گروه اجتماعى و حوادث - مهرى فروغى:
خانواده پايه اساسى، اجتماع و سلول سازنده زندگى است و در معنايى وسيع، خاستگاه اعضاى خويش و پناهگاه آنان مىباشد. خانواده نهادى است كه به اعضاى خود احساس امنيت و آرامش مىبخشد و طى هزاران سال پايدارترين و موثرترين وسيله حفظ ويژگىهاى فرهنگى و عامل انتقال آنها به نسلهاى بعدى مىباشد. اما گاه نابسامانىها و ناسازگارىهايى سبب فروپاشى اين نهاد مىگردد. لذا از هم پاشيدگى آن اثرات منفى و غيرقابل جبرانى بر جاى مىگذارد و شايد به نوعى مرگ تدريجى يك جامعه را رقم مىزند.
اختلال در امنيت عاطفى كودكان مهمترين پيامد طلاق
كودكانى كه در خانوادههاى از هم گسيخته زندگى مىكنند، بيشتر دچار آسيبهاى اجتماعى مىشوند. مطالعات نشان مىدهد نوجوانانى كه والدين آنها از هم جدا شده باشند يا نوجوانان بىسرپرست بيشتر در معرض اعتياد به مواد مخدر هستند، در واقع از هم گسيختگى خانوادهها، زندگى نوجوان با يكى از والدين، طلاق والدين، اعتياد والدين و ديگر موارد، همگى موجب مىشوند نوجوانان تمايل به مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلى پيدا كنند و در نهايت به آن معتاد گردند. يك مدرس دانشگاه گفت: ايجاد اختلال در امنيت عاطفى كودك، دسته اول از مشكلات و پيامدهاى طلاق مىباشد، يـعنـى خلاء عـاطفـى نسبـت بـه عـدم حضـور يكـى از والـدين،احساس ياس، نااميدى، نگرانى، بىانگيزگى در بچهها در صورت مقايسهى خود با بچههاى هم سن و سال كه كنار پدر و مادر هستند، ايجاد اختلالات اضطراب، افسردگى، افكار و رفتارهاى وسواسى در بچهها از جمله پيامدهايى است كه در خلا امنيت عاطفى به وجود مىآيد. رعنا سوادكوهى، ايجاد اختلال در امنيت روانى رفتارى كودكان را دسته دوم از اين پيامدها خواند و گفت: ناسازگارى در محيط خانه و به هم زدن جوّ خانواده به علت عدم پذيرش شخص تازه وارد به عنوان والد خوانده ائتلاف بين بچهها عليه والد يا والدخوانده جهت رسيدن به مقصود و حتى گرفتن امتيازاتى كه حق آنها نيست، ائتلاف بين والدين عليه فرزندان و نفوذ والد خوانده، از پـيـامـدهاى اختلال در امنيت روانى مىباشد. وى از نـاسـازگـارىهـاى اجتماعى در محيط مدرسه، همسالان، جامعه، بروز ناهنجارىهاى اجتماعى از قبيل ديگرآزارى، تقلب جهت جلب توجه و جبران شرايط ناقص خانوادگى، پناه بردن به شرايط نامناسب و ناامن اجتماعى براى يافتن عاطفهى مثبت و يا تامين نشده در خانواده به عنوان مشكلات و پيامدهاى اجتماعى نام برد و گفت: علاوه بر پيامدهاى مذكور، ايجاد اختلالات تحصيلى را نيز مىتوان از جمله پيامدهاى اين پديده بر روى كودكان و فرزندان دانست كه اين مورد نيز سبب كاهش علاقه و رغبت تحصيلى )به علت نداشتن امنيت روانى، عاطفى و خانوادگى مناسب( عدم پيگيرى مناسب والدين جهت رفع موانع موجود، شكست تحصيلى يا تصميم به ترك تحصيل، حل نشدن علايمى كه از سـوى فـرزندان نامناسب تلقى شده و نداشتن پناهنگاه مناسب مىشود.
پيامدهاى طلاق در سنين حساس
عوارض طلاق در سنين مختلف كودكان متفاوت است. سوادكوهى گفت: دوره كودكى سه تا شش سالگى و دوره نوجوانى از حساسترين دورههايى است كه طلاق والدين بر فرزندان مىتواند تاثيرات جبرانناپذيرى بگذارد؛ چرا كه در دوره اول بزرگترين چالش رشد و تحول براى كودكان مساله اعتماد يا عدم اعتماد است. در دوره نوجوانى نيز، نوجوان به كسب هويت مىپردازد و اين هويت جز در سايهى خانواده موافق به دست نمىآيد. وى مرحله آمادگى براى ازدواج را گزينه سوم سنين حساس اعلام كرد. واضح است كه طلاق والدين كودك را دچار آسيب مىكند و در چنين شرايط كودك احساس فقدان و از دست رفتگى پيدا مىكند و چون كودكان در سنين پايين به خوبى قادر به بيان احساسات خود نيستند، دچـار عـوارض ثـانويه طلاق چون بهانهجويى، خشم و عصبانيت، اختلالات خواب و افسردگى مىشوند.
منفورترين حلال خدا
طلاق به عنوان يك مساله اجتماعى مىتواند زمينه بروز بسيارى از مسايل و پيامدهاى متفاوت و گاهى زمينه بروز بسيارى از آسيبهاى اجتماعى ديگر در سطوح فردى و سطوح اجتماعى را فراهم مىآورد. از يك سو اين آثار و پيامدها مىتواند عوارضى را براى زنان و مردان و از سوى ديگر براى فرزندان به همراه داشته باشد. ليلا اخوان، كارشناس ارشـد مـددكـارى اجتماعى گفت: براى هر نوع پيوند و همبستگى بين انسانها در جامعه يك احتمال گسستگى و فاصلهاى پيشبينى مىشود.
ازدواج نيز يك نوع پيوند عاطفى از اين نوع است كه در شرايط مختلف از اين آفت به دور نيست؛ اما با استفاده از راهكارها و شيوههاى منطقى ارتباطى مىتوان وجود اين پيوند را از آفت و گزند دور نگه داشت، وى طلاق را منفورترين حلال خدا ناميد و گفت: امروزه يكى از علل عمدهى طلاق در جوامع، ناسازگارى زوجين عنوان مىگردد كه وجود اين ناسازگارى را مىتوان در وجود سردى در رفتارهاى زوجين جستوجو كرد. اگر هر يك از زوجين توانمندى روحى و فكرى لازم توام با عمل را در برقرارى روابط محبتآميز و عاطفى با طرف مقابل نداشته باشد، طبيعى است كه سطح خردهگيرىها و حساسيتها در رفتارهاى روزمره زوجين نسبت به يكديگر بيشتر خواهد شد و مفاهيم رنگ عوض خواهد كرد. اين مددكار اجتماعى ادامه داد: در مجموع اختلافـات خـانوادگى منجر به آسيب رسيدن به خانواده مىشود و از آن جا كه خانواده و جامعه به هم وابستهاند، اين امر باعث آسيبرسانى به جامعه نيز مىشود و در نهايت منجر به طلاق مىگردد.
تعليم زندگى ساختن به جاى زندگى كردن
كودكان پس از جدايى والدين، اغلب از اضطراب عاطفى آشكار رنج مىبرند. اخوان در اين خصوص گفت: زوجها پس از طلاق، فرزندان خود را فراموش مىكنند و در حقيقت هر كدام به راه خود مىروند، در حالى كه فرزندان در اين شرايط خاص به محبت، آرامش و سرپرستى ويژهاى نياز دارند. وى اظهار داشت: تخريبهاى روانى ناشى از طلاق بيش از تخريبهاى ناشى از زمينلرزه و آسيبهاى روحىـ روانى آن ماندگارتر است.
در چنيـن شـرايـطـى فـرزنـدان همـواره اوليـن قـربـانى خواستههاى والدين هستند. اين مددكار اجتماعى افزود: كودكانى كه با يكى از والدين پس از طلاق زندگى مىكنند، داراى خلق پايين، عزت نفس پايين، ارتـبـاط بـدتـر بـا خـانـواده، مشكلات تحصيلى و... مىباشند. همچنين اين كودكان با بچههاى ديگر در خانواده و با هـمـسـالان خـود ارتـباط خوبى برقرار نـمىكنند. وى ادامه داد: متاسفانه در جامعهى ما به جاى زندگى كردن، زندگى ساختن را به فرزندان مىآموزند. يعنى خانوادهها به محض بزرگ شدن فرزندشان پيوسته در فكر فراهم كردن امكانات و وسايل زندگى او هستند. اما يافتهها نشان مىدهد كه كودكان فقط نياز توجه فيزيكى براى تطبيق بيشتر با والدين خود ندارند، بلكه نياز روحى و عاطفى نيز براى آنها حياتى است.
اما...
هرچند گسترش نرخ طلاق، به عنوان يكى از مصاديق آسيبهاى اجتماعى موجب نگرانى مسوولان شده است، ليكن توجه به اين مساله ضرورى است كه در بسيارى از موارد به رغم وجود اختلافات و ناسازگارىهاى مداوم و درازمدت زوجين و به دنبال آن ظهور پيامدهاى منفى و گسترده اين ناسازگارىها در سطح خانواده و جامعه طلاق رخ نمىدهد. اما در چنين شرايطى نيز وجود دارد كه هر يك مىتوانند به نوعى گسترش آزار كودكان را به دنبال داشته باشد.
|