزهکاری، کار خلاف، روسپیگری، ازدواج نکردن و طلاق می‌گوییم، این‌ها همه مسائل اجتماعی است، مسائل فردی نیست.

 این‌ها در طول سالیان بسیار به وجود آمده تا به امروز رسیده و به هم ربط دارد. منی که بچه‌دار نمی‌شوم تعهد خانوادگی‌ام کم و بی‌خیال‌تر می‌شوم؛ درحالی‌که وقتی زن می‌گیرم تعهد اجتماعی پیدا می‌کنم و خیلی از کارهای خلاف را انجام نمی‌دهم. وقتی بچه‌دار می‌شوم دیگر به خاطر او خیلی از کارها را انجام نمی‌دهم. وقتی این تعهدات از بین برود، من آدمی می‌شوم که هر کاری بخواهم در جامعه انجام می‌دهم و دیگر برایم مهم نیست و می‌توانم دست به هر کار خلاف‌عرفی بزنم؛ چون آسیب‌های اجتماعی قابل‌برگشت و در پی هم هستند. بنابراین اگر درباره بچه‌دار نشدن ایرانی‌ها حرف می‌زنیم، از مواردی حرف می‌زنیم که هنوز بر سر آن‌ها به توافق نرسیده‌ایم، مواردی مثل‌اینکه اول‌ازهمه مرد و زن هر دو باید آمادگی‌اش را داشته باشند؛ سپس محلی برای زندگی وجود داشته باشد! پس باید ساخت‌وساز در کشور به سامان و بهینه شود. 

از طرف دیگر باید امنیت شغلی و میزان حقوق دریافتی هم درست شود، تکی‌تکی هم نمی‌شود؛ باید همه باهم درست شود، در غیر این‌صورت بچه‌دار شدن جز پاک‌کردن صورت‌مسئله چیزی نیست. در دهه ۶۰  گفتند ما باید جمعیتمان زیاد شود؛ بنابراین مردم هم گوش دادند و شروع به بچه‌دارشدن کردند، اما هیچ‌کس فکر مدرسه را نکرد. 

مدرسه‌ها شد سه شیفتی، یک وعده صبح و دو وعده بعدازظهر. ما مدرسه در کشور نداشتیم.مسئولان باید می‌دانستند که هفت سال بعد بچه اول دبستانی می‌آید، معلم می‌خواهد، بودجه آمـــوزش‌وپــــرورش مــی‌خــواهــد و... . بعد این بچه‌ها شدند 18 و 20‌ساله و کار می‌خواستند، اما نبود. کسی فکر این‌ها را نکرده بود و بچه‌ها نه‌تنها مشکلی را حل نکردند، بلکه به آسیب‌های اجتماعی هم افزودند. اعتیاد، دزدی و خلاف زیاد شد.  رئیس‌جمهور و کابینه و هر که متصدی است باید یک دست کار کند؛ چون مسائل اجتماعی در سیری دورانی به هم بازمی‌گردند و اگر از الان برنامه‌ریزی کنیم، می‌توانیم بگوییم مشکلاتمان حل می‌شود.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/109453

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی