ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

شماره های پیشین

آب را گل نکونیما ازین حرفا...

تاریخ درج : پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
شماره روزنامه: 
گپ تایم حجی گوگردچی با سهراب سپهری

بشیر اسماعیلی

یکی از خوانندگان بامحبت این صفحه که ظاهرا داستان های حجی گوگردچی را دنبال می‌کند، با من تماس گرفت و پیشنهاد داد برای اینکه ایشان شب ها این همه خواب نبیند،  عرق کاسنی را با خار شتر مخلوط کند و بخورد و تضمین کرد که تا صبح بدون هیچ‌گونه خواب‌دیـــدن و در کمـــال آرامش‌و راحتی استراحت خواهد کرد.  من هم این توصیه را به حجی گوگرد چی رساندم.شب،  حجی زنگ زد و گفت:« حالا خارش نباشد طوریس؟»  گفتم: «خواهر کی؟»  گفت: «همین خاری شتره!  یه شتر هست اتفاقا از عرقم لچ افتاده س. میگد عرقی خودما ببر،  شوور خارم رو زنش حساسه س.  اینام شترن اگه کینه کونن مصبی آدما در میارن.»  گفتم: «حجی الان سر کارمون گذاشتی یا جدی میگی؟»  دیدم داره میخنده،  گفت:« خره دارم سرد قر میام. البته مقصودم آقا موصس که گفته بود حجی کمتر حرف بزند.  میخوام دهنشا سرویس کونم.  گفتم: «حالا به جای این حرفا عرقیات را بخور و بخواب تا ببینیم اثرش چیه.» صبح که به حجی زنگ زدم،  شروع کرد به ناله و نفرین که: «شماره اینا بده من تا بدمش دمی دری وری.»  گفتم: «چرا؟»  گفت: «دیشب شبی اولی قبری فلانی بود،  تا صبح جون کندم.  آ اصش تا چشاما هم گذاشتم،  دیدم لبی پلی خواجو نیشسم. آبم طبق معمول کله میکردا میمد.گفتم به خودم حجی یقین شتره راضی نبوده س که رفتی سری خارش...  آ حالا با دومادشون نیان بم!  داشتم اینا را میگفتم که دیدم یه مردی با صفا اومد ورم نیشس.  گفتم ببخشید شوما انگار خیلی آشناین،  کوجا بودس که دیدمدون؟  دیدم دارد میگد آب را گل نکونیما ازین حرفا...  گفتم خب خب فهمیدم. سهراب سپهری از بچا خبی کاشون.  آ قربونی این اصفان برم که هر شهریش یه آدمی بدرد بخور تحویلی جامعه داده س.اما کودوم آب؟  بلا نسبت گل که هیچی،  ( بوق ) تو آب،  زاینده رودی دوره ما که این طوری نیس دیگه ،  اینا خوابا خیاله س. یه رییس جمهورامون ورداشت آبا برد شهرشون.  حالا با آبی به این نبودی،  کاشی درست میکونندا میفروشن به خودمون.حالا  خودی این یزدیه را کنار زدندا تو خونه درا روش بسند،  اما این آبی زبون بسه را دیگه نیمیشد برگردوند. جخ خیارا کاهوم براد میکارن تو یزد. قبلی اینم یکی دیگه  بود،  آبا ورداشتا رفت شهر خودشون.  حالا خبس سمنان سر بالاس،  وگرنه دو تا بعدیه ته آبم مک میزدند برا سمنانا بعدش نوشابه میوردند آ میگفتند اصفانیام بیان اینا بخورن جا آب.  بعدم حالا که دیگه آب از هر جا بخوای بیاری میگن نیمیشد که.  خلاصه آقای سپهری بد وضعی شده س. اگه شوما بودین با این روحیاتی لطیفدون دور از جون مثی من دیونه شده بودین. گفت شاید این آب روان برود پای سپیداری...  گفتم د دوباره که حرفی خوددونا میزنین؟  کدوم آب؟  کدوم سپیدار؟  چمنا را دارن ور میچیننا جاش ریگی رنگوارنگ میریزن. میشنوین آقای سپهری؟ دیدم دارد شعری صدای پای آب را میخوند.  گفتم خیر!  من عرقیات خوردم شوما شده ین؟   خلاصه تا سحر برام شعر خوندا بعدم وخسادا رفت.  یقین منا نیمیدید اصش. میخواسم فیلم بیگیرم ازش نشونی آقا موص بده ی که نگد چرا حجی اینقده حرف میزند. »گفتم: «اشکال نداره، کلا مرحوم سپهری کم حرف بوده.»  گفت: «بعله!»

url : http://www.isfahanziba.ir/node/58401

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی