ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

برای زیبایی اصفهان آینده برنامه‌ای در کار نیست!

تاریخ درج : شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
احمدرضا میرمقتدایی از نگرانی هایش درباره آینده زیباسازی شهری اصفهان گفت

برای گفت و گو درباره آینده وضعیت زیباسازی شهرمان اصفهان به دفتر کار احمدرضا میرمقتدایی رفتیم. دفتری متفاوت که نشان دهنده محل کار یک هنرمند عرصه زیبایی بود. با میرمقتدایی در حالی به صحبت نشستیم که تابلوها، کاشی ها و نقش و نگارهای دفتر کار او ما را دربرگرفته بود. او در آستانه 50 سالگی عضو هیئت علمی دانشگاه است و پس از آنکه در کارنامه خود چندین طرح زیباسازی شهری را داشته هم اکنون مدیر گروه گرافیک دانشگاه سپهر است. این استاد دانشگاه عمیقا معتقد است کسی باید برای زیباسازی اصفهان کار کند که شدیدا دغدغه اصفهان داشته باشد و مهر و علاقه این شهر او را وابسته اصفهان کرده باشد. گفت‌وگو با این هنرمند درباره آینده اصفهان سرشار از بیم و امید بود. هنرمندی که بر به روزشدن بر مبنای سنت ها در اندیشه هایش و در عملکردش تاکید داشت.

 

 

 

 آیا مبحث زیباسازی شهری یک بحث ثانوی است یا عنوانی است که هم‌زمان با عمران شهر باید لحاظ شود؟
جریان هایی که ما در فرهنگ خودمان دنبال می‌کنیم خیلی چهارچوب پذیر مطابق آنکه غرب ترسیم می‌کند نبوده و نیست. جریان های شهرسازی مدرن  در 100 سال اخیر به جریان های حرفه ای تبدیل می‌شوند،  منتها زیرساخت های فرهنگی ما در قالب  زیرساخت های شرقی  کاملا عجین با اعتقادات،  باورها و عملکردهایمان بوده است،  برای مثال زیبایی به هیچ وجه از زندگی انسان های شرقی جدا نیست. زیبایی عین زندگی‌شان است. زیبایی در اطرافشان بوده، بدون آنکه حسش کنند. تمام تولیدکنندگان ما بخشی از انرژی و نیروهای کاری‌شان به زیبایی می پرداخته است. یعنی ما  پرده‌مان، درمان، دیوارمان، همه زندگی مان به نوعی زیبا بوده است. به عقیده من اصفهان اولین شهری بوده که هویت تصویری دقیقی داشته است.  اصفهان را با یک رنگی خاص در دنیا می شناسند.

 

 

 

فیروزه ای؟
این در اصفهان واضح بوده است. الان در اوج فضاهای مدرن می آیند و برای شهرشان رنگ می سازند تا بتوانند یک شناسه به دنیا بدهند، در صورتی که ما این را داشته‌ایم بدون اینکه بخواهیم برایش کاری بکنیم. تمام این مهم با بافت فرهنگی اجتماعی ما عجین بوده است.

 

 

 

منظور شما از بافت چیست؟
شهر برای خودش یک بافت  دارد. بافت شهری تشکیل شده از انرژی های تصویری، نقاشی، معماری، جامعه‌شناسی، مرم شناسی و انواع اتفاقاتی که در شهر می‌افتد. وقتی همه چیز خوب باشد یک بافت خوب اتفاق می‌افتد. وقتی یک جایی الکن باشد این بافت جایی دچار خلأ  می شود. کاری که ما در این 50 سال گذشته کردیم این بوده که ما بافتی از شهرمان را حذف کردیم فضای تصویری آن را از بین بردیم و دودهای خاکستری جای آن گنبدهای فیروزه ای را در قاب بصری این شهر گرفت و خط‌های کج جای حرکت دوار هنر اسلامی را پر کرد. نمی توان امروز اصفهان را جدای از گذشته اش دید و طبیعتا به آینده ای که بتواند به زیباسازی فضای شهری اصفهان جهت درستی بدهد امیدوار نیستیم. زیرا ما آن انرژی هایی که در ذهن مردمانمان جاری بود را دیگر نداریم. وقتی بافت فرهنگی تغییر می کند افکار و احساسات آدم ها هم تغییر می کند و این روند باور می‌شود ،مثال ساده ای می زنم: من در جایگاه یک شهروند وقتی به چراغ خطر می رسم موقعی در خلوت یک انرژی پنهانی به من می‌گوید برو! حالا همین انسان وقتی می رود در یک شهرغربی به راحتی به این چراغ قرمز احترام می گذارد  وهیچ احساس درونی به او نمی گوید برو! احساسی در آنجا وجود دارد که به آنها می گوید باید بایستید و این «باید» همان قانونی است که مستولی شده  و این همان جو است پس در اینجا آن حس به صورت مستولی وجود ندارد و همین زمینه سازی بسیاری از اتفافات در آدم های گوناگون است. می خواهم بگویم شهر من در حال حاضر ارزش هایش با ضدارزش هایش برابر شده است. یک موقعی در گذشته کفه ارزش هایش فوق العاده سنگین تر بود، البته اگر خیلی خوش‌بین باشیم برابر است و اگر قرار باشد آینده به همین روال پیش برود وزن آن ضد ارزش ها خیلی سنگین تر می شوند. در پیشینه فرهنگی ما فرهنگ غنی بصری وجود دارد که شهرمان را به جهان معرفی کرده است  اما امروز بحث اکوسیستم و جریان های طبیعی اصلا جدا از زیباسازی شهری نیست.  فعلا وارد این بحث های محیط زیستی نمی شویم که بتوانیم به بحث خودمان که بعد تصویری است بیشتر بپردازیم.

 

 

 

پس شما می خواهید بگویید که این بافت در اصفهان از پیش نوشته شده است؟
بله تمام آنها را برای ما مشخص کرده اند. اگر با آن سیستم پیش برویم به زیبایی می رسیم. به انرژی فکری می رسیم. به خدا می رسیم. شما چطور می روید در مسجد جامع عباسی و وقتی  می خواهید آنجا نماز بخوانید یک فضای معنوی شما را دربرمی گیرد.  در برابر این شکوه حاضری سپاس به جای بیاوری . ما در فرهنگ اصفهان یک کعبه معماری داریم به نام میدان نقش جهان.

 

 

 

تعبیری وجود دارد که می گوید زیبایی اصفهان مانند یک فرش با تاروپود است،  پودها از قبل بسته شده است و هر تار جدید ی نمی توانیم به آن اضافه کنیم باید تاری بزنیم که به این پودها بخورد، برعکس تهران که هر گوشه اش برای خودش شکلی دارد.
صد در صد. همان مطلبی که گفتید صحیح است. همه چیزی از قبل برای ما تعیین شده است. در واقع نقشه راه زیباسازی شهری در گذشته وجود دارد.  ما باید بتوانیم در همان جهت حرکت کنیم. اشتباه نشود من موافق نیستم که همیشه سنتی فکر کنیم اتفاقا من موافق این هستم که درباره اصفهان به روز فکر کنیم. به روز فکر کردن بر اساس ریشه هاست. ریشه ها را اگر درست بشناسیم می توانیم درست فکر کنیم.  می توانیم در عین حال که فضایمان هویت دار است به روز هم باشیم.

 

 

 

آیا این درست است که بگوییم ذهنیت مردم اصفهان  یک مقداری نسبت به فضاهای  سه بعدی مقاومت دارد، زیرا زیبایی را همواره در کاشی‌های فیروزه ای یا همان فضای دوبعدی دیده است، لذا وارد شدن زیباسازی بر روی فضاهای سه بعدی دشوار است. مشخصا اگر بخواهم شاهد مثال بیاورم مجسمه هایی که با مردم اصفهان ارتباط برقرار کرد.
مخالفم. مردم ما فهیم هستند. مشکل ما این است که اشکال و فضاهای سه بعدی پدید آمده در سطح شهر آثاری دست چندم هستند. معماری ما هم سه بعدی است؛ مقرنس های ما همه سه بعدی است.مقرنس که سه بعدی  محض نیست، یک نوع سه بعدی، دوبعدی است.نه. مقرنس سه بعدی است با تزئینات دوبعدی. میدان نقش جهان پر از بعد است. اگر به مردم کار حرفه‌ای دادیم مردم می پذیرند. مشکل ما در چند سال اخیر عدم حرفه ای‌گری است. به هر کسی کار سفارش دادیم. هر کسی با هر شناسنامه ای آمده کار ارائه کرده بدون دانش زیرساختی. گاهی دانش پایه هم در آثار نمی‌بینیم. تناسب اولین چیزی است که یک طراح حرفه ای باید بشناسد. نسبت ها فراموش شده است. یک مجسمه غول آسا نباید در چهارراهی باشد که 20 متر فاصله دوری و نزدیکی آن است. باید درک فضا را داشته باشیم. مشکل مجسمه ها اینکه شما گفتید نیست؛ مشکل در حرفه ای نبودن است. در صورتی که ما می‌توانستیم آدم های حرفه ای بیاوریم.

 

 

 

می توانید در این زمینه مثال موفقی بزنید؟
خوشبختانه چند مثال موفق داریم. یکی چوپان کنار سی وسه پل که در دوران شهرداری آقای جوادی کار شد. یکی کار «تقدیس» است از آقای تناولی که در دهه هفتاد خریداری شد که الان خودش یک سرمایه است. این مجسمه براساس تفکر سقاخانه ای ساخته شده است.

 

 

 

تندیس تقدیس الان کجاست؟
میدان امام حسین(ع). اما همین کارهای خوب هم بعضا با فضای شهری عجین نیست.  جانمایی برای اثر هنری خیلی مهم است. یک اثر بنا به جایش شکل واقعی اش پیدا می شود. ما تا به‌حال به این فکر نکردیم. به محیط فکر نکردیم ولی اثر را در آن، جا گذاشته ایم. شما برای خانه‌تان که می خواهید یک کوزه بخرید به این فکر می کنید که آن را کجا بگذارید اگر لب پله باشد قشنگ تر است و اگر جا نداشته باشی کوزه نمی خری، ولی ما برای شهر چند کوزه سفارش دادیم ولی نمی دانستیم آنها را کجا بگذاریم.  بعضی اوقات آثار هنری را جابه جا می‌کنی، در حالی که برخی اوقات وقتی یک اثر هنری را گذاشتیم دیگر نمی توانیم جایش را عوض کنیم. 

 

 

 

می شود با یک مثال بحث را عینی تر بیان کنید؟
یک موقعی از من برای حمام علی قلی آقا یک تابلو خواستند. من هر چه فکر کردم دیدم که حمام تابلو نمی خواهد. تابلوی حمام یک لنگ است. همان طور که تابلوی نانوایی یک نان سنگک است و مردم می فهمیدند اینجا نانوایی است، بدون اینکه تابلویی وجود داشته باشد.  من یک لنگ برای حمام انداختم که کاملا با یک بافت عجین است. انگار مال آنجاست. جانمایی خیلی مهم است. ما از زمان صفویه مجسمه داریم. شیرهای سنگی پل خواجو.  انگار جزئی از فضا هستند . از لحاظ ماده و ساخت خیلی درست ساخته شده اند حالا شما بیایید با ماده پلاستیکی شیر بسازید این کارها شدنی نیست و نشان می‌دهد شناختی در نزد سازنده آنها نبوده است.

 

 

 

مشخصا می خواهید بگویید آن چیزی که قرار است به شهر اضافه شود با منطق تاریخی آن مکان هماهنگ باشد.
ببینید هنرمند که حرفه ای انتخاب شود خودش به همه این مسائل فکر می‌کند. انتخاب آدم هایمان اشتباه بوده چون می خواستیم کمتر خرج کنیم ولی هنرمند حرفه ای به ماندگاری اثرش فکر می کند. اوج هنر به ماندگاری است. ما این راه را نرفتیم. هنرمند حرفه ای به اعتبار خودش فکر می کند. برخی اقدامات این سال‌ها ناشی از سوء مدیریت است.

 

 

 

بـعـضی‌ها مـی‌گـویـنـد اصفهان احتیاجی به اضافه کردن عناصر جدید ندارد بلکه بیشتر به پیراستاری فضاهای شهری نیاز دارد.
قطعا. موافقم. فضاهای اضافه را باید کم کرد خودش زیبایی می آورد. البته جاهایی هم احتیاج به جریان ایجاد کردن داریم. امروزه یک چیزهایی اجتناب ناپذیر است، مثلا رفت و آمد ترافیکی نشانه هایی برای راهنمایی می‌خواهد  اینها را هم باید فکری به حالش کرد و در چهارچوب زیباسازی ما قرار بگیرند. یک جاهایی باید اضافه کنیم و درست باید اضافه کنیم. یک جاهایی هم باید کم کنیم زیرا اول باید محیط را سالم کرد مثل یک کاغذ. ما داریم وسط کاغذ خط خطی شده چیزهایی اضافه می‌کنیم، اول باید کاغذ را سفید کنیم.

 

 

 

صاف کردن این کاغذ خط خطی نیازمند خشونت است؟
خشونت را که دارند. این را به تجربه دیده ایم. البته هر کاری راه خودش را دارد.  گاهی اوقات ما 20 پیشنهاد می دهیم هیچ کدام انجام نمی شود و صاف می روند سراغ برخورد با مردم. اول باید یک سری اقدامات انجام شود تا مردم بفهمند که ما داریم  برای آنها کاری می کنیم. مقابله با مردم درست نیست. الان یک مغازه دار فکر می کند که شهرداری در مقابل اوست. ما مردم را نشناختیم،  مثلا برای زیباسازی میدان نقش جهان کارهای بسیاری می توان کرد مثلا باید این کیوسک ها را جمع کرد اما ما صاف می رویم سراغ جمع کردن بساط مغازه داران.  به نظر من ما خیلی اولویت ها برای پیرایش داریم بعد باید برویم سراغ در ودیوار خانه مردم.

 

 

 

کم کم داریم به این تفاهم هم می رسیم که زیباسازی به معنای موزه سازی شهر نیست، باید بالاخره بپذیریم در فرآیند نزدیک  به یک قرن، شهر به سمت صنعتی شدن رفته است.
صد در صدر. ما باید طبقات مختلف اجتماعی را لحاظ کنیم.  زیباسازی فقط به معنای حفظ فضاهای سنتی نیست. یک جاهایی باید فضاهای مدرنمان را هم حفظ کنیم. احتیاج به ساماندهی داریم. هر جا برای خودش فضا و شخصیت درست خودش را باید داشته باشد.  در این زمینه خیلی مشکل داریم.

 

 

 

وضعیت عدالت در زیباسازی را چگونه ارزیابی می کنید؟  پراکندگی پرداختن به زیباسازی در مناطق مختلف باید توزیعی مناسب داشته باشد.
شهر تشکیل شده از تمام لایه های شهری است. فرقی نمی کند. ما باید به تفکیک پلان‌های ارزشی شهر به کیفیت کار در مناطق بپردازیم. باید اولویت بندی بکنیم.  برای مثال ورودی شهر از اولویت هاست. در زیباسازی، شهر بدون ورودی قابل تصور نیست. ورودی برای همه خاطره ساز است. وقتی می گوییم شیراز، دروازه قرآن در ذهن ها می آید. ورودی نمی تواند اولویت دوم باشد. ما یک فرودگاه بین المللی درخود اصفهان نداریم. در مسیر فرودگاه و خود آن باید هویت اصفهان نمودار باشد. زیباسازی یعنی این. یعنی کل مناطق شهر. با چند عنصر جزئی زیباسازی حاصل نمی شود. اول باید ساماندهی باشد بعد اضافه کردن تزئینات. پس تمام فازهای اصفهان به ترتیب اولویت باید فازبندی شوند و ابتدا ساماندهی در دستور کار قرار گیرد. ما محله جلفا را مقداری سامان دادیم و جنبه توریستی پیدا کرد، البته با شخصیت خودش. مطمئنم اگر یک محله‌ای هم در اطراف مسجد جامع عباسی درست کنیم با جریان‌های هویتی خودش اتفاقات مخالف محله جلفا در آن می افتد. ممکن است در جلفا کافی شاپ زیاد باشد و در آن محله سقاخانه و پرده خوانی و منبر باشد. می توان فضاهای شهری را در اینجا ایجاد کرد. مثنوی و شاهنامه و پرده خوانی در محلات باشد و فقط در کلاس اجرا نشود. اینها فضاساز هستند.

 

 

 

در سال های آینده با گسترش شهر اصفهان بیشتر شاهد آن هستیم که بافت های روستایی به شهر ملحق شوند. در راستای زیباسازی آنها چه الزاماتی را باید رعایت کرد؟
به هر حال آن مناطق هم می توانند یک قسمتی از شهریت خودشان را وقتی که در کنار شهر قرار بگیرند به وجود بیاورند. منتها ما باید بتوانیم برخورد این دو را به هم گره بزنیم و این دو بافت را با هم عجین کنیم. ضمن آنکه ارزش های آن قسمت روستایی را حفظ می‌کنیم. باید طوری شود که در جریان آن رفت و شدهای شهری خیلی آن بافت اصلی از دست نرود. طبیعتا این بافت‌هایی که کنار شهر ها هستند به مرور این اتفاق برایشان می افتد. ببینید شهر یک موجود زنده است. اصلا نمی تواند از دگردیسی خارج شود. همین طور در حال تغییر است. مانند یک فرزندی است که به دنیا می‌آید، اگر خوب تربیتش کنیم همان چیزی می شود که ما می خواهیم. ما باید بتوانیم روستاهایی که به شهر می پیوندند را با سازماندهی که مدنظرمان است تربیت کنیم، البته اگر برای آنها برنامه ای داشته باشیم. ولی من در این زمینه برنامه اصولی درباره آینده نمی بینم.

 

 

 

به جز خیابان کشی!
بله فقط وسط آنها خیابان می کشیم. البته اینها هم به نظر من خیابان نیست. شما چهارباغ عباسی را ببینید که چقدر عریض است. گاهی اوقات با خودم فکر می کنم که 400 سال پیش چقدر شعور داشتند و چقدر قشنگ خیابان ایجاد کردند که هنوز هم جواب می دهد. ما خیابان می کشیم 10 سال هم نمی تواند جواب دهد. این فاجعه است. این مشکل ریشه اش به خیلی از عوامل برمی‌گردد. ما وقتی اصولی عمل نکردیم طبیعتا الان به مشکلی به نام آزادسازی هم برخورد می کنیم. مردم نمی‌توانند خانه هایشان را به راحتی به شهرداری بدهند. طبیعتا این مشکلات هست. اگر شما زیباسازی شهری می خواهید، باید قبلش به این مسائل هم فکر کرده باشید. تمام اینها در کنار هم آینده درست را برای شهر شکل می  دهد. منظور از آینده، دوسال دیگر نیست. قبل از اینکه عملی صورت بگیرد باید فکر شود که همه این عوامل در کنار هم چگونه می توانند پاسخگوی آینده باشند. آینده دو سال دیگر یعنی مسکن. خیلی از رفتارهای متولیان شهر حکم مسکن را دارد. به ویژه مرکزیت شهر. اینها علاج و درمان نیست. نهایتا اینکه فقط خیابان می کشیم و بافت های فرهنگی محله‌ها را نمی شناسیم. ارزش های اجتماعی هر منطقه را نمی‌شناسیم.

 

 

 

مگر ارزش‌های اجتماعی هر منطقه در زیباسازی آن نقش دارند؟
ما یک سری محله ها داریم که از لحاظ صنایع دستی فوق العاده هستند، مثلا در محله های خوراسگان و اطراف آن دارند خاتم کاری کار می کنند و در این کارگاه‌های کوچک کارشان چقدر بی نظیر است. چرا اینجا را یک قطب توریستی نکنیم. چرا به این فکر نمی‌کنیم که انواع توریست های داخلی و خارجی بیایند و از اینجا بازدید کنند و بخرند. چرا از خود آنها نخرند و از خود محیط شهری استفاده نکنیم. بخشی از جریانات و مناطق اطراف شهر چون ارتباط فرهنگی درست و تعریف شده ای با سایر نقاط شهر نداشته اند، الکن شده اند. در صورتی که اگر ارتباط آنها بیشتر شود، می‌توانند خودشان را به روز نگه دارند.

 

 

 

آیا با این حجم انبوه سازی ها و ساختمان های بلند، برای زیباسازی اصولی شهر دیگر می توان کاری کرد؟
حالا دیگر کاری نمی توان کرد. یک موقعی در دوره‌های قبل مطالعه ای صورت گرفت که حد ارتفاع در اصفهان تا چه میزان باید باشد. بعد برآوردی داشتند بر اساس درخت هایی که در اصفهان رشد می‌کند. گفته بودند ارتفاع ساختما ن ها نهایتا باید 13 متر باشد که اگر این گونه باشد درخت ها دیگر پیدا نیستند و بافت خراب می‌شود. ما شهر خود را فروختیم؛ حالا به هر علتی. آسمان شهر خود را به آسانی فروختیم. مفت فروختیم. بارها شده اشخاص ملکی را می فروشند بعد با خودشان می گویند عجب بد ملکم را از دست دادم! ما به راحتی فروختیم دادیم رفت. حالا دیگر بسیاری از چشم‌اندازهای شهر را نداریم و دیگر هم کاری نمی‌شود کرد. ما اصفهانی ها چون از داخل شهر و از پایین نگاه می‌کنیم متوجه تغییرات نمی شویم.  امروزه یزد هنوز در قسمت‌هایی بافت تاریخی خود را حفظ کرده است. وقتی می بینی می گویی که این بافت آشنا و یکنواخت است ولی امروز اگر از آسمان به اصفهان نگاه کنی هیچ خبری از آن بافت یکدست نیست. این را ما به راحتی از دست داده ایم.

 

 

 

آیا می شود روزی این داربست ها از صحنه شهری ما حذف شود؟
باید نباشد. نمایشگاه را می شود در مصلا هم برگزار کرد. وقتی می توانیم جا پیدا کنیم چرا از میدان استفاده می‌کنیم. بارها دیده ایم که در این میدان داربست زده‌اند. دیگر این داربست ها ما را خسته کرده است. یک بار عاشورا خواستم بروم میدان. دوربین هم نبرده بودم و می خواستم همراه شوم. آن روز برای معماری‌مان گریه کردم. یک پارچه زدند از سپه تا عالی قاپو. یک پارچه زدند از عالی قاپو تا ته میدان. پر از تصویر و داربست. اینها امانت است. حواسمان باشد به میخی که به دیوار می‌کوبیم. این کاشی را دیگر کسی نمی تواند بسازد. ما نمی توانیم دوباره چنین چیزهایی بسازیم، پس چرا خرابش می کنیم.

 

 

 

سخن آخر.
تمام اتفاقات می تواند ساماندهی شود، به شرطی که یک حرکت هماهنگ و توان اجرایی درست پشتش باشد .هر جا که یک سفارش دهنده خوب پشتش بوده یک آفرینش دهنده خوب هم پیدا بوده، اگر شاه عباش وجود نداشت میدان نقش جهان به وجود نمی‌آمد. یک سفارش دهنده خوب می‌تواند هنرمند بزرگ درست کند. باید یک نفر باشد که از هنرمند بخواهد که بهشت را روی زمین بیاورد. ما یک مدیر لایق نداشته‌ایم که اعتماد بکند و از ما بخواهد. اگر چنین عزمی باشد طی یک برنامه درست و علمی می‌توان به نتیجه رسید و اصفهان آنقدر قابلیت دارد که می‌توان با تغییرات اندک به ساماندهی رسید. ما امروز خیلی از پدیده‌هایی داریم که دیده نمی‌شوند. از بس که دورشان احاطه شده است. کافی است که دور آنها یک قاب بگذاریم آن وقت می فهمیم که چقدر ارزشمند هستند.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/77277

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی