روزنامه خبري،فرهنگي،اجتماعي  □  دوشنبه  1389/06/15  □  26 رمضان 1431  □  6 سپتامبر 2010  □ شماره  1070  □ صفحه اول
هدفی که نوشته نشود فقط آرزوست. : سخن روز


 بررسى جايگاه استراتژيك خليج فارس در معادلات كشورهاى غربى با كشورهاى منطقه
معادله قدرت در خليج فارس

اگر جهان دايره‌اى باشد كه بخواهيم مركز آن را بيابيم،‌ به خوبى مى‌توان توجيه كرد كه اين مركز خليج فارس است. براى ثبات و سلامت اقتصادى جهان، امروز جايى به اهميت خليج‌فارس وجود ندارد.‌ ‌اين جملاتى بود كه ديويد نيوسام معاون سياسى پيشين وزارت امور خارجه آمريكا بيان داشت. اما به واقع چرا منطقه خليج فارس داراى چنين پتانسيلى است؟ و چرا از سوى كشورهاى بزرگ جهان خصوصاً آمريكا و غرب به عنوان يك منطقه استراتژيك شناخته شده است؟ اين حوزه جغرافيايى اگرچه هزاران كيلومتر از مرزهاى جغرافيايى ايالات متحده فاصله دارد اما هميشه، خصوصاً پس از خروج نيروهاى انگليسى در سال 1972 م از منطقه خليج فارس به عنوان مرز استراتژيك آن مطرح بوده است.

گـروه بـيـن‌الـملـل-مـجيد صادقانى: »اگر جهان دايره‌اى باشد كه بخواهيم مركز آن را بيابيم،‌ به خوبى مى‌توان توجيه كرد كه اين مركز خليج فارس است. براى ثبات و سلامت اقتصادى جهان، امروز جايى به اهميت خليج‌فارس وجود ندارد.« ‌ ‌

اين جملاتى بود كه ديويد نيوسام معاون سياسى پيشين وزارت امور خارجه آمريكا بيان داشت. اما به واقع چرا منطقه خليج فارس داراى چنين پتانسيلى اسـت؟ و چرا از سوى كشورهاى بزرگ جهان خـصـوصاً آمريكا و غرب به عنوان يك منطقه اسـتـراتـژيـك شـنـاخـته شده است؟ اين حوزه جـغـرافـيـايـى اگرچه هزاران كيلومتر از مرزهاى جغرافيايى ايالات متحده فاصله دارد اما هميشه، خصوصاً پس از خروج نيروهاى انگليسى در سال 1972 م از مـنـطـقـه خلـيج فارس به عنوان مرز استراتژيك آن مطرح بوده است. در اين خصوص اگرچه معارضان آمريكا در منطقه خليج فارس مختلف بوده‌اند و به واسطه‌ى اتفاقات مختلف جهانى، طرف رقابت آمريكا و غرب در منطقه تغيير كرده اما در تمامى اين موارد يك نكته پابرجا و هميشگى براى آنان بوده است و آن اين كه خليج فارس بايستى تحت هر شرايطى به عنوان منطقه نفوذ آنها باقى بماند. ‌ ‌

بـراى پـاسـخ به اين سوال مى‌بايست هم به جغرافياى طبيعى منطقه توجه كنيم و هم جغرافياى انسانى آن را مدنظر داشته باشيم؛ اين كه عوامل فرهنگى، اجتماعى و پتانسيل‌هاى اقتصادى منطقه چيست نيز از جمله ديگر فاكتورهاى بسيار موثر در اين بحث مى‌باشد. ‌ ‌

در واقع تا قبل از 1990 م و فروپاشى بلوك شرق و با وجود ژاندارم مطيع و قدرتمندى چون حكومت پهلوى و يك دسته شيخ‌نشين‌هاى شبه دولت عربى، كمتر جاى ترس و دلهره‌اى اساسى براى غرب در اين زمينه تصور مى‌شد. در آن زمان مساله شوروى بيشتر در بُعد نظامى مطرح بود و به غير از چند نقطه‌ى نه چندان مهم ـ مثلاً در يمن ـ نمى‌توان نفوذ چندانى از نظر ايدئولوژيكى براى شوروى در مـنـطقه خليج فارس يافت. اما پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و پايان ژاندارمى خليج فارس به وسيله محمدرضا پهلوى، فصل جديد در تاريخ معادلات اين منطقه با غرب گشوده شد. خصوصاً پس از فروپاشى شوروى، رسماً پرچم سبز اسلامى به عنوان جايگزين مناسبى براى پرچم سـرخ شـوروى براى فرافكنى‌هاى غربى مطرح گرديد. در اين ديدگاه كه از سوى تئوريسين‌هاى آمريكايى مانند برژينسكى ترويج مى‌شد، آمريكا براى ماندن در منطقه خليج فارس بايستى هميشه يك دشمن داشته باشد تا به بهانه مبارزه با او و حفظ منافع ملى‌اش بتواند در منطقه بماند. اين دشمن جديد همان اسلام و در راس آن حكومت جمهورى اسلامى ايران بود كه اساساً با غرب و در راس آن آمريكا داراى اختلافات فاحش ايدئولوژيكى و ملى بود. براساس نظر برژينسكى ـ ژئوپليسين معروف آمريكايى و مشاور امنيت ملى امريكا در كاخ سفيد ـ خليج فارس، بعد از مرزهاى امريكا و اروپا، سومين خط دفاعى استراتژيك ايالات متحده را تشكيل مى‌داد. وى و همفكرانش توانسته بودند، ايـن نكتـه را به خوبى در جامعه سياستمداران امريكايى تئوريزه نمايند كه امريكا بايد در منطقه حضور دائمى داشته باشد زيرا قدرت سياسى و ايدئولوژيك ايرانى‌ها در حال رشد است و مى‌تواند امنيت ملى و منافع امريكاييان و غرب را مورد تهديد جدى قرار دهد. ‌ ‌

به خوبى مى‌توان نتيجه گرفت كه باقى ماندن نيروهاى امريكايى پس از بحران خليج فارس در سال‌هاى اول دهه 90 م در راستاى همين توصيه‌ها بوده است. ‌ ‌

همچنين تاكيد امريكا براى حفظ ثبات سياسى كشورهاى ميانه‌رو غربى و وابسته به خود در منطقه به اين خاطر است كه از اين طريق مى‌تواند به اهداف سياسى، اقتصادى و استراتژيك خود نايل آيد. آنها به خوبى مى‌دانند كه تسلط بر اين آبراه بيـن‌المللـى مـى‌تواند كنترل كشورهاى صنعتى غرب، ژاپن، چين و احتمالاً در آينده كشورهاى شرق و روسيه را كه به نفت منطقه وابسته‌اند را نيز در اختيار داشته باشند. ‌ ‌

سير فعاليت‌هاى امنيتى امريكا در يكى، دو دهه گذشته به خوبى شاهد اين مساله است كه دغدغه اصلى اين كشور، كنترل شريان‌هاى حياتى منطقه است. شعار نظم نوين جهانى كه بر اساس جهان تك قطبى به رياست امريكا مطرح گرديد و در آن سعى مى‌شد تا جهان را يك دهكده و ارباب مطلق آن يا كدخداى آن را ايالات متحده نشان دهد بر اساس همين ديدگاه مطرح شد. در سال‌هاى اخير هم، حركت‌هاى نظامى گسترده‌ى اين كشور در مـنـطـقـه در هـمـين راستا توجيه مى‌شود. طرح شكست‌خورده خاورميانه جديد كه رايس آن را بيان داشت، در واقع شعارى بود كه قصد داشت هرچه بيشتر و در اصل به طور كامل منافع امريكا در منطقه را تامين نمايد. آنها براى رسيدن به اين هدف شديداً به پول منابع مالى خليج‌فارس و خصوصاً نفت ارزان‌قيمت آن احتياج داشتند. ‌ ‌

در گذشته سياستمداران كاخ سفيد چهار اصل كلى را براى رسيدن به اهداف خود در حوزه‌ى خليج فارس در سرلوحه كار داشتند: ‌ ‌

1. اعمال كنترل تسليحاتى

2. حفظ امنيت منطقه

3. حل و فصل مناقشات منطقه‌اى

4. ترغيب همكارى‌هاى اقتصادى

امـا پـس از حادثه 11 سپتامبر 2001 اين اصول دستخوش برخى تغييرات شد. در اين رابطه مساله حـفـظ امـنـيـت مـنـطقه چندان مناسب به نظر نمى‌رسيد. چه اين كه پس از جنگ ايران و عراق و آرامـش نـسبى‌اى كه ايران به دست آورده بود، توانسته بود نفوذ منطقه‌اى خود را خصوصاً در كشورهايى كه از لحاظ فرهنگى نزديكى بيشترى با اين كشور داشتند گسترش دهد. ‌ ‌

لذا در برخى موارد روى آوردن به اغتشاش و آشوب‌هاى منطقه‌اى و اين كه منطقه در يك حالت بحران دائمى سرگردان باشد مى‌توانست سياست مناسبى براى امريكا و غرب محسوب گردد تا از اين راه ايران نتواند در آرامش خاطر سياست‌هاى خرد را دنبـال نمايد و از سوى ديگر امريكا نيز بتواند بحران‌هاى داخلى خود را به وسيله مسايلى جهانى از جمله بحران و ناامنى در منطقه استراتژيك خليج فارس تحت‌الشعاع قرار دهد. ‌ ‌

در واقع برنامه‌ى امريكا در كشورهاى اشغال شده‌اى مانند افغانستان و عراق همانا »برنامه‌ى بى‌برنامگى« است. تنها در اين صورت امريكا مـى‌تـوانسـت امنيـت كشـورى چـون جمهورى اسلامى ايران را به صورت غيرمستقيم تهديد نمايد. بـه عنـوان مثـال ورود چند برابر مواد مخدر از افغانستان به ايران پس از اشغال اين كشور توسط آمريكا، حاصل و نتيجه‌ى مناسبى مى‌توانست براى برنامه بى‌برنامگى باشد. ‌ ‌

در اين راستا اقدامات ايران خصوصاً در سال‌هاى اخيـر مـى‌تـوانـد بـرگ برنده‌اى در اين خصوص محسوب ‌گردد. يارگيرى فعال جمهورى اسلامى در منطقه و همگرايى آن با كشورهاى عربى كه تا چندى پيش ايران را به عنوان بزرگترين دشمن خود پس از رژيم اشغال‌گر قدس محسوب مى‌داشتند، همچنين نفوذ فرهنگى اين كشور در كشورهايى نظير عراق، افغانستان، لبنان، سوريه و بحرين و مواردى از اين دست و نيز پيمان‌هاى منطقه‌اى كه ايران در آن عضويت دارد مى‌تواند فاكتورهاى قدرتمندى براى برترى ايران در اين زمينه باشد. به عنـوان مثال حضور رييس‌جمهور كشورمان در شوراى خليج فارس كه فلسفه‌ى وجوديش مقابله با تهديدات فرهنگى و احتمالاً نظامى ايران بود را مى‌توان در همين راستا توجيه كرد. مساله‌اى كه مى‌تواند در آينده بر بسيارى از معادلات كشورهاى غربى خصوصاً آمريكا با منطقه‌خليج فارس تاثير گذارد. ‌ ‌

حال سوالى كه پيش مى‌آيد اين است كه با توجه  به اينكه اين تعارض شديد منافع امريكا و غرب با جمهورى اسلامى ايران سرانجام و آينده منطقه چه خواهد شد؟ بايستى يادمان باشد كه در مناطق حساس جهانى، هيچگاه دو ايده و نظريه قدرتمند و معارض نمى‌توانند براى مدتى طولانى يكديگر را تحمل كنند. در اين رابطه تنها چيزى كه مى‌تواند اين همزيستى نسبتاً خصمانه را توجيه كند، حفظ موازنه قوا در دو سوى كفه‌هاى ترازو در منطقه است به شركاى اقتصادى، پيمان‌هاى سياسى ـ نظامى، پيوندهاى فرهنگى ـ علايق مذهبى ـ ملى بين ايران و همسايگانش و گره زدن منابع ملى كشور‌هاى حوزه خليج فارس به ايران، سنگين‌ترين وزنه‌هايى است كه مى‌تواند در سنگين‌تر كردن كفه ترازو به نفع جمهورى اسلامى ايران موثر باشد. ‌ ‌

 

 


 پيوست ها : پيوستي وجود ندارد

 مشخصات روزنامه نگار و ثبت مقاله
سید محسن عبادی
كد خبر نگاري :
پست الكترونيكي :
تاريخ و زمان ارسال :1386/10/11 - 09:53:26

 ارسال براي دوستان      نسخه قابل چاپ
نظر شما در مورد اين خبر:
نام  
پست الکترونيک    
پيام شما  

 بازگشت به ابتداي صفحه

طراحي و اجرا توسط شركت گل نرگس ، Copyright(©) 2006 - 2007