روزنامه خبري،فرهنگي،اجتماعي  □  دوشنبه  1389/06/08  □  19 رمضان 1431  □  30 آگوست 2010  □ شماره  1066  □ صفحه جوان
هدفی که نوشته نشود فقط آرزوست. : سخن روز


 تابلوى عبور ممنوع روى اعصاب دوستان!

كلـمـه‌ى «شروع» چه حسى به شما منتقل مى‌كند؟ كمى درباره‌اش فكر كنيد... چه كلماتى مترادف با اين كلمه در ذهنتان نقش مى‌بندد؟... «آغاز» «ابتدا» يا «شروع» كلمات عجيبيند. يكجور ترس، دلهره، هيجان، اميد و شايد حس نو بودن به آدم منتقل مى‌كنند.

‌حالا اگر بخواهيد تصويرى براى اين كلمه ترسيم كنيد، چه مى‌كشيد؟... يك بچه‌ى 7ساله كه كيفش را روى دوشش انداخته، از زير قرآن رد مى‌شود و خندان به سوى مدرسه‌اش مى‌رود؟ عروس و داماد؟ لوك خوش‌شانس، سوار بر اسبش ابتداى جاده‌اى كه تا افق ادامه دارد؟! چند دونده پشت خط آغاز و يك تفنگ كه آماده‌ى شليك است؟ يا شايد حتى يك فلش يا فقط كلمه‌ى «الف»؟...! ‌ ‌

اين‌ روزها، ما در ابتداى دو آغازيم. يكى آغاز فصلى ديگر، فصل سرما، فصل آدم برفى و ديگرى كه شايد آنچنان هم خوش‌آيند نباشد يعنى آغاز فصل امتحانات. فصل عجيبى كه تقريباً همه‌ى ما ساليان سال با آن مانوسيم. ‌ ‌

ماه‌هاى دى و بهمن، دو ماهى هستند كه قشر عظيمى از جامعه )به قول برخى‌ها( درگير، مصيبتى به نام »امتحان« هستند! دبستان و راهنمايى و دبيرستان و دانشگاه و البته آزمون كارشناسى ارشد و هزار و يك آزمون ديگر كه از يكى كه خلاص ‌شوى به ديگرى برمى‌خورى. بعضى‌هايشان بيشتر نقش »دست گرمى« براى امتحانات بزرگ را دارند و برخى‌ها هم شبيه‌سازى شده‌ى »هفت خان رستم«اند! و خدا به دادت برسد وقتى كه تمام طول ترم بى‌خيال درس و بحث بوده‌اى و به اميد شب امتحان نشسته‌اى و خدا بيشتر به دادت برسد وقتى كه درس‌هايت اصلاً در زمره‌ى »درس‌هـاى شـب امـتـحانى« نمى‌گنجند، به هيچ‌ وجه! آن وقـت اسـت كه سردى فصل امـتـحانات تا مغز استخوانت نـفـوذ مـى‌كند و حسرت يك »نفس راحت« بعد از امتحان مى‌ماند به دلت.  ‌ ‌

چـى؟! »تـقلـب را كه خدا اَزَمون نگرفته«؟! واقعاً كه! به قـــول بــعــضــى‌هــا در يــك مـجموعه‌‌ى تلويزيونى كه ما اصلاً نگاه نمى‌كنيم و يك بار همين طور كه رد مى‌شديم شنيديم، »زشته! زشته!«...

»تقلب«؟! خُب. اشكالى ندارد تقلب هم قبول است ولى همين‌ جا عاجزانه درخواست مى‌كنيم تقلب هم كه مى‌خواهيد بكنيد، از نوع »بى‌آزار«ش باشد. آخر مگر بغل‌دستى شما، چه گناهى به درگاه احديت مرتكب شده كه بايد سر و صداها و حركات نمايشى شما را وسط يك امتحان مهم كه تمام نكته‌اش در »تمركز« سر امتحان است، تحمل كند؟! حداقل كمى منصف باشيد. اصلاً شما بگوييد چه‌گونه مى‌شود در يك امتحان كه سوالاتش عبارت است از چند قضيه كه بايد به صورت كاملاً تشريحى و با جزييات رياضى و فارسى اثبات شود و هركدام حداقل 10 و15 خط توضيح دارد، تقلب داد؟! آن هم همان اول امتحان و از همان سوال اول!! حالا اگر سوالات تستى بودند كه با سرفه و نمايش خودكار و اين حرف‌ها كار حل مى‌شد، اين ‌قدر جاى بحث نداشت ولى اين ديگر كمال پررويى است...! آقا دستو  ول كن!

خُب حالا كه مدتى‌ست همه چيز به خير و خوشى تمام مى‌شود، حتى خوردن يك ميوه‌ى خاص و سفر به يك نقطه‌اى از مدار(!)، اجازه دهيد ما هم اين نوشته را با  يك پيام اخلاقى و به صورت »‌Happy End‌« تمام كنيم تا همه‌ى مشكلات عالم حل، همه با‌ ادب و تمام نگرانى‌ها برطرف شود. كلاً! ‌ ‌

چى؟...! نه! چيز خاصى نمى‌خواستم بگويم. فقط مى‌خواستم عاجزانه، ملتمسانه خواهش كنم در اين فصل سرد امتحانات، شما ديگر بى‌خيال اعصاب دوستانتان شويد. كه ثوابى بس عظيم دارد و خداوند با صابرين است!


 پيوست ها : پيوستي وجود ندارد

 مشخصات روزنامه نگار و ثبت مقاله
سید محسن عبادی
كد خبر نگاري :
پست الكترونيكي :
تاريخ و زمان ارسال :1386/10/11 - 11:08:19

 ارسال براي دوستان      نسخه قابل چاپ
نظر شما در مورد اين خبر:
نام  
پست الکترونيک    
پيام شما  

 بازگشت به ابتداي صفحه

طراحي و اجرا توسط شركت گل نرگس ، Copyright(©) 2006 - 2007