گروه فرهنگ و هنرـ حميدرضا فروزبخش:
بدون شك پيامبران نمونههاى عالى تبليغ الهى هستند. در قرآن كريم در خلال داستان زندگى پيامبران به نمونههايى از اين تبليغات اشاره شده است در اين نوشتار به ذكر چند نمونه از راههاى تبليغات پيامبران اشاره مىكنيم.
ابراهيم(ع)و استفاده از زبان مخاطبان
حضرت ابراهيم در راه تبليغ خود و در هنگام مواجه با مخالفان در درجه نخست با آنان همراهى مىكرد و خود را تابع منطق و دليل آنان معرفى مىكرد. هنگامى كه با ستارهپرستان روبهرو شد. در شب هنگام با آنان همراه شد و گفت: اين است خداى من و هنگامى كه ستاره افول كرد و پنهان شد، گفت: من چيزهايى را كه بقا و دوامى ندارند و غروب مىكنند را دوست ندارم و همين استدلال را با ماهپرستان آورد و فرمود: اگر پروردگارم مرا هدايت نكند مسلماً از گروه گمراهان خواهم بود و از اين راه استفاده كرد و عقايد خود را به خورشيدپرستان ابلاغ كرد و گفت: اى قوم من از آنچه شريك خدا قرار مىدهيد، بيزارم. من به سوى خدايى روى مىآورم كه آسمان و زمين را پديد آورد.
و اين بود شيوه ابراهيم كه از عقايد خود آنان با آنان استدلال مىكرد و در راه بحث ابتدا كاملاً با آنها همراه مىشد و همان گونه هم بتها را شكست و از عقايد خود آنها استفاده كرد كه كار، كار بت بزرگ است و او بتها را شكسته است. در اين جا ديگر كفار حرفى براى گفتن نداشتند و با اقرار به اين كه بت بزرگ، حركتى از خود ندارد عملاً او را از توانايى خلع كردند و ناتوان و ناكارآمد جلوه دادند.
يوسف(ع)و استفاده مناسب از فرصت
حضرت يوسف)ع( خطاب به دوستش در زندان اين گونه مىگويد: من شما را از تعبير اين خواب آگاه خواهم ساخت اين علم تعبير خواب از چيزهايى است كه پروردگارم به من آموخته است. من آيين ملتى را كه به خدا ايمان ندارند و روز قيامت را انكار مىكنند، رها ساختم و پيرو كيش پدرانم ابراهيم، اسحاق و يعقوب هستم.
اين رفتار يوسف چگونه عكسالعملى بود؟ او هر توانايى را كه داشت از جانب خداوند معرفى كرد. اين يعنى استفاده از فرصت تبليغ در هر مهلتى. به محض اين كه شما صاحب قدرت و امتياز برترى شديد آن را به خدا نسبت دهيد و عقايد الهى خود را در ضمن آن بيان كنيد.
اين شيوهاى است كه ورزشكاران ما چند سالى است كم و بيش اجرا مىكنند. ورزشكار پس از كسب پيروزى و مدال به خبرنگار، خطاب به مردم اعلام مىكند كه اين پيروزى و توانايى را تنها از خداوند دارد كه اين خود از بالاترين تبليغهاست و به اصطلاح عرف چسباندن نان به وقت داغ بودن تنور است.
موسى(ع)و برخورد نرم با مخاطب
و براى موسى)ع( در قرآن از جانب خداوند اين گونه دستور آمد كه هنگامى كه با هارون به نزد فرعون مىرويد: »با او به نرمى سخن بگوييد باشد كه متذكر شود و يا بترسد«
خداوند به موسى و هارون مىگويد هنگامى كه به نزد فرعون مىرويد با او به نرمى سخن بگوييد و اين خـود از اصـول تبليغ اسلامى است كه به جاى عصبـانيـت و خشونت و تندى در مرحله اول با مخاطب با ملايمت رفتار كنند حتى اگر آن مخاطب فرعون باشد.
همچنين خداوند مىفرمايد مثل يونس نباش. تو صبر كن در حكم و فرمان پروردگارت.
آرى صبر و استقامت از اصول دعوت پيامبران و مصلحان اجتماعى است. يونس كه قومش تكذيبش مىكردند مايوس شد و قوم خود را ترك كرد و طى ماجرايى گرفتار شكم ماهى شد تا عاقبت يونس متنبه شد كه اين داستان اشاره به روحيه مبلغ دارد، با دو درس بزرگ؛ يكى صبر و استقامت و ديگرى دورى از ياس و نااميدى.
عيسى(ع) و تواضع در مقابل مخاطبان
در اين ميان داستان عيسى)ع( شنيدنى است هنگامى كه آب آورد و پاى حواريون را يكى يكى شست و به تمامى آنها درس تواضع داد. درسى كه حواريون تا عمر دارند عيسى)ع(و كارش را فراموش نكنند و اين چنين است كه مبلغ بايد در تمامى حالات، خود را برتر از ديگران نبيند بلكه افتاده باشد و در نهايت تواضع و به دور از تكبر تبليغ را انجام دهد. همين صفت تواضع بدون شك بيشترين تاثير را بر مخاطب خواهد داشت.
خاتم پيامبران و خوش خلقى با مردم
و در مورد پيامبر اسلام خداوند مىفرمايد: به سبب رحمتى كه از جانب پروردگار داشتى با آنان به مدارا رفتار مىكردى و اگر تندخو و سختدل بودى بىشك مردم از گرد تو پراكنده مىشدند.
پس از آنها در گذر و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با آنان مشورت كن.
در اين جا قرآن كريم عامل اصلى موفقيت پيامبر در تبليغ را خلقخوش او مىداند. پيامبرى كه به عيادت آن يهودى مىرود كه خاكستر بر سرش مىريخت.
و با همين اخلاق يهودى را به اسلام فرامىخواند نه با پند و نصيحت. جالب اينجاست همين پيامبر با اين همه سختى كه از اعراب ديده است، دست به دعا برمىدارد كه پروردگارا قوم مرا ببخش كه اينها نادانند و پس از آن براى ادامه امر تبليغ و محكم شدن ورود افراد در ايمان، به پيامبر امر مىشود كه از آنان مشورت بخواه يعنى آنها را در اين امور درگير كن.
نقل كردهاند كه جوانى نزد پيامبر آمد و به ايشان گفت: يا رسولاله به من اجازه دهيد كه زنا كنم. تمام اصحاب برافروخته قصد جان جوان را كرده كه پيامبر با آرامى گفت: آيا دوستدارى كسى چنين كارى با مادرت بكند. گفت: نه فدايت شوم. با خواهرت چه طور؟ باز گفت: نه فدايت شوم. و با دخترت چطور؟ باز گفت: نه فدايت شوم. پيامبر فرمودند: ديگران نيز نـاراحـت مـىشوند كه چنين عملى با مادرشان، خواهرشان يا دخترشان انجام دهى.
در اثـر ايـن روش صحيـح يعنى مطرح كردن سوالهايى و گرفتن جوابهايى مثبت كه نتيجه آن قانع شدن و پذيرش صحبت حق است و توام با مهربانى، ملايمت و خونسردى است از آن به بعد زنندهترين كار نزد آن جوان، زنا شد.
در سوره فرقان در آيه 35 خداوند مىفرمايد: كسانى كه كافرند مىگويد چرا قرآن يك جا به محمد نازل نمىشود؟ و در ادامه مىگويند: اين چنين حقيقت را با بهترين توضيح و تغيير خاطرنشان ساختيم.
در واقع يكى از رموز موفقيت اسلام در تبليغ روشى تدريجى است. اگر تمام حقايق اسلامى يك باره براى فردى يا جامعهاى بيان شود و از او بخواهيم يك شبه تمام دستورات اسلامى را انجام دهد، قطعاً زير بار چنين مسووليت بزرگى نمىرود. پس احكام اسلام همچون حقايق معرفتى بايد آهسته آهسته و مرحله به مرحله تبليغ و بيان شود.
استفاده از روش غير مستقيم در تبليغات
از ديگر روشهاى تبليغ اسلامى روش غيرمستقيم است. روش غيرمستقيم از اصول تبليغ فرهنگى است. داستان آموزش وضو امام حسن)ع( و امام حسين)ع( در كودكى به پيرمرد را به خاطر بياوريد. وقتى ديدند او اشتباه وضو مىگيرد، از او خواستند كه وضو گرفتن آن دو را نگاه كند و بگويد كدامشان اشتباه وضو مىگيرند و پيرمرد كه وضو گرفتن صحيح آن دو را ديد به اشتباه خود پىبرد. در اين جا مشخص مـىشود كه در تبليغ كاملاً بايد احوال درونى و خصوصيات مخاطب را در نظر گرفت.
شيعه ، تبليغ در سختترين شرايط
شيعه ثابت كرده است در سختترين شرايط و سختترين موقعيت خفقان هم دست از تبليغ برنداشته است. براى مثال به زندگانى امام سجاد)ع( توجه كنيد. در آن شرايط سخت امام براى تبليغ مـعـارف اسـلامـى راه دعـا را انتخاب مىكند كه مجموعهاى از اين ادعيه امروز در صحيفه سجاديه جمع شده است. اين ادعيه تنها مناجات فردى با خالق خود نبوده است بلكه بيانى رسا و تبليغى پنهان براى نشر حقايق ايمانى بوده است.
قاعدهاى كلى در تبليغ
در قرآن در يك آيه راه اصولى و كلى تبليغ بيان شده است: »ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسن و جادلهم بالتى هى احسن«
قرآن كتابى است سراسر حكمت و دلايل گوناگون عقلى علماى اسلام براى اثبات عقايد اسلامى وجود دارد. اينها همه دليل تبليغ اسلام از راه حكمت است و مبلّغ بايد حداقل به بخشى از اين حكمتها آگاه باشد. و مساله بعدى پند و موعظه است كه به حق پند و اندرز هم در جايگاه خود لازم است و در نهايت جدل و بحث درگيرانه.
استفاده از تمثيل در تبليغ
از نمونههاى ديگر تبليغى قرآن مىتوان به استفاده از قصهها و تمثيلها اشاره كرد كه فهم قرآن را براى تمامى سطوح ممكن مىسازد. اين شيوه را مولوى و ساير عرفا و بزرگان ادبى نيز در پيش گرفتند و مطالب خود را در قالب قصه و تمثيل بيان كردند.
عمل مبلّغ، بهترين تبليغ
در نهايت بحث تبليغ به عمل مبلّغ ختم مىشود. اگر كتابى چون قرآن نازل شد در كنارش ائمه نيز همراه بودند كه نمونههاى عملى اين كتاب بودند. حقيقتاً تبليغى كه به نمونهاى عملى قابل اجرا در زندگى بشر ختم نشود تبليغى ناقص است. كه اسلام با وجود اسوه و نمونههاى عملى چون ائمه هدى همواره از ساير مكاتب پيشى گرفته است.
|